تبليغاتX
وب‌نوشت‌های مجید توکلی

وب‌نوشت‌های مجید توکلی

 

"خون بازی" بدون هیجان!

اول اینکه این روزها حسابی خوش می گذرد و حال و بارمان خوب است.رفقا همیشه دم ازخوشی بزنید٬باور کنید ارزش ندارد.راستی٬امشب فیلم "خون بازی" رخشان بنی اعتماد رو دیدم و کلی زجر کشیدم.نمی دونم چرا این چند وقت وقتی به امید تماشای یک فیلم خوب دلمو خوش می کنم همه اش اشتباه از آب در می یاد.بر عکس فیلم تله که کلی اتفاق توی فیلم می افته ولی همه اتفاق ها نابود می شه٬در خون بازی یک اتفاق هم در فیلم نداره و هیچی فیلم دارای حساب و کتاب نیست.بهبدترین شکل ممکن از بهرام رادان سوئ استفاده می شه و کلی بی ربطی دیگه.همینطور که توی تیتراژ فیلم خوندم که "رخشان بنی اعتماد و فرید مصطفوی و محسن عبدالوهاب و نغمه ثمینی" دور هم نشستند و یه چیزایی نوشتند٬انگار خود فیلم هم یه جورایی دور همی ساخته شده.اگر فیلمبرداری خوب محمود کلاری نبود....انگار دیگه هیچ امیدی به فیلمساز هایی که حداقل اسم و رسمی هم دارند هم نیست.همون هایی که یه روزی برای خودشون غولی بودند الان به دست و پا زدن افتادن.سینمای ما هم شده حکایت فوتبال ما.اون جاهایی که توقع داری همه چیز خوب باشه و با یه نتیجه عالی از زمین بیرون بیایم٬همه چیز برعکس می شه و نقشه ها لو می ره.حتی اگه بهترین مربی همه بالای سر کار باشه.

البته باز جای شکرش باقی است.توی فوتبال یه بازیکن هست که هنوز که هنوزه پوز همه رو به خاک مالیده و داره می تازونه.علی دایی رو می گم.ولی چه فایده که توی سینما یه علی دایی هم نداریم.سیروس الوند تله رو می سازه٬ابراهیم حاتمی کیابه نام پدر رو می سازه٬رخشان بنی اعتماد خون بازی رو.بقیه هم که هنوز فیلم هاشون رو ندیدیم.خلاصه اگ از اون عشق سینما ها هستید که توی جشنواره و توی سرما دربه در دنبال بلیط می گردید٬قید این یه فیلم رو بزنید که بدجوری فحش و نفرین به خودتون می دید.عوضش من رو هم دعا می کنید.راستی ٬یکی دوساعت خواب ناز٬ بهتر از دیدن یه همچین فیلمی نیست؟

بعد التحریر:نمی دونم ولی انگار رخشان بنی اعتماد بدجوری طرفدار داره.این پست مثل اینکه به خیلی ها برخورده.فیلم دوست داشتن یه سلیقه است.در این شکی دارید؟خون بازی با سلیقه سینمایی من جور در نمی آید.ضمن اینکه از لحاظ تکنیک سینمایی کاملا فیلم برتری است ولی از لحاظ فیلمنامه و بازی ها سابقه بنی اعتماد و خیلی چیزهای دیگر فیلم ضعیفی است.یکی از رفقا که اسمش را هم ننوشته کامنت گذاشته که مگر ندیدی سینما فلسطین چقدر شلوغ بود؟ خوب بود که بود.مگه شلوغی سالن سینما مبنی بر خوب بودن یه فیلمه؟خیلی طبیعی بود.خون بازی اولین اکرانش بود.تا زمان جشنواره فجر کلی وقت هست.یه سری عشق فیلم می خواستن این فیلم رو زودتر از بقیه ببینند.همین.

