تبليغاتX
وب‌نوشت‌های مجید توکلی

وب‌نوشت‌های مجید توکلی

سامان مقدم را دوست دارم.این ساده ترین جمله ای است که می توانم درباره یک کارگردان جوان مثل سامان بگویم.هم سلیقه اش در فیلمسازی را می پسندم هم شخصیتش را.چه زمانی که دستیار کیمیایی بود و چه زمانی که شروع کرد به فیلمسازی و "پارتی" را ساخت که همه دوستش داریم.یا "مکس" و همین آخری "کافه ستاره".به هر حال فیلمسازی جوان است و ایده های جدیدی دارد.البته تا الان رمز موفقیتش بدون شک با حضور تهیه کننده هایی چون مرتضی و مصطفی شایسته رقم خورده.کسی نمی تواند منکر حضور این دونفر در فیلمسازی او شود.به هرحال کستینگ خوب و حرفه ای نیمی از راه فیلمساز را طی می کند٬چه بسا که این همه راه نیست و سامان مقدم در فیلم هایش نشان داد که تنها متکی به کستش نیست.حالا او این روزها مشغول ساخت فیلم جدیدش است."صد سال به این سال ها".فیلمی که بعد از کلی بازنویسی فیلمنامه به برکت حضور تهیه کننده با نفوذ٬عوامل بسیار حرفه ای را دور خود جمع کرده.از اسحاق خانزادی صدابردار و محمود کلاری فیلمبردار بگیرید تا "پرویز پرستویی٬رضا کیانیان و فاطمه معتمد آریا"ی بازیگر.یک کستینگ خوب و ایده آل برای ساخت یک فیلم.خیلی دوست دارم که زودتر این فیلمش هم تمام شود و روی پرده آن را بیینم و برایش کف بزنم ولی...ولی انگار اتفاق های دیگری دارد می افتد.اوضاع تولید فیلم رو به راه نیست.مصرف ۱۸۰ حلقه نگاتیو برای کمتر از ۷۰ درصد فیلمبرداری٬اعداد و ارقام خوبی نیست.جدایی مرتضی شایسته(تهیه کننده) و محمد شایسته(مدیر تولید) فیلم از پروژه آن هم در نیمه های راه٬اتفاق جالبی نیست.همه این عوامل دست به دست هم می دهد تا بقیه اعضای گروه هم بدون اعتماد به هم کار را پیش ببرند تا آن اتفاقی که نباید بیا افتد٬بیا افتد.به هرحال هیچ کسي منکر این نیست که فضای پشت صحنه تا چه حد می تواند تاثیر مثبت یا منفی بر روی کار بگذارد.این اتفاق نباید برای فیلم فیلمساز جوان می افتاد ولی حالا افتاده و داستان جور دیگری پیش می رود.دوست ندارم از فیلم سامان بد بگویم و بیش تر دوست دارم وقتی فیلم تمام شد و روی پرده دیدیم٬همه تان برگردید و در چشمانم خیره شوید و بگویید که همه این اتفاقات بد٬ هیچ تاثیری در فیلم نگذاشته.به هر حال فیلمسازی سامان مقدم٬به این فیلم بستگی دارد.به گونه اي بر لبه تيغ راه مي رود.اگر با اين عوامل نتواند فيلمي درخور را تحويل دهد...اگر خوب شود که هیچ ولی اگر پیش بینی های حاشیه ای کار به فیلم ضربه بزند٬خبر خوبی برای او نخواهد بود...

پی نوشت:روزنامه شرق دوباره زنده شد و شروع به کار کرد.احساس می کنم من هم دوباره زنده شدم."مطلبی درباره کیومرث پوراحمد را در صفحه آخر روزنامه بخوانید" متن مطلب

