تبليغاتX
وب‌نوشت‌های مجید توکلی

وب‌نوشت‌های مجید توکلی

 گفت و گو با بازیگران زن فیلم«پارک وی»:يک اصل کلي در سينماي وحشت وجود دارد. هميشه کاراکتري که همذات پنداري تماشاگر را جلب مي کند، بايد ضعيف تر و شکننده تر باشد. در تعاريف جامعه مردسالار آن مقطع زماني که سينماي وحشت جان مي گرفت، اين ضعيف تر و شکننده تربودن به زن بودن تعبير و زيرگونه (ساب ژانر) «زن در خطر» يکي از تعاريف ثابت فيلم هاي ترسناک شد. براي همين، برخي از مهم ترين فيلم هاي ترسناک تاريخ سينما را اصلاً با بازيگران زن شان به ياد مي آوريم. «بچه رزمري» را با ميا فارو، «هالووين» ها را با جيمي لي کرتيس و «جيغ »ها را با نيو کمپبل. اين روند در هزاره جديد تا حدي شکسته شد و زن نه به کمک عوامل بيروني، که در مواردي خودش مقابل عامل هراس مي ايستاد و از خودش مراقبت مي کرد. «پارک وي» فرزند خلف سينماي وحشت است و همانند نمونه هاي اين سال هاي سينماي جهان، زنانش نقشي پررنگ در پيشبرد داستان دارند. جرقه گفت وگوي جمعي با بازيگران زن اين فيلم از همين جا در ذهن مان زده شد. اين که درباره شکل حضورشان و اصلاً شناخت آنها از سينمايي که قواعد و اسلوبش چندان هم در ايران شناخته شده نيست، صحبت کنيم.از ميان پنج بازيگر زن فيلم با بيتا فرهي به دليل مشکلاتي که با فيلم در هنگام اکران داشت و حاشيه هايي که به وجود آمد تماس نگرفتيم و قرار بر گفت وگو با چهار بازيگر ديگر شد. رعنا آزادي ور که به عنوان دختر محوري قصه داستان حول او شکل مي گيرد، آناهيتا نعمتي که سيمين مشرقي يعني نامادري رها و پيش برنده روايت است، نيوشا ضيغمي که در فيلمنامه يکي از عوامل بازگشت جنون کوهيار بود و در اجرا و تدوين کاسته شدن از نقشش به فيلم هم لطمه زده و سرانجام مائده طهماسبي که ناظر همه ماجراست...لینک مطلب