I لینک ثابت I   دوشنبه 27 آذر1385   مجید توکلی   | 

 

چشیدن طعم یک حس رویایی

فیلم ها رو برای جشنواره فرستادم.هم جشنواره فیلم بهزیستی و هم پلیس.ولی دیروز صبح روز دیگری بود.رفقا نمی دونید چه حس عجیبیه وقتی فیلمت رو برای یک فستیوال مهم اونهم مهمترین فستیوال کشورت می فرستی داره.به شدت حس توصیف ناپذیریه.دیروز صبح وقتی تهران را برف می آمد و سفیدی ٬بالای شهر رو پوشونده بود٬"میم مثل سمیرا" رو برای جشنواره فیلم فجر بردم.دیر برده بودم و از تاریخی که اعلام کرده بودند دوسه روزی می گذشت.حس فوق العاده ای بود.از حرکت از خانه تا رسیدن به ساختما شماره ۲ فارابی ٬یعنی جایی در بالای شهر.یعنی کنار موزه سینما و جایی که برف به شدت می بارید.همه جا سفید بود و تو قرار بود بچه ات تلاشت رو برای یک رقابت بفرستی.خودت می دونی که هیچ امیدی به راه یافتن به بخش مسابقه نیست ولی باز خوشحالی و سرما را حس نمی کنی.دیروز صبح وقتی از فضای سبز مقابل موزه سینما قدم زنام پایم رو روی برف می گذاشتم٬ به هیچ فکر نمی کردم و فقط برای خودم شجریان زمزمه می کردم.یه حس عجیبی بود.امیدوارم برای همه تان پیش بیاید.انگار کارنامه قبولی امتحانات نهای سال سوم راهنمایی ات را گرفته ای و ذوق زده ای ولی به روی خودت نمی آوری.یه حسی تو این مایه ها.نمی دونم چرا اینقدر دیروز روز خوبی بود.دیگه برام جایزه و اول شدن مهم نیست.یه جورایی ارضا شدم.راستی چرا من اینقدر زود ارضا می شوم؟

I لینک ثابت I   جمعه 24 آذر1385   مجید توکلی   | 

 

بلوتوث و sms بازی موقع تماشای فیلم

دیشب فیلم تله سیروس الوند رو با برو بچ دیدیم.اکران خصوصی اش بود.فقط بعد از دیدن فیلم یه سوال برام پیش اومد.اینکه خود الوند چه دفاعی داره از فیلمش بکنه.از بازی ها.از کارگردانی و از فیلمنامه.اینقدر اعصاب خردکن بود که حوصله آدم سر می ره.بازم مهناز افشار و بازهم محمد رضا گلزار.ترکیبی که هیچ وقت دوستشون نداشتم.این تصور رو بعد از تماشای فیلم بهت می ده که باز صد رحمت به مزاحم و دست های آلوده.حد اقل او فیلمها رو می تونستی بشینی تا آخر ببینی و بگی یه فیلم فارسی خوب دیدم.این اکران های خصوصی هم دردسره.بعد از فیلم سریع باید بپیچونی که چشمت به چشم کارگردان و عوامل نیوفته تا ازت نظر نپرسن.یه جورایی فقط دور هم بودنش حال می ده.اینکه رفقا رو میبینی.تله بازهم مثل فیلم گرگ و میش جون می ده برای بلوتوث و sms های روزانه و کارهای عقب افتاده.اگر این روزها هوس کردید برید یه فیلم فارسی خوب ببینید٬پیشنهاد من "بی وفا"ی اضر نعیمی است.سرو ته داره و تکلیفش با مخاطب روشنه.می تونی بفهمی کارگردان از اول فیلم چی می خواد بگه و حرفش چیه.انتظار زیادی هم نداری.فیلمساز ادعایی هم نداره و این خودش نقطه روشن فیلمه.این از دیشب ما.