I لینک ثابت I   پنجشنبه 27 اردیبهشت1386   مجید توکلی   | 

درست یک سال پیش ـکمی این طرف و آن طرف ترـمسعود ده نمکی به کافه تیترآمد و درباره های مستند هایی که ساخته و اولین فیلم بلند سینمایی اش که آن روزها مراحل نگارش فیلمنامه را پشت سر می گذاشت حرف زد.جلسه آن روز ده نمکی با توجه به حضورش در یک کافی شاپ٬آن هم کافه روزنامه نگاران بازتاب های گوناگونی داشت.خیلی ها حضور او در کافه را به فال نیک گرفتند و خیلی ها هم معترضانه نقد کردند.به هر حال یک سال گذشت.ده نمکی اولین فیلم بلند سینمایی اش را با عنوان "اخراجی ها" ساخت و مثل کارهای قبلی اش جنجال آفرین شد.در جشنواره فیلم فجر کودتایی به پا کرد و سر اکران هم حرف و حدیث.تقریبا اکثر وبلاگ ها  درباره اتفاق های اخراجی ها می نوشتند.توی تاکسی و اتوبوس و پیاده رو صحبت از اخراجی ها بود.کار به مجلس و دولت و سرداران سپاه کشید.همه اظهار نظر می کردند.یکی تند و یکی آرام.بدین ترتیب٬ یک سالی از حضور ده نمکی در "کافه تیتر" گذشت و کلی اتفاق افتاد.سفرهای داخلی و خارجی و اکران های گوناگون در دانشگاه ها٬سی دی غیر مجاز فیلم در معابر عمومی و کلی اتفاق دیگر.حالا بعد از گذشت این یک سال ده نمکی نه تنها یک کارگردان شده٬بلکه یک وبلاگ نویس حرفه ای هم شده.می توان گفت به طور حتم وبلاگ او یکی از پرمخاطب ترین وبلاگ های بلاگفا باشد...

و حالا بعد از گذر این زمان و گذشت یک سال از حضور ده نمکی در کافه تیتر٬دوباره این جلسه برگزار می شود.ولی با این تفاوت که این بار ده نمکی تنها نیست.بلکه بازیگران فیلم جنجالی اش هم همراه او هستند."محمد رضا شریفی نیا٬کامبیز دیرباز و نیوشا ضیغمی".پنچشنبه ۲۷ همین ماه ٬کافه تیتر میزبان "مسعود ده نمکی و بازیگران اخراجی ها" است.جلسه ای که با حضور وبلاگ نویس ها و عوامل فیلم اخراجی ها برگزار می شود.همین جا از همه وبلاگ نویس ها دعوت می شود تا روز پنجشنبه از ساعت  ۶تا۸ بعد از ظهر در کافه تیتر حضور داشته باشند تا نشست وبلاگ نویس ها با عوامل اخراجی ها را برگزار کنیم.پس قرار ما:

نشست پرسش و پاسخ با عوامل فیلم سینمایی "اخراجی ها"

۵شنبه ۲۷/۲/۸۶ راس ساعت ۶ بعد از ظهر ـ کافه تیتر(ورود برای عموم آزاد است)

پی نوشت:"مسعود ده نمکی" طی تماسی٬ساعت جلسه را به ۶ تا ۸ تغیر داد

پی نوشت:مراسم نشست عوامل اخراجی ها در کافه تیتر به روایت ساتیار امامی و یلدا ذبیحی

I لینک ثابت I   دوشنبه 24 اردیبهشت1386   مجید توکلی   | 

دیشب اکران خصوصی فیلم "نقاب" در سینما آفریقا بود.فیلم را دیده بودم ولی معمولا تماشای فیلم توی اکران های خصوصی اش حال و هوای دیگه دارد.به جز آدم هایی که هیچ ربطی به سینما ندارند و همینجوری می آیند ولی هستند بعضی ها که تماشای فیلم با آن ها لذت بخش است.چه قبل از تماشای فیلم و چه بعد از آن.داستان ساخت نقاب هم مفصل است و هم پیچیده.از طرح پخته ای که پیمان قاسم خانی نوشت و قرار بود علی معلم فیلم را تهیه کند بگیرید تا اینجایی که فیلم با تغیراتی در فیلمنامه و سانسوری های که بهش خورد بعد از ۴ سال اکران شد.فیلمی که بدون شک موضوع جذابی دارد ولی بدون استفاده از صحنه های سکسی در فیلم هیچ معنایی ندارد.وقتی هم نمی شود این صحنه ها را نشان داد پس بهتر است ساخته نشود.وقتی هم که ساخته می شود٬ همین می شود که روی پرده می بینید.شما را تا لب مرز می برد و هیچ...بازی ها هم تعریفی ندارد و کارگردانی هم٬ همینطور.مثل همیشه حضور پررنگ شریفی نیا در فیلم احساس می شود٬چه در مقابل دوربین و چه  پشت دوربین.حضوری که باعث ساخته شدن خیلی از فیلم های پر رونق سینما شد.پیشنهاد می کنم نقاب را بینید.در این وانفسایی که فیلم ها به سختی مجوز می گیرند و پروانه نمایش٬تماشای فیلمی که موسیقی عربی دارد و صدای اصلی داریوش و ابی پخش می شود و نماهای خوشگلی از دبی را برای شما نشان می دهد خالی از لطف نیست.این از این.