پی نوشت:شب بزرگداشت مرد تدوین گر سینما برگزار شد.لینک مطلب

پی نوشت:ورود آقایان ممنوع! لینک مطلب
نوشته شده در شرق امروز

I لینک ثابت I   پنجشنبه 31 خرداد1386   مجید توکلی   | 

امروز صبح و در موزه سینما،همه اهالی سینما،ریز و درشت دور هم جمع شدند تا در یک گردهمایی،اعتراض خود را نسبت به پدیده قاچاق فیلم در سینما با امضای توماری به گوش مردم برسانند.امروز وقتی در لابه لای بزرگان سینما سری می جنباندم،چهره ای ناراحت و دلشکسته یم دیدم که همه دم از ناملایمتی های مسپولین می زد.اما بعد زا مراسم تنها به یک سوال فکر کردم و فهمیدم به جای این گردهمایی می بایست یک گردهمایی با شکوه تر با موضوعی دیگر برگزار می شد.
سوال این بود که «چرا باید مردم برای تهیه سی دی قاچاق رغبت بیشتری نشان بدهند؟» و جواب این سوال ساده است.تا به حال به این فکر کردیم که چه چیزی باعث می شود که کسی که از مقابل بساطی های میدان انقلاب یا متروی میرداماد عبور می کند،به صرافت خرید یک سی دی بیااقتد تا در منزل کنار خانواده آن را تماشا کند.خب،مگر نمی تواند به سینما برود.چرا این کار را نمی کند.آیا تا کنون دنبال دلیل این موضوع رفته ایم.واقعا با چه رویی می آییم و نهیب می زنیم که آی مردم،تو را به خدا سی دی فیلم ما را نخر و برو در سینما فیلم ببین.با چه رویی؟آن مردمی که صدایمان را به گوشش می رسانیم به چه چیز سینما دلش را خوش کند؟ برای چی باید فضای دلنشین خانه اش را رها کند و از زیر نفس های خنک کولر دل بکند و بعد از گذراندن هوایی دود آلود و ترافیک و کلی هنجار اجتماعی به جایی برود که فقط دل خوشی اش هنگام فیلم دیدن خرید آب مدنی و پفک مانده یک سال پیش است.چرا باید چنین اشتباهی را مرتکب شود.یک کارمند معمولی که حقوق ماهیانه اش به اضافه اضافه کاری،سرجمع می شود اجاره خانه و قسط های وامی که گرفته،چه طور می تواند دست خانواده اش را بگیرد و با هزینه سنگین سینما،به سینما برود؟ مگر او آدم نیست.مگر او در این کشور زندگی نمی کند.واقعا چرا فکر می کنیم که این کارمند عزیز نباید ای سی دی را بخرد و در کنار خانواده اش بدون کوچکترین هزینه ای فیلم ببیند؟ برای او چه کار کردیم که چنین توقعی داریم.
کدام یک از سینماهای ما به استندارد سطحی و رایج رسیده اند که مخاطب با آغوشی باز پولش را بدهد،به امید گذراندن ساعاتی خوش در کنار دوست و خانواده اش.تا به حال به این فکر کرده اید که ما چرا به رستوران می رویم و غذا می خوریم؟مگر خانه مان غذا پیدا نمی شود؟ یا چرا برای صرف یک فنجان قهوه مسیری را گز می کنیم و به کافه می رویم،مگر در منزل نمی توانیم قهوه درست کنیم؟ جوابش ساده است.به خاطر فضایی که رستوران و کافه مذکور دارد.حالمان را جا می آورد.خب چرا چنین فضایی برای سینما نیست.چرا کسی نمی تواند به این فکر کند که به جای تماشای فیلم در خانه،به سینما برود و از فضا لذت ببرد.
مشکل سینمای ما نه ورود قاچاقچیان است و نه چیز دیگر.همه جیز با احیای سالن های سینما درست می شود.ای کاش به جای این گردهمایی امروز،برای یک بار هم که شده،اهالی سینما،به اعتراض های چندساله شان مبنی بر کمبود سالن های استاندارد سینما وقعی می نهیدند و چنین گردهمایی برگزار می کردند.آن وقت می دیدیم که دیگر نیاز به این گرهمایی و امضای طومار هم نبود.مشکل سینما جای دیگری است.

پی نوشت:تا امروز این تنها مطلبی است که درباره فیلم"پارک وی" نوشته ام.این گفتگو را که ب ازیگران زن فیلم انجام شده را در شرق امروز بخوانید: لینک مطلب

I لینک ثابت I   چهارشنبه 30 خرداد1386   مجید توکلی   | 

شاید بعد از مدت ها-آن هم از ابتدای سال تا کنون ـتماشای یک تپاتر حالم را جا آورد.تماشای نمایش«ددالوس و ایکاروس» نوشته و کار همایون غنی زاده آنقدر خوب و راحت با تماشاگر ارتباط برقرار می کند که تو بعد از دیدن نمایش پز روشنفکری نمی گیری و دست به کمر نمی شی و بادی به غبغب نمی دهی و نمی گویی:« به نظرم نمایش پرمحتوایی بود.»(البته مطمپن هم هستی که هیچ چیزی از نمایش نفهمیدی)!!(معمولا این پز را دیده اید).شروع نمایش تو را پر می کند از هیچی که بازیگران آن، تو را تا انتها با همان هیچی که هست میخکوب می کنند.ددالوس و ایکاروس هردو در زندان«لایرنت» هستند و می خواهند از این بند فرار کنند.حالا اینکه چه طور زا هیچ،وسیله ای برای پرواز درست می کنند و چگونه با هیچ می پرند ،رویایی است که در ذهن این پدر و پسر نقش می بندد.ایکاروس به دنبال موش می گردد و ددالوس مدام او را وادار می کند که پسر بگوید آدم ها چند دسته اند؟ و آن جاست که ایکاروس می گوید آدم ها سه دسته اند.۱:آدم هایی که فکر می کنند۲:آدم هایی که تا دسته توی فکرند ۳:آدم هایی که سوت می زنند...و این دسته سوم چقدر در جامعه امروزی،ما به ازای بیرونی دارد.آدم هایی که هیچ جیز برایشان اهمیت ندارد و فقط سوت می زنند و سوت می زنند.ای کاش می شد،شمایی که نمایش را ندیده اید،فرصتی یدا می کردید تا می دیدید.بعد از هفته ها که تپاتر «ددالوس و ایکاروس»،روی صحنه بود،جای خود را با نمایش «خانواده تت» نوشته و کار ماپده طهماسبی عوض کرد.و این سوال همچنان در ذهن متبادر می شود که آدم ها چند دسته اند؟

