خنده کاره آدم های پولداره
چند روز پیش یکی کامنت گذاشته بود که تو که اینقدر میای تئاتر شهر و تئاتر میبینی چرا توی وبلاگ درباره تئاتر نمی نویسی.راستش گفتم بذار جواب این دوست عزیز رو بدم و یه مطلبی بنویسم.قضیه اینجاست که من از ابتدای سال تا الان فقط دوتا کار رو دیدم.اولیش تئاتر "از خاک تا افلاک" بود که من اسمش رو نمایش یا تئاتر نمی گم چون بیشتر شبیه همایش بسیج و جبه و جنگ بود تا تئاتر و احتمالا اساتید در راس کار می خواستد یه چند سالی خودشونو ابقا کنند و سر کار بمونند.افسوس هم خوردم وقتی دیدم "اکبر عبدی"توی این نمایش بازی می کنه.اکبر عبدی که فیلم مادر رو بازی کرده و توی ذهن من به عنوان یه اسطوره جا گرفته! اونوقت باید بیاد و به خاطر یه سری مسائل یه نمایشی رو بازی کنه که هیچ چیز نداره و بیاد با لهجه ترکی روضه حضرت زهرا بخونه.تو کاری بازی کنه که خانم ها و آقایون نباید کنار هم بشینند و همه چیز تفکیک شده است.یه لحظه فکر می کنی رفتی هیئت یا مسجد.نه میزانسنی نه نمایشنامه ای نه بازی خوبی...هیچی هیچی.البته خدارو شکر زمان اجراش تموم شد و یه کاره دیگه باید بره روی صحنه.

ولی امشب رفتم یه کار خیلی خوب دیدم.(البته برای بار دوم).نمایش "موسیو ابراهیم و گلهای قرآن" کاره علیرضا کوشک جلالی.نمایش خوبی بود و بازی ها خیلی خوب بود.دوتا بازیگر هم بیشتر نداره یکی "بهزاد فراهانی و یکی هومن برق نورد" که انصافا خوب بازی کرد.یه نمایش با اوج و فرود های مناسب و نمایشنامه قوی....داستان"موسيو ابراهيم و گلهاي قرآن"توسط"اريك امانوئل اشميت" نويسندهي نامدار فرانسوي به نوشته شده.اين داستان با خوانش مفاهيم دروني جريان تصوف، در قالب روايت زندگي نوجواني يازده ساله و تعامل او با پيرمردي به نام موسيو ابراهيم كه خود يكي از نمونههاي عيني اين تفكر است شكل گرفته است.نمایشنامه:بازخواني صحنهاي داستان اشميت از منظري آسيب شناسانه در اكثر لحظات، رويكردي مستقل از داستان پيدا نميكند و بيشتر مبدل به روخواني جز به جز آن ميشود. با آن كه اين كارگردان ِ پرتجربه، هوشمندانه تلاش دارد بازخواني ساده و ملموس داستان از انديشهي اهل تصوف را با خالي كردن صحنه و گرايش به شيوههاي نمايشيِ بدون تكلف همچون نقالي و پرده خواني سر و سامان دهد اما در كليت اثر چندان خلاقانه از اين امكانات بهره نميبرد. او در انتخاب و برقراري ارتباط ميان جزئياتي كه از داستان اخذ كرده نيز وسواس كمي به خرج ميدهد و نشانههايي كه در جهت درك بيشتر و عمق بخشي به هر يك از كاراكترها ميتوانست در اجراي صحنهاي مورد استفاده قرار گيرد، ناديده گرفته ميشود. در بازخواني او بيش از هر عملي"تعريف نمودن قصه" حائز اهميت بوده است. كاري كه داستان به شكل مكتوبش به نحو احسن انجام داده است. پس اجراي آن بر روي صحنه چه امتيازي بر خواندن داستان به شكل مجرد دارد؟ اگر قرار باشد خوانش گر ، اثر مبدا را بدون افزودن امكانات تازه و رويكردي خلاقانه روي صحنه ببرد، دستاورد تماشاگر از تماشاي آن چيست؟ در چنين حالتی حتي چارچوب داستان دچار نقايصي ميشود كه محدوديت امكانات صحنه يكي از عوامل اثرگذار بر آن است. ذهن مخاطب هنگامي كه اثري را ميخواند بسيار آزادانهتر از تماشاي آن عمل ميكند و چه بسا تصاوير ذهني او از آنچه كه بر صحنه ميگذرد دل انگيزتر باشد.
بازی ها:بهزاد فراهاني يكي از بهترين انتخابها براي نقش آفريني در اين نمايش است. صداي رسا و لحن كليشه اي او در اكثر بازيهايش بيشترين خدمت را به چنين شكل اجرايي ميكند. يكي از نقاط درخشان اثر در جهت زنده نمودن شخصيتها روي صحنه، كاراكتر پدر است. او همیشه در گوشهي راست صحنه بر نيمكتي پشت به تماشاگران و رو به تاريكي صحنه نشسته است. آنچنان كه در بطن روايت نيز انساني تاريك بين است. پدر هيچ گاه براي حرف زدن با مومو رويش را به سمت او نميچرخاند و همواره در حالتي بيقرار چارپايهاش را تكان ميدهد. اين از معدود لحظاتي است كه ويژگيهاي يكي از كاراكترها اينچنين با ظرافت و دقت روي صحنه بازآفريني ميشود و قطعاً در كنار تلاش فراهاني جهت ايفاي نقش تپلي كوچهي paradis بسيار چشمگيرتر است! هومن برقنورد هم تمام سعي خودش را براي باورپذير کردن بازيهايش به كار ميگيرد. او براي ايفاي نقش مومو صداسازي ميكند و كمتر به جزئيات بازياش توجه دارد. اما ظرفيتهاي اين نقش را با تسلط به تيپ سازي هاي كميكاش تا حدود زيادي بارور ميكند.یه دیالوگ شاهکار هم داره و اون موقعیه که به موسیو میگه"خنده کاره آدم های پولداره" من توان مالیش رو ندارم که بخندم.
البته خیلی خوب شد که برای بار دوم کار رو دیدم و درباره اش نوشتم.چون برای قضاوت یک بار دیدن زوده ....






