سامان مقدم را دوست دارم.این ساده ترین جمله ای است که می توانم درباره یک کارگر
دان جوان مثل سامان بگویم.هم سلیقه اش در فیلمسازی را می پسندم هم شخصیتش را.چه زمانی که دستیار کیمیایی بود و چه زمانی که شروع کرد به فیلمسازی و "پارتی" را ساخت که همه دوستش داریم.یا "مکس" و همین آخری "کافه ستاره".به هر حال فیلمسازی جوان است و ایده های جدیدی دارد.البته تا الان رمز موفقیتش بدون شک با حضور تهیه کننده هایی چون مرتضی و مصطفی شایسته رقم خورده.کسی نمی تواند منکر حضور این دونفر در فیلمسازی او شود.به هرحال کستینگ خوب و حرفه ای نیمی از راه فیلمساز را طی می کند٬چه بسا که این همه راه نیست و سامان مقدم در فیلم هایش نشان داد که تنها متکی به کستش نیست.حالا او این روزها مشغول ساخت فیلم جدیدش است."صد سال به این سال ها".فیلمی که بعد از کلی بازنویسی فیلمنامه به برکت حضور تهیه کننده با نفوذ٬عوامل بسیار حرفه ای را دور خود جمع کرده.از اسحاق خانزادی صدابردار و محمود کلاری فیلمبردار بگیرید تا "پرویز پرستویی٬رضا کیانیان و فاطمه معتمد آریا"ی بازیگر.یک کستینگ خوب و ایده آل برای ساخت یک فیلم.خیلی دوست دارم که زودتر این فیلمش هم تمام شود و روی پرده آن را بیینم و برایش کف بزنم ولی...ولی انگار اتفاق های دیگری دارد می افتد.اوضاع تولید فیلم رو به راه نیست.مصرف ۱۸۰ حلقه نگاتیو برای کمتر از ۷۰ درصد فیلمبرداری٬اعداد و ارقام خوبی نیست.جدایی مرتضی شایسته(تهیه کننده) و محمد شایسته(مدیر تولید) فیلم از پروژه آن هم در نیمه های راه٬اتفاق جالبی نیست.همه این عوامل دست به دست هم می دهد تا بقیه اعضای گروه هم بدون اعتماد به هم کار را پیش ببرند تا آن اتفاقی که نباید بیا افتد٬بیا افتد.به هرحال هیچ کسي منکر این نیست که فضای پشت صحنه تا چه حد می تواند تاثیر مثبت یا منفی بر روی کار بگذارد.این اتفاق نباید برای فیلم فیلمساز جوان می افتاد ولی حالا افتاده و داستان جور دیگری پیش می رود.دوست ندارم از فیلم سامان بد بگویم و بیش تر دوست دارم وقتی فیلم تمام شد و روی پرده دیدیم٬همه تان برگردید و در چشمانم خیره شوید و بگویید که همه این اتفاقات بد٬ هیچ تاثیری در فیلم نگذاشته.به هر حال فیلمسازی سامان مقدم٬به این فیلم بستگی دارد.به گونه اي بر لبه تيغ راه مي رود.اگر با اين عوامل نتواند فيلمي درخور را تحويل دهد...اگر خوب شود که هیچ ولی اگر پیش بینی های حاشیه ای کار به فیلم ضربه بزند٬خبر خوبی برای او نخواهد بود...