I لینک ثابت I   دوشنبه 28 خرداد1386   مجید توکلی   | 

اینکه در سینمای ایران فیلمساز زن داشته باشیم،از آن حرف هایی است که هیچ کس مخالفت نمی کند و نمی تواند این حضور را نفی کند.از پس همه این سال هایی که فیلمسازهای زن در سینمای ایران شروع به فعالیت کردند و هرکدام با انگیزه فراوان کار کردند و فیلم ساختند و فیلم ساختند،تنها تعداد انگشت شماری توانستند و یا به نوعی شانس این را آوردند تا در گردونه سینمای ایران بچرخند بنا به علاقه شان گام بردارند.در همه این سال ها،دختر های بسیاری به فیلمسازی علاقه مند شدند و بعد از ساختن یکی دوفیلم،غرق در مساپلی حاشیه ای شدند و فیلم ساختن را کنار گذاشتند و یا آن هایی هم که ادامه دادند،موفق نبودند.اما،این تعداد انگشت شمار برای سینمای ایران تا کنون باقی مانده است.چند دهه ای بود که همین تعداد اندک مثل«رخشان بنی اعتماد،پوران درخشنده،منیژه حکمت،تهمینه میلانی» سخت مشغول فیلم ساختن شدند و سینمای ایران هم آن ها را پذیرفت.سال های سال به نوبت این ها فیلم ساختند و هرجا که فیلمشان به مشکل بر می خورد،نهیب می زدند که فیلمساز های زن در سینمای ایران جایگاهی ندارند و همین داد و فریاد ها بود که به دادشان می رسید.البته به این اسم ها انسیه شاه حسینی و یکی دو نفر دیگر را هم اضافه کنید ولی خب،همین تعداد هم اندک هستند و گزیده کار.بعد از همه این سال ها که این نام ها از مقابل دیدگانمان آمدند و رفتند،نیکی کریمی هم علاقه خود را به فیلم ساختن و دل کندن از فضای بازیگری نشان داد.او چند سال پیش بود که زمزمه های ساختن اولین فیلم بلندش را سر داد تا خبرهای رسمی اش در نشریات معتبر منتشر شد.«نیکی کریمی،بازیگر سینمای ایران،فیلم سینمایی «یک شب» را کارگردانی می کند».

این خبر مثل بمب در محافل هنری صداکرد تا او با جسارت وارد عرصه شود.کریمی اولین فیلمش را ساخت تا بسیاری در این انتظار باشند که نتیجه تلاش های او در عرصه فیلمسازی را ببیند و چماق نقد را بر سرش بکوبند.پس او همین جای کار فهمید که این راهی که می رود،آن قدر دشوار است که حتی او که تا کنون ستاره بازیگری سینمای ایران لقبش بود،در دام این نقد های تند قرار بگیرد.گذشت و او این مسیر را ادامه داد.کریمی نه تنها فیلم اولش را ساخت،بلکه به عنوان داور هم در چند فستیوال معتبر حضور یافت.و باز هم گذشت تا فیلم دومش با نام«چندروز بعد»را کارگردانی کند.کریمی دردسر های زیادی هم برای ساخت این فیلم متحمل شد تا خود را در این مسیر پر طلاطم،جسور،با انگبزه و  سخت کوش جلوه دهد.«چند روز بعد» کریمی ساخته شد.با اکرانش در جشنواره فیلم فجر سر و صدای زیادی هم پا کرد و موافقان و مخالفان زیادی پیدا کرد.این آوازه تا جایی ادامه داشت که وقتی رضا رشیدپور مجری برنامه شب شیشه ای از ابراهیم حاتمی کیا درباره نیکی کریمی پرسید با این جواب رو به رو شد:«شنیده ام فیلمساز شده.خانم کریمی جزو ستاره هایی است که هنوز خودش را حفظ کرده و خیلی هم شانس داشته»!! این جمله حاتمی کیا کمی آدم را به فکر می برد که اگر قبول کنیم نیکی کریمی در عصه بازیگری آدم خوش شانسی بوده،آیا در عرصه فیلمسازی هم این شانس را می آورد تا به عنوان یکی از فیلمسازهای زن سینمای ایران معرفی شود یا نه!
نیکی کریمی آن قدر در عرصه بازیگری پرفروغ ظاهر شد و بازی های درخشانی از خودش به جای گذاشت و در حاشیه نرفت،که هیچگاه کسی نمی تواند بر فعالیت های بازیگری او اشکالی وارد کند.شانس البته از ملزومات هر رشته و هر انسانی است ولی قبول کنیم که نسبی است.کریمی این روزها خوب می درخشد و حرف و حدیث هم درباره اش بسیار گفته می شود.او بعد از «عباس کیارستمی و جعفر پناهی» افتخاری دیگر برای سینمای ایران را رقم زد و در فستیوال معتبر کن آنگونه درخشید.نباید فراموش کنیم که او یک زن از زن های جامعه ایران است.حالا او مسیر سختی را پیش روی خودش دارد.مسیری که خیلی ها با عدم موفقیت روبه رو شدند و همانطور که گفتم تنها تعداد انگشت شماری ماندند.او بدون شک کوله باری از تجربه بازیگری حرفه اش را جمع کرده و می خواهد در عرصه فیلمسازی خرجشان کند.این برای سینمای ایران اتفاق مبارکی است که بعد از چندین سال،یک کارگردان زن دیگر به سینما اضافه شود.کسی که هم استعدادش را دارد هم توانایی اش را.و واقعا سوال این جا است که آیا او می تواند به عنوان یکی از کارگردانان زن سینمای ایران باقی بماند به راهش ادامه دهد یا نه؟