I لینک ثابت I   چهارشنبه 22 آذر1385   مجید توکلی   | 

 

"میوه خوری رو از دستشون دور کن٬میرزا قاتل نارنگیه.شب هفت حاجی تربتی٬آنقدر نارنگی لنبوند که نزدیک بود همونجا بره لا دست حاجی.آداب مخصوص هم داره ولد چموش تو لنبوندن٬لغزه لغزه نمی خوره٬عینهو کفتار چنگ می ندازه وسط میوه ژوست و گوشت رو طرفهج العینی سوا می کنه٬پوستو می ندازه تو پیش دستی بغلی٬گوشتو می ندازه تو خنداق بالا"

                                                                                       از فیلم "جعفرخان از فرنگ برگشته"

ضیافت مرگ٬عطر و طعمش دعاست

وقتی حالا که چیزکی می فهمم و می شینم برای بار هزارم از اون اول"طوقی" و "بابا شمل" و "سوته دلان" و "مادر" و...می بینم مدام حسرت می خورم که ای کاش من چند سال زودتر به دنیا می یومدم تا حداقل می رفتم سر صحنه فیلم هاش و یاد می گرفتم.اونقت همیشه منتظر بودم تا خبر پیش تولید کارشو بشنوم و پیگیر بشم ببینم کجا و کی فیلمبرداری داره.بعضی وقت ها می گم خوش به حال بعضی از همکارای خودم که اون سال ها بودن و می تونست برن و از نزدیک ببیننش.باهاش حرف بزنن و....امشب بزگداشتش توی سینما فرهنگ برگزار شد.تندیس بزرگی هم از او ساخته بودن و رونمایی اش کردن.توی مراسم یه فیلم از پشت صحنه ساخت شهرک سینمایی  و چندتا از فیلم های حاتمی پخش کردن که معرکه بود.نمی دونم چرا تا به حال این فیلم از تلویزیون پخش نشده.شاید خیلی ها وقتی این فیلم رو ببینن کلا کارگردانی رو بزارن کنار.چون تازه می فهمن کارگردان کیه و دکور چیه و صحنه و لباس و...چیه.یه فیلم هم عزیز ساعتی ساخته بود که تقدیمش کرد به مرحوم حاتمی.امشب می خوام بشینم و "باباشمل" رو ببینیم.می خوام تا صبح حال کنم.راستی٬فکرش را بکنید علی حاتمی زنده بود و آن وقت توی جشنواره امسال هم فیلم داشت.فکر می کنید بلیط گیرتان می آمد.وای که چه کیفی داشت.

I لینک ثابت I   یکشنبه 19 آذر1385   مجید توکلی   | 

 

استاد مهرجویی تولدت مبارک

فردا که تولد مهرجویی است دلم حسابی برایش تنگ شده.دوست دارم با هیچ بازیگر و کارگردانی دوست و رفیق نبودم ولی ماهی یک ساعت را با داریوش مهرجویی می گذروندم.آره فردا که بیاد ۶۷ سال از عمر بزرگترین کارگردان سینمای ایران می گذره.خدا کنه همه بتونید "علی سنتوری" رو ببینید.من که خیلی باهاش حال می کنم.الانم که استاد مشغول پیش تولید "نقاب زیبا" هست.یه فیلم از جنس فیلم های جنگی.فیلم نامه فوق العاده ای داره.خداکنه همینجوری فیلم بسازه و ما حالشو ببریم.فردا تولد مهرجویی است.۱۷ آذر رو به خاطر بسپارید.استاد مهرجویی تولدت مبارک.