پی نوشت:روزنامه شرق دوباره زنده شد و شروع به کار کرد.احساس می کنم من هم دوباره زنده شدم."مطلبی درباره کیومرث پوراحمد را در صفحه آخر روزنامه بخوانید" متن مطلب

مستند هایی که ساخته و اولین فیلم بلند سینمایی اش که آن روزها مراحل نگارش فیلمنامه را پشت سر می گذاشت حرف زد.جلسه آن روز ده نمکی با توجه به حضورش در یک کافی شاپ٬آن هم کافه روزنامه نگاران بازتاب های گوناگونی داشت.خیلی ها حضور او در کافه را به فال نیک گرفتند و خیلی ها هم معترضانه نقد کردند.به هر حال یک سال گذشت.ده نمکی اولین فیلم بلند سینمایی اش را با عنوان "اخراجی ها" ساخت و مثل کارهای قبلی اش جنجال آفرین شد.در جشنواره فیلم فجر کودتایی به پا کرد و سر اکران هم حرف و حدیث.تقریبا اکثر وبلاگ ها درباره اتفاق های اخراجی ها می نوشتند.توی تاکسی و اتوبوس و پیاده رو صحبت از اخراجی ها بود.کار به مجلس و دولت و سرداران سپاه کشید.همه اظهار نظر می کردند.یکی تند و یکی آرام.بدین ترتیب٬ یک سالی از حضور ده نمکی در "کافه تیتر" گذشت و کلی اتفاق افتاد.سفرهای داخلی و خارجی و اکران های گوناگون در دانشگاه ها٬سی دی غیر مجاز فیلم در معابر عمومی و کلی اتفاق دیگر.حالا بعد از گذشت این یک سال ده نمکی نه تنها یک کارگردان شده٬بلکه یک وبلاگ نویس حرفه ای هم شده.می توان گفت به طور حتم وبلاگ او یکی از پرمخاطب ترین وبلاگ های بلاگفا باشد...
اکران های خصوصی اش حال و هوای دیگه دارد.به جز آدم هایی که هیچ ربطی به سینما ندارند و همینجوری می آیند ولی هستند بعضی ها که تماشای فیلم با آن ها لذت بخش است.چه قبل از تماشای فیلم و چه بعد از آن.داستان ساخت نقاب هم مفصل است و هم پیچیده.از طرح پخته ای که پیمان قاسم خانی نوشت و قرار بود علی معلم فیلم را تهیه کند بگیرید تا اینجایی که فیلم با تغیراتی در فیلمنامه و سانسوری های که بهش خورد بعد از ۴ سال اکران شد.فیلمی که بدون شک موضوع جذابی دارد ولی بدون استفاده از صحنه های سکسی در فیلم هیچ معنایی ندارد.وقتی هم نمی شود این صحنه ها را نشان داد پس بهتر است ساخته نشود.وقتی هم که ساخته می شود٬ همین می شود که روی پرده می بینید.شما را تا لب مرز می برد و هیچ...بازی ها هم تعریفی ندارد و کارگردانی هم٬ همینطور.مثل همیشه حضور پررنگ شریفی نیا در فیلم احساس می شود٬چه در مقابل دوربین و چه پشت دوربین.حضوری که باعث ساخته شدن خیلی از فیلم های پر رونق سینما شد.پیشنهاد می کنم نقاب را بینید.در این وانفسایی که فیلم ها به سختی مجوز می گیرند و پروانه نمایش٬تماشای فیلمی که موسیقی عربی دارد و صدای اصلی داریوش و ابی پخش می شود و نماهای خوشگلی از دبی را برای شما نشان می دهد خالی از لطف نیست.این از این.
ر فکر می کنم."لشكر امكانات دولت ٬يورش براي تسخير شهرداري را به صورت گازانبري و از چپ وراست آغاز وبدون تعارف قاليباف را در گوشه رينگ به دام انداخته است".مدام این جمله را می خوانم و اتفاقات انتخابات ریاست جمهوری را در ذهن مرور می کنم.خیانت.تنها جمله ای است که به ذهنم می رسد.به این فکر می کنم که چه طور قالیباف را از صحنه انتخابات بیرون راندند و خودشان بر مسند قدرت نشستند و حالا به همین هم رضایت ندارند.وقتی قالیباف شهرادر شد هیچ چیز بدتر از این برای محمود احمدی نژاد نبود.ولی از آنجا که لشکر دولتیان سیاست مدارتر از این ها است با خیال راحت گذاشت تا قالیباف و اصولگرایان هرکاری می خواهند انجام بدهند٬چون عمر آن ها را کوتاه پنداشته بود چه درست حدس زده بودند.می دانستند کار به اینجا می رسد.و حالا کار به جای رسیده است که دیگر شایسته سالاری و همر کاری خوب در میان نیست.حرف اول را سیاست می زند.چه قالیباف باشد و چه هر کس دیگر.وقتی کاندیدا های اعای شورای شهر اعلام شد همه چیز عادی بود تا ظهر امروز که یکهو اسم "سعیدی کیا" برای حضور در لیست کاندیدا ها اعلام شد و بعد از یک ساعت آقای وزیر با مشغله های فراوان به خیابان بهشت آمدند و برنامه شان را ارائه دادند.چه طور ممکن است؟آیا این یک بازی کثیف و خیانت نیست؟مگر برنامه شهر تهران در جیب همه است که در عرض یک ساعت بدون اطلاع قبلی وزیر مسکن به دعوت اعضای شورای شهر به خیابان بهشت می آید؟ آیا این یک بازی نسیت که بعد از دقایقی محمود احمدی نژاد اعلام می کند که صلاح نیست سعیدی کیا وارد میدان سهر سود.دولت نباید در مسائل شهرداری دخالت کند!!! و جالب تر اینکه بلافاصله "شریعتمداری" جایگزین می شود!