پی نوشت:خسرو شکیبایی این روزها کم کار شده.او بازیگر شایسته ای است.این مطلب را در شرق امروز بخوانید:لینک مطلب

I لینک ثابت I   جمعه 25 خرداد1386   مجید توکلی   | 

                 "فقط احمق ها هستند که تغییر عقیده نمی دهند"

                             یک ضرب المثل فرانسوی به نقل از(عباس کیارستمی)

I لینک ثابت I   پنجشنبه 24 خرداد1386   مجید توکلی   | 

چند شب پیش بود که برای بار دوم فیلم "مرد مرده" استاد "جیم جارموش" رو دیدم و چه قدر ممنونم از مهدی که...(البته با تاخیر دوسه روزه)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت:مهدی جان واقعا بابت این یادآوری سپاسگذارم.

I لینک ثابت I   سه شنبه 22 خرداد1386   مجید توکلی   | 

بعضی وقت ها همه چیز آن قدر خوب پیش می رود که فقط یک حرکت،آن هم از طرف یک آدم نادان و بی قرهنگ باعث می شود همه چیز خراب شود.شب گذشته به همراه شریفی نیا به حوزه هنری رفتیم.قرار بود فیلمنامه اخراجی ها از جایگاه طنز توسط حسین معززی نیا نقد بشه.بگذریم که چه حرف هایی رد و بدل و شد و مجری مراسم چقدر بد مراسم را اجرا کرد و چه تشنجی ایجاد کرد.اواخر مراسم بود که «علی شاه حاتمی» هم به جمع اضافه شد و آمد ردیف اول سالن نشست.بحث داشت کم کم به آخر می رسید که شاه حاتمی میکروفون سیار را گرفت و شروع کرد به حرف زدن.البته فحاشی کردن.از شاه حاتمی بعید بود.هر چه خواست به دهنمکی گفت و تا وقتی میکروفون داشت فحاشی کرد.او را به زور نشاندند ولی بازر بلند می شد.شریفی نیا هم که بسیار عصبانی شده بود فقط به شاه حاتمی گفت اگر از ده نمکی عذرخواهی نکنی اجازه نمی دهم حرف بزنی.جو بسیار متشنج شده بود.هر کسی برای خودش حرف می زد و خیلی ها خواستار ترک سالن از طرف شاه حاتمی بودند.ده نمکی هم آرام نشسته بود و نظاره می کرد.فکرش را نمی کرذم علی شاه حاتمی آن قدر بی فرهنگ باشد و چنین برخوردی کند.حد اقل از یک کارگردان بعید بود.سرآخر شریفی نیا مجبورش کرد تا عذرخواهی کند و بعد حرف بزند.او هم همین کار را کرد و رفت بالای سن و به فیلم اعتراض کرد.گفتم که،همه چیز داشت خوب پیش می رفت که...
به هر حال باید تاسف خورد به حال این آدم ها.علی شاه حاتمی با این حرکتش مرد.