جبران خلیل و نامه هایش

من٬اصولا کم پیش می آید که کتاب می خوانم.یعنی فرصتش کمتر پیش می آید.ولی همانقدر که فرصت می شود٬ فیها خالدونش را در می آورم.نمی دانم کتاب هایی از "جبران خلیل جبران" نوسنده لبنانی را می شناسید یا نه.کتاب هایش را خوانده اید یا نه.عجیب دیوانه ام می کند وقتی می خوانم و غرق می شودم در نوشته هایش.همین چند روز پیش جدیدترین کتابش را خواندم."دلواپس شادمانی تو هستم" گزینه نامه های عاشقانه جبران خلیل جبران و ماری هاسکل بود.فوق العاده است.پیش نهاد می کنم حتمن بخوانید."مجید روشنگر" ترجمه کرده و انتشارات مروارید هم منتشر.اگر این یکی را خواندید حتمن سراغی از کتاب " پیامبر و دیوانه" ترجمه "نجف دریابندری" را هم بگیرید که آن هم یکی از بهترین آثار جبران خلیل است.آدم را می برد به یک دنیای دیگر.

I لینک ثابت I   جمعه 21 اردیبهشت1386   مجید توکلی   | 

به خانه آمدم و به تعبیر آقازاده درباره اتفاقات اخیر شورای شهر و انتخاب شهردار فکر می کنم."لشكر امكانات دولت ٬يورش براي تسخير شهرداري را به صورت گازانبري و از چپ وراست آغاز وبدون تعارف قاليباف را در گوشه رينگ به دام انداخته است".مدام این جمله را می خوانم و اتفاقات انتخابات ریاست جمهوری را در ذهن مرور می کنم.خیانت.تنها جمله ای است که به ذهنم می رسد.به این فکر می کنم که چه طور قالیباف را از صحنه انتخابات بیرون راندند و خودشان بر مسند قدرت نشستند و حالا به همین هم رضایت ندارند.وقتی قالیباف شهرادر شد هیچ چیز بدتر از این برای محمود احمدی نژاد نبود.ولی از آنجا که لشکر دولتیان سیاست مدارتر از این ها است با خیال راحت گذاشت تا قالیباف و اصولگرایان هرکاری می خواهند انجام بدهند٬چون عمر آن ها را کوتاه پنداشته بود چه درست حدس زده بودند.می دانستند کار به اینجا می رسد.و حالا کار به جای رسیده است که دیگر شایسته سالاری و همر کاری خوب در میان نیست.حرف اول را سیاست می زند.چه قالیباف باشد و چه هر کس دیگر.وقتی کاندیدا های اعای شورای شهر اعلام شد همه چیز عادی بود تا ظهر امروز که یکهو اسم "سعیدی کیا" برای حضور در لیست کاندیدا ها اعلام شد و بعد از یک ساعت آقای وزیر با مشغله های فراوان به خیابان بهشت آمدند و برنامه شان را ارائه دادند.چه طور ممکن است؟آیا این یک بازی کثیف و خیانت نیست؟مگر برنامه شهر تهران در جیب همه است که در عرض یک ساعت بدون اطلاع قبلی وزیر مسکن به دعوت اعضای شورای شهر به خیابان بهشت می آید؟ آیا این یک بازی نسیت که بعد از دقایقی محمود احمدی نژاد اعلام می کند که صلاح نیست سعیدی کیا وارد میدان سهر سود.دولت نباید در مسائل شهرداری دخالت کند!!! و جالب تر اینکه بلافاصله "شریعتمداری" جایگزین می شود!

