"خون بازی" بدون هیجان!
اول اینکه این روزها حسابی خوش می گذرد و حال و بارمان خوب است.رفقا همیشه دم ازخوشی بزنید٬باور کنید ارزش ندارد.راستی٬امشب فیلم "خون بازی" رخشان بنی اعتماد رو دیدم و کلی زجر کشیدم.نمی دونم چرا این چند وقت وقتی به امید تماشای یک فیلم خوب دلمو خوش می
کنم همه اش اشتباه از آب در می یاد.بر عکس فیلم تله که کلی اتفاق توی فیلم می افته ولی همه اتفاق ها نابود می شه٬در خون بازی یک اتفاق هم در فیلم نداره و هیچی فیلم دارای حساب و کتاب نیست.بهبدترین شکل ممکن از بهرام رادان سوئ استفاده می شه و کلی بی ربطی دیگه.همینطور که توی تیتراژ فیلم خوندم که "رخشان بنی اعتماد و فرید مصطفوی و محسن عبدالوهاب و نغمه ثمینی" دور هم نشستند و یه چیزایی نوشتند٬انگار خود فیلم هم یه جورایی دور همی ساخته شده.اگر فیلمبرداری خوب محمود کلاری نبود....انگار دیگه هیچ امیدی به فیلمساز هایی که حداقل اسم و رسمی هم دارند هم نیست.همون هایی که یه روزی برای خودشون غولی بودند الان به دست و پا زدن افتادن.سینمای ما هم شده حکایت فوتبال ما.اون جاهایی که توقع داری همه چیز خوب باشه و با یه نتیجه عالی از زمین بیرون بیایم٬همه چیز برعکس می شه و نقشه ها لو می ره.حتی اگه بهترین مربی همه بالای سر کار باشه.
البته باز جای شکرش باقی است.توی فوتبال یه بازیکن هست که هنوز که هنوزه پوز همه رو به خاک مالیده و داره می تازونه.علی دایی رو می گم.ولی چه فایده که توی سینما یه علی دایی هم نداریم.سیروس الوند تله رو می سازه٬ابراهیم حاتمی کیابه نام پدر رو می سازه٬رخشان بنی اعتماد خون بازی رو.بقیه هم که هنوز فیلم هاشون رو ندیدیم.خلاصه اگ از اون عشق سینما ها هستید که توی جشنواره و توی سرما دربه در دنبال بلیط می گردید٬قید این یه فیلم رو بزنید که بدجوری فحش و نفرین به خودتون می دید.عوضش من رو هم دعا می کنید.راستی ٬یکی دوساعت خواب ناز٬ بهتر از دیدن یه همچین فیلمی نیست؟
بعد التحریر:نمی دونم ولی انگار رخشان بنی اعتماد بدجوری طرفدار داره.این پست مثل اینکه به خیلی ها برخورده.فیلم دوست داشتن یه سلیقه است.در این شکی دارید؟خون بازی با سلیقه سینمایی من جور در نمی آید.ضمن اینکه از لحاظ تکنیک سینمایی کاملا فیلم برتری است ولی از لحاظ فیلمنامه و بازی ها سابقه بنی اعتماد و خیلی چیزهای دیگر فیلم ضعیفی است.یکی از رفقا که اسمش را هم ننوشته کامنت گذاشته که مگر ندیدی سینما فلسطین چقدر شلوغ بود؟ خوب بود که بود.مگه شلوغی سالن سینما مبنی بر خوب بودن یه فیلمه؟خیلی طبیعی بود.خون بازی اولین اکرانش بود.تا زمان جشنواره فجر کلی وقت هست.یه سری عشق فیلم می خواستن این فیلم رو زودتر از بقیه ببینند.همین.