I لینک ثابت I   سه شنبه 22 خرداد1386   مجید توکلی   | 

داستان بازی های وبلاگی هم برای خودش عالمی دارد.این چند روز فرصت نکردم تا به دعوت دوست خودم محمدجواد زمان آبادی لبیک بگم و در بازی تاثیرگذار ترین ها شرکت کنم.راستش اگر سوالات بازی چیز مزخرفی بود اصلا این دعوت رو قبول نمی کردم ولی به هر حال این بازی ک حس نوستالژیکی هم دارد.اینکه نقبی به گذشته بزنی و ببینی واقعا چه کسانی در این ره چند ساله تاثیری بر تو گذاشته اند.
راستش الان که دارم فکر می کنم،اسامی بسیارند و از مقابل ذهنم رد می شوند.توی زندگی که آدم های تاثیرگذار بسیارند و این اجازه را بهم بدهید که اگر این پست را نوشتم و کسی را از قلم انداختم بازهم بیایم و از او نامی ببرم.اما برویم سر اصل مطلب.به گمانم اخلاقم این باشد که دوست دارم از همه یک چیزکی بگیرم.حتی اگر شده یک نکته ریز و ناقابل.چون روحیاتم همین است.اینکه وقتی با آدمی برخورد می کنم به راحتی ولش نمی کنم.اما این اسامی بدجوری در پاسخ به این سوال می آیند در ذهن و مرا می برند به لحظه لحظه خاطرات و حرف ها.«فرزام شیرزادی»که اگر او نبود به پا به عرصه مطبوعات نمی گذاشتم.کسی که پا به پای من آمد و به من یاد داد آن چرا که امروز از آن استفاده می کنم.مقابل بسیاری از حرف ها ایستاد و دم نزد.
خیلی ها هستند.نام می برم و توضیح اضافه نمی دهم.«امیر قادری»،«رسول صدر عاملی»،«بچه های سرویس فرهنگی شرق،مخصوصا مینا اکبری و حسن محمودی و احمد غلامی»،«محمدرضا شریفی نیا»،«محمدباقر قالیباف»،«پیمان قاسم خانی»،«مهران مدیری»،«رضا عطاران»،«مهدی سوفالی» و "رسول ملاقلی پور" که اگر نبود و حرف هایش بر من اثر نمی کرد،اولین فیلمم را نمی ساختم و شاید اتفاق های دیگری می افتاد و... بسیاری دیگر.اگر اسم هایی که نوشته ام را می خوانید چشمانتان را گرد نکنید.توضیح درباره اینکه این آدم ها چه تاثیری بر من گذاشتند طولانی است.ولی باور کنید،در بسیاری از موارد زندگی و کاری ام تاثیرگذاری این افراد در من به شدت بود.به هر حال آن قولی که با هم گذاشتیم را فراموش نکنید.اینکه اسامی دیگری را بعدا اضافه می کنم.
بحث تاثیرگذارترین آدم های زندگی یک انسان،بحث مفصلی است.واقعا به راحتی نمی شود گذشت.من برای هر کدام از این ها کلی حرف و خاطره و مطلب دارم.به هر حال به رسم ادب من هم دعوت می کنم از «مینا اکبری،امیر قادری،مهدی عزیزی،خسرو نقیبی،الهام طهماسبی و محمد آقازاده» تا در این بازی شرکت کنند.

I لینک ثابت I   یکشنبه 20 خرداد1386   مجید توکلی   | 

اینکه بخواهم یکی از پست هایم درباره برادران "کامران و هومن "باشه کمی غیر منتظره است.مخصوصا اینکه بخواهم درباره ترانه دوست دارم حرف بزنم.نمی دانم دسترسی به این آهنگ او دارید یا نه.تا امروز این آهنگ رو به طور کامل نشنیده بودم.دیشب که از روی بیکاری شبکه طپش رو می دیدم٬با این آهنگ روبه رو شدم.یکی کامران می خوند و یکی هومن که یکهو برق از چشمان پرید.استاد در جایی از ترانه خود برای معشوقه اش اینگونه نقل می کند:"سهراب سپهری,شاملو,حافظ و سعدی می خونم/دنبال یه حرف قشنگ تا صبح بیدار می مونم. بعد هم می گوید که :"گوشی رو بر می دارم٬یه زنگ به مریم می زنم/یه گوشه تنها می شینم گیتار رو با غم می زنم"...بدون شک فوق العاده است.توصیف این عزیزان از فضای عشقی شان را عرض می کنم.اینکه پای سهراب و شاملو را هم وسط کشیده اند تا بلکه فرجی شود.بنده خدا شاملو اگر میدانست روزی دوستان محترمی مثل کامران و هومن قرار است کتابش را تورق کنند تا بلکه راه حلی برای دستیابی به معشوقه شان پیدا کنند٬هیچ وقت شعر نمی گفت و اگر زنده بود به قول اکبر میثاقیان٬خودش را از بالای برج میلاد می انداخت پایین.نکته جالب تر اینه که در قسمتی از این ترانه اشاره می کند اگر در اشعار سهراب و شاملو و حافظ و سعدی به جایی نرسد٬به مریم حیدرزاده زنگ می زند و طلب کمک می کند.حالا باید ببینیم منظورش از حافظ٬کدام حافظ است.حافظ به روایت کیارستمی یا....به این می گویند یک پست خوب.حالش را ببرید رفقا...