جمله مصداق میهمانی امشب بود.همین چند ساعت پیش کلی کارگردان سینما در اولین جشن کانون کارگردانان دور هم جمع شدند.اسم ها متفاوت بود.مثلا مسعود کیمیایی٬عباس کیارستمی٬کیومرث پوراحمد٬کمال تبریزی٬اصغر فرهادی٬کیانوش عیاری٬سامان مقدم٬حسین لطیفی٬تهمینه میلانی٬پوران درخشنده٬مازیار میری و خیلی های دیگه که حوصله می خواد تا تک تکشون را بگم.از بازیگرها هم بودند.مثل پرویز پرستویی٬مهتاب کرامتی٬نیوشا ضیغمی و چند نفر دیگه.میهمانی خوبی بود.لذت بخش بود و دوست داشتنی.شاید بری اولین بار بود که این همه ستاره سینما سر یک میز و دور هم جمع شده بودند.خیلی هایی که با هم اختلاف داشتند هم سر یک میز نشسته بودند.یک جورهایی حس غریبی بود.دیدن مسعود کیمیایی و عباس کیارستمی کنار هم و خوش و بش کردنشان دیدنی بود.دو رفیق قدیمی.و یاکیانوش عیاری و کیومرث پور احمد٬دو یار قدیمی.یا محمد بهشتی و انوار.همان هایی که سینمای ایران دوران طلایی اش را در زمان مدیریت آن ها پشت سر گذاشت.خلاصه اینکه خوش گذشت.شب جالبی بود.(عکس زیبای یلدا ذبیحی عزیز را نگاه کنید.)خیلی از بزرگان سینمای دور هم جمع شدند ولی اتفاق بزرگ نیا افتاد.ولی یک جورهایی جمع شدن این همه اسم معتبر دور هم خودش یک اتفاق بزرگ است.نیست؟
ست کذایی را درباره بازیگران این پروژه نوشتم خیلی از دوستان خرده گرفتن که استاد بیضایی حتمن می داند دارد چه می کند و...ولی من از همین جای کار می ترسیدم.عدم حضور بیضایی در سینمای ایران یک اتفاق نا خوشاینده ولی منی که دوست دارم او فیلم بسازد٬فقط دوست دارم او فیلم بسازد٬نه به هر قیمتی.برای او احترام قائلم و ادعا می کنم که عدم حضورش باعث کم رونقی سینمای ایران است.ولی حیف.حیف که با شروع انتخاب بازیگرانش حرف و حدیث ها شروع شد تا جایی که تولید پروژه متوقف شد.ولی از دفتر اعتباریان خبرهای بهتری می رسد٬ اینکه به زودی فیلمی دیگر از استاد بیضایی قرار است تولید شود.من که بی صبرانه منتظرم.این از این.ولی توی این چند روز کلی اتفاق افتاد که همه اش را نمی شود در این جا نوشت.ولی آن هایی که مجوز نوشتن دارد مثل خبر ساخت مجموعه تلویزیونی"چارخونه"به کارگردانی دوست خوبم سروش صحت است.سروش را چندسالی است که می شناسم و علاقه ی بسیاری بهش دارم.با خیلی از رفقای سینمایی فرق می کند و مهمتر از همه رفیق خوبی است.این روزها پیش تولید مجموعه نود قسمتی اش را در
جردن پیگیری می کند.حسابی سرش شلوغ است.به احتمال زیاد هم در چند بخش از این کار با او همکاری می کنم.توی این چند روز هر وقت دیدمش آشفته بوده و حسابی استرس دارد که کار آبرومندی را روی آنتن ببرد.بازیگرانش هم تا حدودی قطعی شده اند."حمید لولایی٬رضا شفیعی جم٬محمد شیری٬فلامک جنیدی٬اردلان شجاع کاوه و به احتمال زیاد مهرانه مهین ترابی و شهره لرستانی و علی صادقی".این روزها مشغول نوشتن متن ها هست و دکور مجموعه هم دارد ساخته می شود.