خط ریش و تماشای سنتوری
روز ها و شب های عجیبی است.حسابی خوش می گذره و بعد از چند وقت حالی می بریم.حس و حال جشنواره ای بیشتر از هر چیز دیگری مهم است که این روز ها در وجودم رخنه کرده.اینکه همه برو بچه ها رو بعد از مدت ها کنار هم می بینی.راستی یه اتفاق عجیب چند روز پیش افتاد که کلی خندیدم.شبکه یک برای برنامه ویژه جشنواره اش مصاحبه ای با من کرد.اول اینکه سوال ها بیخود و کلیشه بود.از این ها گذشته دیروز که تهیه کننده برنامه را دیدم جلو آمد و گفت:"آقای توکلی شرمنده٬مصاحبه تان پخش نشد!!".گفتم:"خب اشکالی نداره٬حالا دلیلش چی بود؟حرفی زده بودم که خبر ندارم؟ضد انقلابی صحبت کردم یا..؟".خندید و گفت:"خط ریشتان بلند بود.شبکه به خط ریشتان گیر داد!!".بعد از شنیدن این جمله بریدم.همین....
خواب مهمترین مسئله این روز ها و شب ها شده.از روز اول جشنواره تا الان که ساعت ۴ صبحه٬هف هشت ساعت بیشتر نخوابیدم.امشب مثلا می خوام زود بخوام.از دنیای وبلاگ که به شدت دور شدم.از هیچی خبر ندارم.راستی٬اجازه نمایش سنتوری هم داده شد.این بهترین خبر این روزها است.فعلا تا بعد...
بعد التحریر:سنتوری را دیدم.کاری به حرف دیگران ندارم.من شیفته سینمای مهرجویی هستم پس سنتوری را یکی از شاهکارهای استاد می دونم.بازی بهرام رادان و گلشیفته فوق العاده بود.موسیقی فیلم بی نظیر.ریتم فیلم کاملا تند و بدون سکانس های اضافه.نمی دونید چه حس عجیبی است وقتی تیتراژ فیلم رو روی پرده می بینید.همان جایی که یکی سنتور می زند.شروع فیلم با موسیقی یعنی همان چیزی که از فیلم می خواستم.تماشای سنتوری برای همه واجب است.این یک حکم شرعی(سینمایی)است.