پی نوشت:دیروز زن های فیلم پارک وی آمدند روزنامه تا درباره فیلم و ژانر وحشت با آنها گفتگو کنیم.لینک مربوطه را بخوانید...

I لینک ثابت I   جمعه 18 خرداد1386   مجید توکلی   | 

عذاب آوره.اينكه دوسه رو تعطيل باشي و هيچ كار مفيدي هم نتوني انجام بدي.اما فكر بهتري به ذهنم نرسيد جز اينكه برم يه جاي خوش آب و هوا بشينم با رفقا فيلم ببينم.روز اول بيكاري و تعطيلي،آب و هواي لواسان جون مي داد براي فيلم ديدن.اون هم ديدن دو فيلم جديد و تماشاي يك فيمي كه دوبار آن را ديده بودم و لذت برده بودم.روز اول براي اينكه حالم سرجايش بيايد و حوصله كارهاي ديگه برام فراهم بشه نشستم و براي بار سوم "departed" استاد رو ديدم.و براي بار سوم به اندازه دوبار قبلي لذت بردم.اينقدر همه جيز توي اين فيلم رويايي است كه حال آدم را جا مي آورد.بازي فوق العاده دي كاپريو و جك نيكلسون و اون حرومزادگي كه توي چشمهاي نيكلسون وجود داره،كافيه براي اينكه آدم را سرحال كنه.نمي دونم تا بهحال اين فيلم رو ديده ايد يا نه ولي پيشنهاد مي كنم براي يك بار هم كه شده دي وي دي اش را گير بياوريد و توي يك روز خوش آن را ببينيد.تماشاي فيلمي مثل"departed" که فقط تعلیقش تو را تا پایان فیلم می کشاند بی اندازه جذاب است ولی این جور فیلم ها و فیلمنامه ها همیشه برای یک بار دیدن جذاب است.نمونه اش را در سینمای ایران داریم.همین نقاب.اینکه تعلیق تا پایان فیلم آن قدر زیاد است که وقتی فیلم تمام می شود یک بار دیدنش برایت کافی به نظر می رسد و دوست نداری لذت یک بار دیدن را از دست بدهی.ولی فیلم استاد اسکورسیزی اینجوری نیست.تو دوست داری بازهم بشینی و فیلم رو ببینی.ببینی که چه طور تو را برای تماشای بار دوم فیلم آماده می کند.بازی دی کاپریو که مثل یک مرد بزرگ شده و این را در چشم هایش می توانی ببینی.به هر حال اسکار ٬حق مسلم استاد بود.

اما چند وقتی بود که دوست داشتم فیلم "reveng" بود.فيلم خوبي بود.یه فیلم فارسی اون ور آبی آبرومندانه و جذاب.فيلمنامه خوبي داشت و تونست از دقيقه 40 به بعد كه اتفاق اصلي فيلم مي افته تا آخر تماشاگر رو بنشونه.بازي كاستنر و آنتوني كوئين هم بي نظير بود.البته فكر مي كنم ساخت فيلم براي دهه 90 باشه.ولي به هر حال كلي با اين فيلم و عشق بي نظيري كه توي فيلم وجود داره حال كردم.مخصوصا همون پلان جیپ که بیشتر شبیه عشق های بچه گانه بود.يه عشق كثيف كه تو نمي توني دوستش نداشته باشي.اين از اين.نمي تونستم بعد از تعطيلات درباره اين دوتا فيلمي كه ديدم ننويسم.اگر تونستيد حتما اين فيلم رو هم گير بياريد و ببينيد...