این خیانت نیست؟اگر خیانت نیست پس اسمش چیست؟ طرفداری ها و حرف های حاشیه ای که قرار است بعضی ها در کامنت ها برایم بنویسند را بگذارید کنار.کلاهتان را قاضی کنید.اگر بهترین دوران شهرداری تهران را به دو دوره تقسیم کنیم بعد از دوران شهرداری کرباسچی٬این دوران شایسته دوران قالیباف نیست؟!فعالیت های فرهنگی کدام شهردار همانند او بود؟کدام شهردار اینگونه برای ساختن سینما و به خاصه سینما آزادی اقدام کرد؟کدام شهردار عضو افتخاری خانه سینما شد؟؟کدام شهردار سری به تئاتر زد و اقدامات ساخت تئاتر شهر دو را فراهم کرد؟کدام شهردار طرح جهادی محله ها را پیش برد و کدام شهردار پل ها و تونل ها را یکی پس از دیگری ساخت.کدام شهردار توسعه حمل و نقل شهری و ساخت مترو را در دستور کار قرار داد؟کدام شهردار؟ این حرف ها یک سویه نیست.خودتان قضاوت کنید.بازی سیاست آن قدر کثیف است که چشم ها را می بندد بر روی همه این کارهای عمرانی و فرهنگی.آن وقت است که حسن بیادی که تا دیروز میاندار هیئت حاج محمود کریمی بوده نامزد شهردار شدن می شود!! آقای بیادی نمی داند اگر زمان انتخابات شورای شهر در لیست حامیان قالیباف قرار نمی گرفت الان در هیئت حاج محمود در میدان تجریش سینه می زد.او خودش خوب می دانست که جایی در لیس رایحه خش خدمت نداشت.و آن وقت است که سعیدی کیا یک ساعته وزارت مسکن را رها می کند و برنامه می نویسد و...معادله را می دانید؟ بازی سیاست قرار بود سیدی کیا را شهردار کند٬علی آبادی را وزیر مسکن و خادم را رئیس سازمان تربیت بدنی.می بینید چقدر معادله راحتی است! به همین راحتی قالیباف به آن طرف رینگ پرتاب شده و از جایش تکان نمی خورد.حالا با استعفای سعیدی کیا همه چیز به فردا موکول می شود.امشب جلسه های زیادی پشت درهای بسته برگزار می شود.همه امتیاز می خواهند.قالیباف هم باید امتیاز بدهد.ناچار است.امشب همه اعضای شورای شهر از شهرداری که می خواهد رای بیاورد به دنبال امتیاز هستند.همه چیز فردا مشخص می شود.جنگ اصلاح طلبان و اصولگرایان فردا نتیجه می دهد.برگ برنده اصلاح طلبان بدون شک قالیباف است.ای وای اگر شهرداری هم از آن دولتمردان شود.و این است "خیانت به قالیباف در رینگ بوکس شورای شهر!"

پی نوشت:خواسته مردم تهران محقق شد.دکتر قالیباف بار دیگر شهردار تهران شد.

I لینک ثابت I   چهارشنبه 19 اردیبهشت1386   مجید توکلی   | 

بزرگی می گفت :"وقتی یه سری آدم بزرگ دور هم جمع می شن هیچ اتفاق بزرگی نمی افته".این جمله مصداق میهمانی امشب بود.همین چند ساعت پیش کلی کارگردان سینما در اولین جشن کانون کارگردانان دور هم جمع شدند.اسم ها متفاوت بود.مثلا مسعود کیمیایی٬عباس کیارستمی٬کیومرث پوراحمد٬کمال تبریزی٬اصغر فرهادی٬کیانوش عیاری٬سامان مقدم٬حسین لطیفی٬تهمینه میلانی٬پوران درخشنده٬مازیار میری و خیلی های دیگه که حوصله می خواد تا تک تکشون را بگم.از بازیگرها هم بودند.مثل پرویز پرستویی٬مهتاب کرامتی٬نیوشا ضیغمی و چند نفر دیگه.میهمانی خوبی بود.لذت بخش بود و دوست داشتنی.شاید بری اولین بار بود که این همه ستاره سینما سر یک میز و دور هم جمع شده بودند.خیلی هایی که با هم اختلاف داشتند هم سر یک میز نشسته بودند.یک جورهایی حس غریبی بود.دیدن مسعود کیمیایی و عباس کیارستمی کنار هم و خوش و بش کردنشان دیدنی بود.دو رفیق قدیمی.و یاکیانوش عیاری و کیومرث پور احمد٬دو یار قدیمی.یا محمد بهشتی و انوار.همان هایی که سینمای ایران دوران طلایی اش را در زمان مدیریت آن ها پشت سر گذاشت.خلاصه اینکه خوش گذشت.شب جالبی بود.(عکس زیبای یلدا ذبیحی عزیز را نگاه کنید.)خیلی از بزرگان سینمای دور هم جمع شدند ولی اتفاق بزرگ نیا افتاد.ولی یک جورهایی جمع شدن این همه اسم معتبر دور هم خودش یک اتفاق بزرگ است.نیست؟

