نگاهی به نشست نقد و بررسی فیلم "اینجا چراغی روشن است"
چراغ روشن منتقد
میرکریمی را دوست داشتم.آقازاده را بیشتر.درستکار را همکار بودم و علی معلم را دوست.همه این ها به اضافه دیدن "اینجا چراغی روشن است" دلیلی شد تا ساعت 5 عصر دوشنبه خودم را در سالن سینمای فرهنگسرای بهمن ببینم.گرم بود هوا.مثل همیشه و سالن سینما طبق معمول خنک.فیلم شروع شد و تمام شد.بیشتر برای نشست آخر آمده بودم.توفیق تماشای فیلم در جشنواره نصیبم شده بود و حالا دنبال حرف های میرکریمی و آقازاده می گشتم."از این فیلم خیلی فاصله گرفتم و نمی توانم زیاد در موردش حرف بزنم" این اولین جمله میرکریمی بود که سرش حسابی درد می کرد و پیش از آن فکر نیامدن به سرش زده بود."من نیامدا ام دفاع کنم.امده ام نظرات را بشنوم" خودش راراحت می کند و این اجازه را به آقازاده می دهد تا بحث را شروع کند.فکر می کرد مثل همیشه قرار است از فیلمش تعریف کنند و به به و چه چه.ولی این بارداستان فرق می کرد.
جرات اعتراف میرکریمی
سرش را پائین می اندازد و چشمی می چرخواند."اینجا چراغی روشن است" سومین کار سینمایی من بود.ای
ن کار هم مثل زیر نور ماه دوره ملتهبی داشت.بحث های زیادی درباره معرفت دینی مطرح می شد.جوهره فیلم حرف جامعه دین مدار ما بود و گفتنش کمی جرات می خواست." به ساعتش نگاهی می کند و رو به جمعیت می گوید:"معمولا در چنین شرایطی همه دوست دارند همان تعریف همیشگی را تکرار کنند تا کسی دلخور نشود.کمتر به این موضوع٬ عمقی نگاه می کنند.به این دلیل "اینجا چراغی روشن است" یک لهن متفاوتی پیدا کرد.فضایی را برای قصه چیدیم که پیش از آنکه قصه ای تعریف شود،یک حس بیان شده باشد." میر کریمی اعتماد به نفس بیشتری پیدا می کند و قبل از آنکه آقازاده صحبتش را آغاز کند بادی به غبغب می اندازد و می گوید:"از این جهت این فیلم برایم تجربه بسیار خوبی بود.از لحاظ فنی هم کار در شرایط سختی ساخته شد".آقازاده مدام قلم را روی کاغذ می برد و چیزکی یادداشت می کرد. درستکار چند جمله ای می گوید تا نوبت به منتقد جلسه برسد.