بعد از تحریر:خبر فیلم "دوئل" در ایسنا٬فارس٬مهر

I لینک ثابت I   پنجشنبه 16 آذر1385   مجید توکلی   | 

 

دلتنگی برای جشنواره

رفقای عزیز ٬می دونم که به بدقولی هام عادت کردید.به هر حال ابن بدقولی بخشی از زندگی ام هست. مشهد جایتان خالی بود و کلی خوش گذشت و خوش گذروندیم.پریروز صبح کله سحر به تهران رسیدیم.توی مدت یک ساعت و اندی پرواز کلی با بقل دستی مان گپ زدیم.از سینما گفتیم و از نحوه مدیریت در معاونت سینمایی.آخه بقل دستیمان مهندس جعفری جلوه بود.کلی باهاش حال کردم.آدم باحالیه.بگذریم.بالاخره بعد از ۳هفته تدوین مستمر فیلم "میم مثل سمیرا"آماده شد و باید به جشنواره تحویلش بدم.تدوین فیلم کوتاهی که واسه جشنواره پلیس ساخته بودم روزهای آخرشه.راستی اسمش رو گذاشتم "دوئل".این روزها کیوان رو بیچاره کردم چون مدام برای تدوین مزاحمش می شم.هفته فیلم آفریقای جنوبی هم شروع شده و یه بخشی ازکارهاش دست منه.نمی دونم می رسم یا نه ولی فعلا یک روزش گذشت.همیشه پیش خودم می گم اگه یه بار بگم نه خیال خودم رو راحت کردم ولی هر دفعه توی رودربایستی گیر می کنم و....نمی دونم چه حسیه ولی بدجوری دلم لک زده برای جشنواره فیلم فجر.روزها و شب هایی که توی سینما می گذره و از صبح تا شب فقط و فقط فیلم می بینیم.دلتنگم.دلتنگ جشنواره فجر و فیلم های امسال.دلتنگ "علی سنتوری"مهرجویی ام و دلتنگ "رئیس" آقا کیمیایی.آخ کهچقدر دلم لک زده برای شب های سرد جشنواره.راستی این شب ها رفتن به بام تهران کلی حال میده.بخصوص برای من که آدم فوق العاده گرمایی هستم و اون هوا زیاد برام سرد نیست.دیشب رو اونجا گذروندم و کلی به مغزم فشار آوردم.با وجود اینکه آنتن نمی داد ٬تلفن هم مدام زنگ می زد.شده بودم مثل صحنه هایی از فیلم "الیزابت تاون" .رفقا شب بخیر.

I لینک ثابت I   دوشنبه 13 آذر1385   مجید توکلی   | 

 

این همه اتفاق و خبرهای بد

خبر درگذشت بابک بیات اینقدر دلخراش بود که هیچ کاری را حوصله ای نبود.خیلی دلم سوخت.آخه ما قرار بود پریروز بریم بیمارستان ملاقاتش و....ولی این به کنار خبر مرگ "رابرت آلتمن" هم خیلی بد بود.توی این اوضای نابسامان خبر مرگ٬ بهترین خبریه که زود منتشر می شه.این روزها بیشتر سرگرم کارهای فیلمم و وقت کار دیگه ای نمی رسه.توی این گیرودار از جشنواره فیلم و عکس امام رضا هم دعوت کردند که برم مشهد.هر کاری کردم بپیچونم نشد٬یعنی دلمم نمی خواست این کارو بکنم چون بدجوری دلم هوی مشهد و کرده بود.فردا صبح تا جمعه شب رو با مشهدی های گرام می گذرونیم.فارغ از مسائل فیلم و روزنامه و مجله و شهرداری و....فکر می کنم بد نگذره.راستی٬داستان فوتبال دوشنبه شب هامون هم که با بروبچه های برره می رفتیم از سر گرفته شد و امشب کلی حال کردیم.مهران مدیری هیچ خیر و منفعتی واسه ما نداشته باشه این خوبی و داره که بچه ها سر یه کار جمع می شن و فوتبال و می تونیم بزنیم.فکرم می کنم پخش "باغ مظفر"هم از اوایل هفته شروع بشه.یه مطلب هم توی این شماره مجله "همشهری جوان" درباره سریال مهران نوشتم که اگه دوست داشتید بخونیدش.