پی نوشت:محسن نامجو قطعه "باد نوبهاری" را به شهرام ناظری تقدیم کرد

I لینک ثابت I   سه شنبه 15 خرداد1386   مجید توکلی   | 

حشمت مهاجرانی به ایران آمده تا بماند.این خبری است که گوش به گوش به ما می رسد.او همان آدمی است که خیلی از مربیان صاحب نام فوتبال ایران٬فوتبال را از او یاد گرفتند.مهاجرانی همان پیرمرد دوست داشتنی است که علی پروین از او به عنوان استاد خودش نام می برد.مهاجرانی به ایران آمده و قرار هست بماند.واقعا چقدر این خبر می تونه مهم باشه.آن هم توی این وانفسای فوتبال که همه توی سرو کله هم می زنند.او قرار است در تیم "استیل آذین" پروین نقشی ایفا کند و پس از سال ها برای فوتبال ایران کار کند.این یک اتفاق خوب برای همه آن هایی است که دلشان برای فوتبال این مملکت می سوزه...این از این که یک خبر خوش برای فوتبال بود.اما یه موضوع جالب یادم می آید و نمی تونم به سادگی از آن عبور کنم.وبلاگ مینا اکبری را می خواندم و به پستی که درباره فوتبال نوشته خیره شدم.اینکه طرفداران عصبانی پرسپولیس بعد از حذف از جام حذفی ٬خسارتی ۱۹۰ میلیونی را به بار آوردند.و چه قدر درست اشاره کرده مینا٬اینکه با این رقم خسارت چه کارها که برای سینما نمی شود کرد.چه فیلم ها که نمی شود ساخت و چه تعداد فیلمساز جوان و با استعدادی که با این پول ها نمی توانستند فیلم بسازند و چه و چه... آن وقت وقتی فیلمی با هزینه ۱۰۰ ملیونی بخش خصوصی ساخته می شود و کلی بدبختی دارد٬به راحتی آب خوردن سی دی اش بیرون می آید و ضربه ای سنگین تر از مشت و لگد آن هوادار عصابی به شیشه اتوبوس٬ بر تهیه کننده فیلم وارد می شود.و چقدر راحت همه این اتفاق ها می افتد هیچ کس عین خیالش نیست...

پی نوشت:مشت و لگد های یک طرفدار عصبانی

I لینک ثابت I   یکشنبه 13 خرداد1386   مجید توکلی   | 

خبر هاي خوب براي سينما وقتي ارزش خودش رو از دست مي ده كه توي پياده روي هاي ميدان انقلاب مسيري را گز مي كني و صدايي در گوشت نجوا مي كند:"سي دي "نقاب" رسيد!!"...ولي باز هم دلمان را خوش مي كنيم كه در مملكتمان همه چيز رو به راه است و هر از چند گاهي اتفاق هاي نا خوشايند مي افتد.حالا هم كه اوضاع بدجوري به هم ريخته.اكران هاي تابستان داغ است.اينقدر داغ كه باز هم مردمي را ببينيم كه در صف هاي طويل سينما ايستاده اند.بالاخره مشكلات سنتوري حل شد و زمان اكرانش هم مشخص شد.۳ مرداد روزي است كه سر در سينما ها بزرگ مي نويسند :"سنتوري".البته اكران هاي ديگر هم هست.فيلم آقامون كيميايي هم نيمه اول تيرماه اكران مي شود.مي گويند رئيسي كه در جشنواره ديديم با رئيسي كه قرار است اكران شود كلي فرق مي كند.به هر حال ما منتظريم.منتظريم كه بعد از اكران رئيس سرمان را بالا بگيريم و از سينما بيرون بياييم و موقع اكران سنتوري دستانمان را بالا بگيريم و با براي استاد كف بزنيم.البته حيف.حيف كه تا امروز صداي محسن چاووشي مجوز نگرفته ولي مهرجويي گفته كه صداي رادان را با كامپيوتر به صداي چاووشي نزديك كرديم.ببينيم چه مي شود.

پي نوشت:رضا عطاران:امسال فيلم سينمايي مي سازم...

I لینک ثابت I   جمعه 11 خرداد1386   مجید توکلی   | 

آدم خود شيفته اي نستم ولي به هر حال گفتم كه بدونيد.(البته يك مقدار هم به خودشيفتگي ربط دارد) اون هم اين كه امروز تولدمه.چنين روزي بود كه در ساعت ۱۰ صبح در بيمارستان مهر يك سري اتفاقات افتاد و جراح عزيز با دستان مبارك چنان كوبيد كه اشكم سرازير شد و فهميدم من آمده ام.من آمده ام...اين از اين.