ن فستیوال کشورت می فرستی داره.به شدت حس توصیف ناپذیریه.دیروز صبح وقتی تهران را برف می آمد و سفیدی ٬بالای شهر رو پوشونده بود٬"میم مثل سمیرا" رو برای جشنواره فیلم فجر بردم.دیر برده بودم و از تاریخی که اعلام کرده بودند دوسه روزی می گذشت.حس فوق العاده ای بود.از حرکت از خانه تا رسیدن به ساختما شماره ۲ فارابی ٬یعنی جایی در بالای شهر.یعنی کنار موزه سینما و جایی که برف به شدت می بارید.همه جا سفید بود و تو قرار بود بچه ات تلاشت رو برای یک رقابت بفرستی.خودت می دونی که هیچ امیدی به راه یافتن به بخش مسابقه نیست ولی باز خوشحالی و سرما را حس نمی کنی.دیروز صبح وقتی از فضای سبز مقابل موزه سینما قدم زنام پایم رو روی برف می گذاشتم٬ به هیچ فکر نمی کردم و فقط برای خودم شجریان زمزمه می کردم.یه حس عجیبی بود.امیدوارم برای همه تان پیش بیاید.انگار کارنامه قبولی امتحانات نهای سال سوم راهنمایی ات را گرفته ای و ذوق زده ای ولی به روی خودت نمی آوری.یه حسی تو این مایه ها.نمی دونم چرا اینقدر دیروز روز خوبی بود.دیگه برام جایزه و اول شدن مهم نیست.یه جورایی ارضا شدم.راستی چرا من اینقدر زود ارضا می شوم؟
وقتی حالا که چیزکی می فهمم و می شینم برای بار هزارم از اون اول"طوقی" و "بابا شمل" و "سوته دلان" و "مادر" و...می بینم مدام حسرت می خورم که ای کاش من چند سال زودتر به دنیا می یومدم تا حداقل می رفتم سر صحنه فیلم هاش و یاد می گرفتم.اونقت همیشه منتظر بودم تا خبر پیش تولید کارشو بشنوم و پیگیر بشم ببینم کجا و کی فیلمبرداری داره.بعضی وقت ها می گم خوش به حال بعضی از همکارای خودم که اون سال ها بودن و می تونست برن و از نزدیک ببیننش.باهاش حرف بزنن و....امشب بزگداشتش توی سینما فرهنگ برگزار شد.تندیس بزرگی هم از او ساخته بودن و رونمایی اش کردن.توی مراسم یه فیلم از پشت صحنه ساخت شهرک سینمایی و چندتا از فیلم های حاتمی پخش کردن که معرکه بود.نمی دونم چرا تا به حال این فیلم از تلویزیون پخش نشده.شاید خیلی ها وقتی این فیلم رو ببینن کلا کارگردانی رو بزارن کنار.چون تازه می فهمن کارگردان کیه و دکور چیه و صحنه و لباس و...چیه.یه فیلم هم عزیز ساعتی ساخته بود که تقدیمش کرد به مرحوم حاتمی.امشب می خوام بشینم و "باباشمل" رو ببینیم.می خوام تا صبح حال کنم.راستی٬فکرش را بکنید علی حاتمی زنده بود و آن وقت توی جشنواره امسال هم فیلم داشت.فکر می کنید بلیط گیرتان می آمد.وای که چه کیفی داشت.
می خواستم درباره کار جدید مدیری بنویسم که نمی شد.یعنی می شد ولی مهران سفارش می کرد خبری یا حرفی در مورد کار جایی ننویسم.به هر حال نمی شد حرفه ای بازی رو کنار گذاشت.ولی حالا خیالم راحته و امروز که دیدمش بهش گفتم که من طاقت نمی یارم و می نویسم و اونم اوکی داد.از همون روزهای اول که پیمان شروع به نوشتن طرح کار کرد قرار شد توی این کار به پیمان کمک کنم و تا اونجایی که می تونم یکی دو قسمت بنویسم ولی متاسفانه خورد به کارهای فیلمم و نشد.البته ۵قسمت اول رو خونده بودم و بدم نیومد.امروز که بعد از دوسه هفته یه سری زدم کسی نبود و فقط مهران توی اتاق تدوین مشغول تدوین چند قسمت ضبط شده بود و پیمان هم توی اتاق دیگر مشغول درآوردن طرح برای قسمت های دیگه.دوساعتی با پیمان گپ زدم و از حال و هوای این چند روز خبر گرفتم.پیمان می گفت خوب شدهولی به پای برره نرسیده.اون چندقسمتی که خوندم و یکی دوقسمتی که دیدم٬ منم همین نظررو داشتم.به هرحال خیلی دست مهران و بستن و نذاشتن طرح اول رو کار کنه.ولی باز مثل همیشه سیامک عالی بازی کرده و خود مهران هم همینطور.مهران نقش خان زرگنده(مظفر٬خان منطقه دولت و یخچال تهران)رو بازی می کنه و سیامک(کامران نقش پسر مهران رو)شقایق دهقان هم نقش(نازی)٬رادش هم نقش(حیف نون)نوکر باغ مظفره.می تونید دلتون رو خوش کنید که با شروع کار مهران ۴۵ شب سریال بامزه ببینید.یکی از این سه سریال بالاخره خوب از آب درمیاد...