پی نوشت:گزارش تصویری مراسم در سایت سینمای ما و سایت یلدا ذبیحی

I لینک ثابت I   دوشنبه 17 اردیبهشت1386   مجید توکلی   | 

ازدواج های جالبی توی این یکی دوهفته اخیر داره اتفاق می افته.هفته پیش که عروسی دختر منوچهر محمدی با علیرضا دبیر بود و امشب هم...این یکی اش خیلی جالب بود.ازدواجش عجیب نیست ولی اتفاق هایی که در پی ای ازدواج می افتد جالب است.از امشب به طور رسمی "محمد رضا شریفی نیا"به جمع پدرزن های روزگار می پیونده.امشب عروسی ملیکا دختر کوچک او است."خب چون ملیکا بیشتر شبیه منه خواهان زیاد داره".این جواب شریفی نیا برای سوالی است که از او می پرسم که چرا مهراوه که بزرگتر است ازدواج نمی کند.به هر حال این پست کمی زرد است ولی هدف از پست عرض تبریکی کوچک به مرد همه کاره سینمای ایران است.اگر امشب رسیدم تهران حتمن به مراسم می روم ولی اگر نرفتم این تبریک کار خودش را می کند.

I لینک ثابت I   جمعه 14 اردیبهشت1386   مجید توکلی   | 

همیشه جشنواره فیلم کودک و نوجوان خاستگاه کلی خاطره برای من بود و هست.چه زمانی که در اصفهان برگزار می شد و چه حالا که در همدان است.این سفر هم برای خودش خاطره ای است.یعنی تا اینجای کارش که خاطره است.از بارش تگرگ بگیرید تا رفتن به گنجنامه جایی باصفا دیدنی و کشیدن قلیان دوسیب هلو و...هم اتاقی بودن با عناصر معلوم الحال و نشستن در لابی هتل تا پاسی از شب(شما بخوانید تا اذان صبح)!.با رفقا بودن همیشه برایم لذت بخش بوده و الان هم همین حس رو دارم.همه از اهالی سینما هستند و نوع ازتباط ها یکی است.اما حس عجیبی نسبت به سفر دارم.دیدن مردمی به غیر از مردم تهران برایم جذاب است.نوع آداب و معاشرتشان و نوع جهان بینی شان.حی نگاهشان به زندگی و برخورد صادقانه شان.فراموش نمی کنم این روزها رو.با وجود اینکه مثل برق و باد می گذره و در تهران کلی کار عقب مانده مثل کار فیلم و کارهای دیگه دارم ولی انگار دوست دارم بیشتر اینجا باشم.برخوردها رو ببینم و فارغ از هرگونه دغدغه ذهنی زندگی کنم.این جا همه چیز مرتب است.ناگفته نماند دلم برای تهران و اتفاق های روزمره حسابی تنگ شده.