یک آپارتمان چهار طبقه که یه جورهایی یادآور مجموعه پر طرفدار "زیر آسمان شهر" است.این هم از این.خبرهای خوب دیگری هم از مطبوعات می رسد.اینکه روزنامه "هم میهن" به سردبیری محمد قوچانی در راه انتشار است.شرق هم که قرار است منتشر شود و این یعنی روزهای خوب مطبوعات.البته اگر عمر این بازگشایی مستدام باشد!.از بدحجابی هم که خبرها فقط جنبه طنز دارد.امروز میدان ونک را پیاده گز می کردم که به خواهران نیروی انتظامی برخورد کردم.تو را به خدا وادارم نکنید از صحنه هایی که دیدم بنویسم.فقط بگویم که ای کاش می شد راحت نوشت٬ آن وقت بود که کلی مطلب طنز از چند دقیقه که آن جا بودم ٬برایتان می نوشتم.
نیست اینجا کی و چه طوری همه تقصیر ها رو به گردن آفتاب می اندزه.همچین که خورشید به صورت عمود بر فرق مبارک تابش می کنه٬همه یادشون می افته که "بدحجابی" هم وجود داره.تجاوزی هم هست یا...ولی همچینی که خورشید رخت بر می بنده و یه ذره هوا سرد می شه دیگه خبری از بدحجابی نیست و همه چیز بر وفق مراد آقایون می شود.انگار در طول سال خواهران عزیز ما بلد نیستند آن جایی که نباید را چه طور نشان ما بدهند و یه جورهایی خواهران رو دست کم می گیرند.انگار فقط تابستان است که هنرنمایی عزیزان دل نمایان می شه.اتفاقا اگر به ما باشد که زیاد برای تابستان هم تره خورد نمی کنیم.چون زمستان و پائیز هم برایمان فرقی نمی کند و البته ما هم مثل خدا زیبایی را دوست داریم..همیشه همین طور بوده.همه چیز در مملکت ما هوس است.مثل زن بارداری که هوس می کند ترشی بخورد و زمین و آسمان به هم بسیج می شوند تا ترشی جور کنند که مبادا دلش آب بیاافتد.این هم حکایت ما است.یکهو هوس می کنند ماهواره ها رو جمع کنند و یک ماهی به تکاپو می افتند٬بعدش همان آش و همان کاسه.یا همچین که بوی تابستان به مشام می خورد ٬یکهو به صرافت مبارزه با بد حجابی می افتند و تاریخ مشخص می کنند که اگر درخیابان بانویی زیبا را ببینیم که پاچه هایش ور مالیده و سفیدی ساق پا توی ذوق می زند و یا طول و عرض روسری اش یکسان آست برخورد می کنیم.حالا برخورد چیست٬ما نمی دانیم!البته تا سال گذشته این طرح یک ماهی سر زبان ها بود و بعد برگشت به همان روال گذشته.خوبی پارسال این بود که فقط نیروی انتظامی حق بر
خورد و با تذکر را داشت ولی امسال و در این طرح جدید٬علاوه بر نیروی انتظامی٬بسیج هم می تواند وارد گود شود و آن وقت است که بیا و ببین.چه شود.توی این اوضاع که هر انسان بالغ و نابالغی یک کارت بسیج دارد٬چه خبر خواهد شد فقط خدا می داند.خواهران عزیز منتظر باشند که در خیابان بلدیه که مسیری را پیاده گز می کنند٬هر آن امکان دارد پسری ۱۴ تا ۱۵ ساله٬با چهره ای صاف و بی آلایش.و صورتی تمیز که چند نقطه از آن برگی سبز شده٬شما را صدا بزند و به پاچه های شلوارتان خیره شود و بعد از گذشت زمانی تازه شروع کند به گیر دادن.ولی خوبی اش این است که سوژه خنده خیلی ها همین روزها و تماشای همین صحنه های تذکر براردان است.