جشنواره فیلم کوتاه هم تموم شد.خیلی اوضاء فیلم ها افتضاح بود و اصلا کیفیت سال های گذشته رو نداشت.رکود داستان و محتوا و ....خلاصه فاجعه بود.یه ذره به خودم امیدوار شدم.البته به هر حال تنها یک چیز این فیلمسازهای جوون قابل تحسین است اونم جسارته.شب های جشنواره هم خیلی خوب بود.با بروبچ بودیم و دور هم حالی می کردیم.خداراشکر خبر فیلم هم به گوش همه رسیده و خیلی از بچه ها سراغش رو می گرفتن.نمی دونستم اینقدر بازتاب داشته.البته این یه مقدار کارو سخت تر می کنه چون حالا اگه فیلم خوب نشده باشه ٬نمی دونم چه جوری تو روی بچه ها نگاه کنم.سعی ام بر این بوده که تا قبل از جشنواره یک اکران خصوصی توی خانه هنرمندان بذارم ولی امروز فهمیدم که باید از ارشاد مجوز نمایش و اکران بگیرم.از مشهد که برگشتم می افتم دنبال کارهاش تا ببینیم چه می شود.جای شمارو در مشهد خالی می کنم.فعلا....

I لینک ثابت I   سه شنبه 7 آذر1385   مجید توکلی   | 

 

یکی از این سه سریال

دلم لک زده بود برای دنبال کردن یک سریال خوب مثل"آرایشگاه زیبا"٬"پدرسالار"٬یا"خودرو تهران ۱۱"که باز مرضیه برومند دست به جیب شد و یه آس رو کرد.خیلی وقت لود که می خواستم درباره این موضوع بنویسم ولی نمی شد.حالا به جز اون زیر تیغ هنرمندرو بهش اضافه کنید که من عاشق سریال هایش هستم.البته هنوز یک قست از "کتابفروشی هدهد" و دوسه قسمت از "زیر تیغ" میگذره و هنوز کار جا نیافتاده ولی پیشنهاد می کنم هردوتا رو ببینید.این از این....چند وقتی بود که می خواستم درباره کار جدید مدیری بنویسم که نمی شد.یعنی می شد ولی مهران سفارش می کرد خبری یا حرفی در مورد کار جایی ننویسم.به هر حال نمی شد حرفه ای بازی رو کنار گذاشت.ولی حالا خیالم راحته و امروز که دیدمش بهش گفتم که من طاقت نمی یارم و می نویسم و اونم اوکی داد.از همون روزهای اول که پیمان شروع به نوشتن طرح کار کرد قرار شد توی این کار به پیمان کمک کنم و تا اونجایی که می تونم یکی دو قسمت بنویسم ولی متاسفانه خورد به کارهای فیلمم و نشد.البته ۵قسمت اول رو خونده بودم و بدم نیومد.امروز که بعد از دوسه هفته یه سری زدم کسی نبود و فقط مهران توی اتاق تدوین مشغول تدوین چند قسمت ضبط شده بود و پیمان هم توی اتاق دیگر مشغول درآوردن طرح برای قسمت های دیگه.دوساعتی با پیمان گپ زدم و از حال و هوای این چند روز خبر گرفتم.پیمان می گفت خوب شدهولی به پای برره نرسیده.اون چندقسمتی که خوندم و یکی دوقسمتی که دیدم٬ منم همین نظررو داشتم.به هرحال خیلی دست مهران و بستن و نذاشتن طرح اول رو کار کنه.ولی باز مثل همیشه سیامک عالی بازی کرده و خود مهران هم همینطور.مهران نقش خان زرگنده(مظفر٬خان منطقه دولت و یخچال تهران)رو بازی می کنه و سیامک(کامران نقش پسر مهران رو)شقایق دهقان هم نقش(نازی)٬رادش هم نقش(حیف نون)نوکر باغ مظفره.می تونید دلتون رو خوش کنید که با شروع کار مهران ۴۵ شب سریال بامزه ببینید.یکی از این سه سریال بالاخره خوب از آب درمیاد...

 

I لینک ثابت I   چهارشنبه 1 آذر1385   مجید توکلی   |