I لینک ثابت I   چهارشنبه 12 اردیبهشت1386   مجید توکلی   | 

همین طور روزها از پس هم می گذرد و ساعت ها و دقیقه ها را انتظار می کشم تا بر پرده سینما اسم "سنتوری" نقش ببنده.همین طور شب ها٬وقتی همه خوابیده اند و هیچکس در خیابان ها نیست و فقط صدای خش خش جارو بر روزی زمین را می شنوم٬پنجره را باز می کنم و آهنگ سنتوری را گوش می دهم.دلم لک می زند برای لحظه ای که در سینما باشم و وقتی فیلم می رسد به آنجایی که علی سنتوری دارد از آشنایی اش با هانیه می گوید و صدای سنتوری توی مخم رها می شود ٬دست هایم را بالا ببرم و همراه با سنتوری بخوانم.رفیق من/سنگ صبور غمها...امشب یک هدیه برای آنهایی دارم که عاشق سنتوری هستند و دلشان قنج می زند برای تماشای فیلم.یکی از دوست داران سنتوری با عکس ها و صدای بهرام رادان آنونسی را تهیه کرده تا مرهمی باشد برای تاخیری که در اکران فیلم به وجود آمده.وقتی این آنونس را گیر آوردم و دلم نیامد تک خوری کنم و فقط خودم ببینم و گوش بدهم.معتقدم "سنتوری" برای همه است.برای همه آن هایی که رفاقت برایشان نمرده و دوست دارند بعد از مدت ها فیلم ببیند.سینما ببینند.موسیقی گوش بدهند و حال کنند.راستی این پست از تهران ارسال شد.شنبه از همدان و جشنواره برایتان می نویسم.خوش باشید.

روی متن زیر کلیک کنید

از وقتی هانیه، همسرم گذاشته رفته دیگه دلم به کار نمی‌ره. بعضی از برنامه‌ها را قبول نمی‌کنم. با بعضی‌هاش بدقولی می‌کنم و نمی‌رم. یا سر مجلس خوابم می‌بره. یا می‌زنم زیر گریه...(دانلود آنونس)

پی نوشت:این پی نوشت از همدان ارسال می شود.اینجا بیست و یکمین جشنواره فیلم کودک و نوجوان است.از لحظه پرواز تا الان اینقدر خاطره دارم که نوشتنش حال و بار اساسی می خواهد.فقط نمی دانم این شهر چه امکاناتی دارد!!هیچ چیز موجود نیست و همه چیز در بلبشوی باحالی می گذره.نه خوابم می گیرد نه به کارهایم می رسم.داشتن اینترنت یه جورهایی معجزه است.فعلا تا اینجایش را داشته باشید!

I لینک ثابت I   جمعه 7 اردیبهشت1386   مجید توکلی   | 

خب٬پروژه "لبه پرتگاه" استاد بیضایی هم که منتفی شد.پیش بینی اش کار ساده ای بود.یادتان می آید روز یکه آن پست کذایی را درباره بازیگران این پروژه نوشتم خیلی از دوستان خرده گرفتن که استاد بیضایی حتمن می داند دارد چه می کند و...ولی من از همین جای کار می ترسیدم.عدم حضور بیضایی در سینمای ایران یک اتفاق نا خوشاینده ولی منی که دوست دارم او فیلم بسازد٬فقط دوست دارم او فیلم بسازد٬نه به هر قیمتی.برای او احترام قائلم و ادعا می کنم که عدم حضورش باعث کم رونقی سینمای ایران است.ولی حیف.حیف که با شروع انتخاب بازیگرانش حرف و حدیث ها شروع شد تا جایی که تولید پروژه متوقف شد.ولی از دفتر اعتباریان خبرهای بهتری می رسد٬ اینکه به زودی فیلمی دیگر از استاد بیضایی قرار است تولید شود.من که بی صبرانه منتظرم.این از این.ولی توی این چند روز کلی اتفاق افتاد که همه اش را نمی شود در این جا نوشت.ولی آن هایی که مجوز نوشتن دارد مثل خبر ساخت مجموعه تلویزیونی"چارخونه"به کارگردانی دوست خوبم سروش صحت است.سروش را چندسالی است که می شناسم و علاقه ی بسیاری بهش دارم.با خیلی از رفقای سینمایی فرق می کند و مهمتر از همه رفیق خوبی است.این روزها پیش تولید مجموعه نود قسمتی اش را در جردن پیگیری می کند.حسابی سرش شلوغ است.به احتمال زیاد هم در چند بخش از این کار با او همکاری می کنم.توی این چند روز هر وقت دیدمش آشفته بوده و حسابی استرس دارد که کار آبرومندی را روی آنتن ببرد.بازیگرانش هم تا حدودی قطعی شده اند."حمید لولایی٬رضا شفیعی جم٬محمد شیری٬فلامک جنیدی٬اردلان شجاع کاوه و به احتمال زیاد مهرانه مهین ترابی و شهره لرستانی و علی صادقی".این روزها مشغول نوشتن متن ها هست و دکور مجموعه هم دارد ساخته می شود.یک آپارتمان چهار طبقه که یه جورهایی یادآور مجموعه پر طرفدار "زیر آسمان شهر" است.این هم از این.خبرهای خوب دیگری هم از مطبوعات می رسد.اینکه روزنامه "هم میهن" به سردبیری محمد قوچانی در راه انتشار است.شرق هم که قرار است منتشر شود و این یعنی روزهای خوب مطبوعات.البته اگر عمر این بازگشایی مستدام باشد!.از بدحجابی هم که خبرها فقط جنبه طنز دارد.امروز میدان ونک را پیاده گز می کردم که به خواهران نیروی انتظامی برخورد کردم.تو را به خدا وادارم نکنید از صحنه هایی که دیدم بنویسم.فقط بگویم که ای کاش می شد راحت نوشت٬ آن وقت بود که کلی مطلب طنز از چند دقیقه که آن جا بودم ٬برایتان می نوشتم.