منتقد صریح اللهجه و دوست داشتنی
آقازاده میکروفون را دستی می کشد و در حالی که قلم را روی میز می گذارد رو به میرکریمی می گوید:"مواجه
ه با این فیلم همان خطرات و مشکلاتی را دارد که آقای میرکریمی به سختی ها و خطرات آن در فیلم اشاره کردند.مواجهه شدن با دین در سینمای ما سخت است.آ"قازاده وقتی با صراحت اعلام می کند که این فیلم تجربه شکست خورده ایست، میرکریمی می گوید این حرف ها خسته کننده است.ولی وقتی یکی از جمع با زبانی ساده می گوید فیلم را دوست دارد فیلمساز می گوید انرژي گرفته است.میرکریمی آنقدر این دو سه سال در خودش گم شده که انتقاد را بر نمی تابد.رئیس خانه سینما شدن و مورد حمایت قرارا گرفتن آخرین اثرش به همراه در دست داشتن چندین و چند کار ٬او را در خودش گم کرده است.میر کریمی فیلمساز مورد علاقه من است.ولی آن روز نگاهم را مدام تغیرم می داد...رضا درستکار می خواهد بحث را عوض کند ولی آنقدر جدی٬ نمی توانست.علی معلم آن پائین میان جمعیت نشسته و نهیب می زند :"کمی شیرین تر سخن بگوئید و اینقدر جدی حوصله مخاطب را سر می برد."نگاهش به میر کریمی است و آن بدین معناست که انتقاد از فیلم تو صحیح است ولی شاید جدی سخن گفتن کمی از حوصله خارج است."آقازاده" می گوید: نمی توانم شیرین صحبت کتد چون آدم شیرینی نیستم.ولی می گویم که "اینجا چراغی روشن است" فیلم مطلقا بدی است.او دلش از حرف میر کریمی گرفته و با صراحت همیشگی لهجه اش می گوید:دين بلا واسطه باز گرداندن انسان به اعماق تاريخ است.جهلي است كه خود را در جان زيبا مي خواهد بپوشاند.من در سياست و اداره جامعه به دموكراتيك بودن معتقدم ولي در عالم نظر. در تعيين صدق و كذب يك گزاره به تعداد موافق و مخالف رجوع كردن را عين بلاهت مي دانم.جامعه نمي خواند.كم مي خواند.اگر مي خواند فهم نمي كند روزگارش را.با صراحت مي گويم تافيلمساز منتقد خود نباشد.تا ياد نگيرد از سينماي استعلايي آ ن سوي مرز ها كه مولفه هايش را از مسحيت مي گيرد فاصله بگيرد و زبانش را با استعاره هاي وتصاوير ذهني خودي فربه نكند اين سينما تنها با شكست خواهد زيست.شكستي كه مي تواند ميراث باشد اگر بدانيم كه از خطا هايمان چگونه بهره ببريم.دعوت فيلمسازاز منتقد كه مثل تماشاگر عادي سخن بگويد و ستايش كند آ نچنان بايد نقد شود خنجر كشيدن عليه خويش است. آقازاده سرکی می کشد و میر کریمی را متوجه خودش می کند:"مير كريمي با " خيلي دور - خيلي نزديك " تجربه خوبي را به تماشا گذاشت واگر نظرورزي رابا حسي كه بلا واسطه در خود مي يابد جمع كند مي تواند سينمايي كه مي خواهد از دين بگويد بسيار جلوتر ببرد. او بايد بداند تمجيد خو راك مي رساند به نفس كه نه با تجربه ديني همساز است و نه با فيلمسازي..."
تعریف و تمجیدی که گاهی برای کارگردان ضرر دارد
میر کریمی مدام می خواهد بقیه سوال کنند تا شاید کسی تعریفی کند و او قوت بگیرد.صراحت لهجه منتقد کمی از تعریف
و تمجید آبکی می کاهد و این همان چیزی است که اداره کننده جلسه می خواهد.میرکریمی این روزها عجیب سرزبان ها افتاده و این شاید هم به او لطمه بزند و هم...ولی نباید فراموش کند که همین منتقدان و خبرنگاران بودند که اورا به این جا رساندند و باید بداند که همین ها هم می توانند پرونده اورا برای مدت ها ببندند. درستکار به ساعتش نگاه می کند و این بار عقربه ها به او می گویند جلسه تمام شده.لوح تقدیر می آورند و یکی به منتقد می دهند و یکی به فیلمساز.میرکریمی باید سردردش خوب شده باشد.از روی صندلی بلند می شود به سمت آقازاده می رود.حواسش نیست و سر میجنباند و با کارگردان دستی می دهد.صدای دست جمعیت به ما اجازه نمی دهد بفهمیم کارگردان به منتقد چه می گوید ولی منتقد در جایی می نویسد:"در پايان اين نشست کارگردان به من گفت هيچ جا اين چنين سخن نگفته بود و بنيانهاي نگاهش را نا كاويده بود" واین یعنی شکست کارگردان مقابل یک منتقد صریح اللهجه".