اما نكته بعدي تبريك به دوست و همكار عزيزم،مينا اكبري است.كسي كه از روز ابتدايي كه در روزنامه شرق شروع به كار كردم با كلي فراز و نشيب با او كار كردم تا امروز كه بدون اين فراز و نشيب ها،فضاي مناسبي براي كاركردن با او در روزنامه پيدا كرده ام.اما تبريك من به مينا به خاطر آمدنش به فضاي وبلاگ است.او چند روزي است كه وبلاگ"coming soon" را راه اندازي كرده و مطالب جالبي نوشته.اينكه مينا اكبري هم به جمع وبلاگ نوس ها آمده خيلي خوب است.نه تنها مينا،بلكه همه روزنامه نگارها بايد روزي به صرافت راه اندازي يك دنياي مجازي بفتند.جايي كه تو بتواني بدون هيچ دغدغه اي حرف هايي كه فرصت نوشتن آن در روزنامه را نداري در آن جا بنويسي.باز هم تبريك...

پی نوشت:گزارش پشت صحنه فیلم"صدسال به این سال ها"ی سامان مقدم که درباره اش نوشته بودم را امروز در روزنامه شرق بخوانید...متن گزارش

گفتگوی من با مهرجویی در ارتباط با آخرین اخبار سنتوری که پریروز در شرق منتشر شد را بخوانید:

داريوش مهرجويي در گفت و گو با شرق خبر داد:

صداي رادان،كليد حل مشكل سنتوري

مجيد توكلي :از همان زماني كه سنتوري در جشنواره فيلم فجر اكران شد،خيلي ها منتظر اكران عمومي فيلم بودند كه اعلام يك خبر،باعث شد همه طرفداران سينماي مهرجويي افسوس بخورند كه چرا در جشنواره، فيلم را نديدند.خبر كه منتشر شد،اين را هم مطرح كردند كه فيلم با صداي محسن چاووشي اجازه اكران نخواهد گرفت.اين كش و قوس ادامه داشت تا چاووشي همه تلاش خود را براي اخذ مجوز شروع كند.همه اين اتفاق ها افتاد تا اينكه يك خبر ديگر داستان را عوض كرد.خبر اينگونه اعلام شد:فيلم سنتوري به كارگرداني داريوش مهرجويي براي گرفتن مجوز اكران با صداي بهرام رادان به شوراي صدور پروانه نمايش ارائه شد.بعد از اعلام اين خبر كه كمي طرفداران فيلم با صداي چاووشي را متاثر كرد،داريوش مهرجويي به شرق مي گويد:داستان نداشتن مجوز صداي چاوو شي ما را بر اين داشت تا از صداي بهرام رادان براي فيلم استفاده كنيم.به هرحال بعد از تست صدا و خواندن بهرام،صداي او را با كمك كامپيوتر به صداي چاووشي نزديك كرده ايم تا لطمه آنچناني به فيلم وارد نشود.مهرجويي همچنين در ادامه مي گويد:از طرفي ديگر خود چاووشي هم براي گرفتن مجوز براي صدايش تلاش مي كند و اگر اتفاقي رخ ندهد تا دو سه هفته آينده اين مجوز را دريافت مي كند. اگر اين اتفاق مهم بيفتد ،سنتوري با همان صداي چاووشي اكران مي شود.

اما مهرجويي در نشست مطبوعاتي كه در سينماي مطبوعات برگزار شد گفته بود،دو سه قطعه موسيقي ديگر در فيلم وجود دارد كه به دليل همزماني جشنواره با ايام محرم آن ها را از فيلم حذف كرديم.او در اين باره مي گويد:" در اكران عمومي فيلم،اين قطعات موسيقي هم به فيلم اضافه خواهد شد تا سنتوري با 6 قطعه موسيقي اكران شود.مهرجويي درباره زمان اكران عمومي فيلم نيز مي گويد:چون پروانه نمايش فيلم يكي دو روزي است كه داده شده هنوز مشخص نيست ولي تلاش مي كنيم بعد از ارتحال امام(ره) يا اوايل تابستان فيلم به اكران عمومي دربيايد.داريوش مهرجويي كه بعد از سنتوري نگارش فيلمنامه نقاب زيبا را تمام كرده بود درباره ساخت اين فيلم هم مي گويد:هنوز هيچ كاري صورت نگرفته و كماكان منتظر سرمايه گذار براي اين فيلم هستيم.درباره نقاب زيبا هم شايعاتي مبني بر حضور بهرام رادان و گلشيفته فراهاني در خبرها آمده بود.به هر حال خبر اكران عمومي سنتوري و اينكه تكليف اكرانش بعد از كش و قوس هاي فراون روشن خواهد شد،شايد خبر خوبي براي سينما و طرفداران مهرجويي باشد.                               

I لینک ثابت I   سه شنبه 8 خرداد1386   مجید توکلی   |