پی نوشت:از یکشنبه تا پنجشنبه این وبلاگ از استان همدان به روز می شود.جشنواره فیلم کودک و نوجوان برگزار می شود و طبق سال های گذشته میهمان هستیم و به آن جا می رویم.البته هر سال در اصفهان برگزار می شود و این جا به جایی شهر ها کمی غصه دارمان کرد.به هر حال می رویم ببینیم همدان چه خبر است.خوش باشید رفقا...

I لینک ثابت I   پنجشنبه 6 اردیبهشت1386   مجید توکلی   | 

 این آفتاب لعنتی

این آفتاب زبون بسته چه گناهی کرده که همیشه کاسه کوزه ها باید سر اون شکسته بشه.معلوم نیست اینجا کی و چه طوری همه تقصیر ها رو به گردن آفتاب می اندزه.همچین که خورشید به صورت عمود بر فرق مبارک تابش می کنه٬همه یادشون می افته که "بدحجابی" هم وجود داره.تجاوزی هم هست یا...ولی همچینی که خورشید رخت بر می بنده و یه ذره هوا سرد می شه دیگه خبری از بدحجابی نیست و همه چیز بر وفق مراد آقایون می شود.انگار در طول سال خواهران عزیز ما بلد نیستند آن جایی که نباید را چه طور نشان ما بدهند و یه جورهایی خواهران رو دست کم می گیرند.انگار فقط تابستان است که هنرنمایی عزیزان دل نمایان می شه.اتفاقا اگر به ما باشد که زیاد برای تابستان هم تره خورد نمی کنیم.چون زمستان و پائیز هم برایمان فرقی نمی کند و البته ما هم مثل خدا زیبایی را دوست داریم..همیشه همین طور بوده.همه چیز در مملکت ما هوس است.مثل زن بارداری که هوس می کند ترشی بخورد و زمین و آسمان به هم بسیج می شوند تا ترشی جور کنند که مبادا دلش آب بیاافتد.این هم حکایت ما است.یکهو هوس می کنند ماهواره ها رو جمع کنند و یک ماهی به تکاپو می افتند٬بعدش همان آش و همان کاسه.یا همچین که بوی تابستان به مشام می خورد ٬یکهو به صرافت مبارزه با بد حجابی می افتند و تاریخ مشخص می کنند که اگر درخیابان بانویی زیبا را ببینیم که پاچه هایش ور مالیده و سفیدی ساق پا توی ذوق می زند و یا طول و عرض روسری اش یکسان آست برخورد می کنیم.حالا برخورد چیست٬ما نمی دانیم!البته تا سال گذشته این طرح یک ماهی سر زبان ها بود و بعد برگشت به همان روال گذشته.خوبی پارسال این بود که فقط نیروی انتظامی حق برخورد و با تذکر را داشت ولی امسال و در این طرح جدید٬علاوه بر نیروی انتظامی٬بسیج هم می تواند وارد گود شود و آن وقت است که بیا و ببین.چه شود.توی این اوضاع که هر انسان بالغ و نابالغی یک کارت بسیج دارد٬چه خبر خواهد شد فقط خدا می داند.خواهران عزیز منتظر باشند که در خیابان بلدیه که مسیری را پیاده گز می کنند٬هر آن امکان دارد پسری ۱۴ تا ۱۵ ساله٬با چهره ای صاف و بی آلایش.و صورتی تمیز که چند نقطه از آن برگی سبز شده٬شما را صدا بزند و به پاچه های شلوارتان خیره شود و بعد از گذشت زمانی تازه شروع کند به گیر دادن.ولی خوبی اش این است که سوژه خنده خیلی ها همین روزها و تماشای همین صحنه های تذکر براردان است.

اما از آن جایی که ما بر این آگاهیم که در دل خواهران عزیز چیزی نیست و آن ها بدون قصد و نیتی مورد حجوم امر به معروف و نهی از منکر قرار می گیرند چند نکته ای را در باب این داستان به آن ها توصیه می کنیم تا مورد این حجوم قرار نگیرند.

۱:در خبر ها آمده که با پاچه شلواری که کوتاه باشد برخورد می شود.

الف:پاچه متحرک داشته باشید که در مواقع اضطراری آن را پایین و بالا ببیری.

ب :اگر کسی پاچه تان را گرفت بگذارید راحت باشد٬اصلا شاید مامور نباشد.شاید یک شهروند بود.

ج:پاچه تان معمولی باشد فقط قسمتی را از زانو تا ران را پاره کنید و آن جارا در معرض دید بگذارید.چون در خبر آمده پاچه شوار نه جای دیگر.

۲:با روسری کوتاه برخورد می شود.

الف:روسری تان کوتاه نباشد       ب:چادر سرتان کنید      ج:جلوی موهایتان را بپوشانید ولی از پشت موی های لایت کرده تان را به رخ بکشید

۳:با آرایش غلیظ برخورد می شود.

الف:اگر کسی گیر داد بگویید از نظر من این آرایش غلیظ نیست٬نظر شما چیست.(او را وارد بحث کنید و با هم قدم بزنید و به کافی شاپ دعوتش کنید)

ب:همانجا بهش ثابت کنبد که لوازم آرایشتان ایرانی است تا عرق ملی اش حالی ببرد.

ج:اگر دیدید زیاد دارد گیر می دهد و بی خیال نمی شود بلند فریاد بزنید:"انرژی هسته ای حق مسلم ما است".با این کار به او نشان می دهید که خودی هستید.

پی نوشت۱:این مطالب صرفا جنبه طنز دارد.یه وقت فکر نکنید ما هم درخیابان های بلدیه به پاچه ها و چکمه ها نگاه می کنیم.ما تنها پاچه ای که از نزدیک رویت کردیم و آن را لمس کردیم٬در طباخی کوشک واقع در میدان فردوسی بوده.بروید تحقیق کنید.

پی نوشت ۲:امروز یک اتفاق جالب افتاد. در دفتر یکی از دوستانم بودم و یکی از رفقا از طریق تلفن همراه مصاحبه رئیس جمهور محبوبم!! در گفت و  گوی ویژه خبری شبکه دو(قبل از انتخابات)را برایم گذاشت.مصاحبه ای که احمدی نژاد در پاسخ به این سوال که شنیده شده اگر شما رئیس جمهور بشوید قرار است با مدل موی پسران و موی دختران برخورد کنید گفت:"ای بابا٬ما چه کار به موی پسرها و دختر ها داریم.واقعا به نظر شما مسائل مهمتری از موی این عزیزان در مملکت ما نیست که به آن ها گیر بدهیم؟"...حالا من در پاسخ به رئیس جمهور عزیزم می گویم٬حتما مسائل مهمتری هم هست٬مثل ساق پای دختران یا آرایش غلیظ!!

نامه رئیس جمهور به سردار احمدی مقدم...

I لینک ثابت I   شنبه 1 اردیبهشت1386   مجید توکلی   |