تبليغاتX
وب‌نوشت‌های مجید توکلی

وب‌نوشت‌های مجید توکلی

این یکی هم شروع شد.خیلی وقت بود که می خواستم یه فیلم مستند در ارتباط با جنک و داستان شهدا و ...بسازم.به خاطر همین داستان شخصیت اصلی فیلم اخراجی ها(مجید سوزوکی) را بهانه ای قرار دادم تا این فیلم و این سوژه را کار کنم.پس،بعد از مدت ها تحقیق درباره شخصیت اصلی فیلم اخراجی ها(شهید مجید خدمت)،تصمیم گرفتم فیلم مستندی رو درباره این شخصیت و در کل داستان دنباله دار اخراجی ها و این حرف و حدیث های اخیر بسازم.بهتر بگم،اخراجی ها و حرف های ده نمکی و اطرافیان مجید خدمت و...بهانه ای شد تا سراغ این سوژه برم.البته قرار بود زودتر از این ها استارت فیلم رو بزنیم و برسونمش به جشنواره فجر، ولی کارهای همزمان و تحقیق درباره فیلم اینقدر زیاد شد که از امروز ساخت فیلم رو شروع کردم.اسم فیلم رو هم گذاشتیم «سوزوکی به بهشت می رود»...
این روزها،روزهای عجیبی است توی زندگی من.روزها و شب های بلند زمستان که سال های دورتر حسرت آن را می خورم.می دانم....

بازتاب خبر فیلم «سوزوکی به بهشت می رود» در خبرگزاری فارس،ایرانیوز،فردا نیوز،عصر ایران،ایران اکومونیست،روزنامه بانی فیلم،روزنامه ایران،روزنامه تهران امروز

I لینک ثابت I   پنجشنبه 29 آذر1386   مجید توکلی   | 

بعضی وقت ها توی بدترین شرایط ممکنه کاری هستی و خودت هم نمی دونی که چه اتفاقی قرار است بیاافتد و آنقدر استرس داری که حساب ندارد،اما یک تلفن و یک اتفاق می تونه همه این شرایط رو بهم بریزه و یک مقدار فضای روحی و روانی ات را آرام کند.۴شنبه ساعت ۳ بامداد بود. توی دفتر مشغول کار بودیم که هوس کردم به بروبچه هایی که برای جشنواره فیلم کوثر رفتند زنگ بزنم و یه ذره از این فضا بیام بیرون.خودم هم قرار بود برم مشهد چون ۲ تا فیلم توی بخش مسابقه داشتم ولی این کار لعنتی اجازه نداد.به هر حال زنگ زدم و زنگ زدن همانا و ساعت ۶ صبح خودم رو به فرودگاه رسوندن هم همانا.نمی دونم چی شد ولی یه دفعه دلم هوای مشهد و کرد.تلفن و که قطع کردم و یه دودوتا ۴تا کردم و به سمت فرودگاه رفتم.و حالا امروز هم از مشهد برگشتم.خیلی خوب بود.سفر خوب و بدون دردسری بود.حرم امام رضا هم خلوت بود و مثل همیشه شب هایش بی نظیر.به این می کن طلبیدن.اما همه این ها یک طرف،هم سفران خوبی هم که بودند یک طرف.تقریبا اکثر آدم های سینمایی که باهاشون کار داشتم با ما بودند.از حاتمی کیا و درویش تا صدرعاملی و ترانه علیدوستی و رضا کیانیان و سیف الله داد و حیدریان و پزشک.هیچی این سفر خوب نباشه زیارت امام رضا و دیدن اهالی سینما در یک مکان و دیدار با رفقا خودش خالی از لطف نبود.

I لینک ثابت I   شنبه 24 آذر1386   مجید توکلی   | 

این روزها اینقدر خسته به خونه می رسم که حوصله ای برای نوشتن توی وبلاگ نمی ماند.روزهای زندگانی ام در شش ماه دوم سال عجیب و غریب است.کلی خستگی روی دوشم می گذارد و بس...ولی از پس همه این خستگی ها وقتی می فهمم امروز سالروز تولدی مردی است که سینما را به خاطر دیدن فیلم های او علاقه مند شدم،اوضاع فرق می کند.امروز سالروز تولد مردی است به اسم داریوش مهرجویی.استاد مهرجویی.استاد مسلم سینما که هربار به تماشای فیلم هایش می نشینم نا خداگاه می روم تا ته فیلم و هنوز که هنوز است دوست دارم گاوش را ده بار دیگر ببینیم.دوست دارم با اجاره نشین هایش زندگی کنم و با لیلا معنی عشق رو بفهمم و با میهمان مامان معنی زندگی ایرانی را حس کنم.با این آخری و ته تقاری مهرجویی(سنتوری) هم که ....بگذریم.امروز استاد ۶۸ ساله می شه و توی همین سن و سال است که باید بنشیند و منتظر بماند تا ته تقاری اش را روی پرده های سینما ببیند.مهرجویی همیشه بزرگ است و به قول بزرگی «شیر شیره....»

I لینک ثابت I   شنبه 17 آذر1386   مجید توکلی   | 

بعضی وقت ها برای شما هم پیش آمده.اینکه خیلی حرف برای گفتن داری ولی نمی دونی چه جوری بگی و بعضی وقت ها هم حوصله اش را نداری.الان از آن موقع هااست.کار زیاده و وقت کم.امشب رفته بودم پارک جمشیدیه واسه خودم نامجو گوش می دادم و قدم می زدم.تنهای تنها.هیچ کس هم نبود.هوا سرد بود.خیلی حال داد.شاید دو ساعت بیشتر بود که دور پارک رو متر کردم و نامجو مدام نعره می زد:بیابان را سراسر مه گرفته...
ولی همینطور که قدم می زدم و با نوک کفش هایم سنگ ها را به این طرف و آن طرف پرت می کردم، به تکه کاغذی بر خوردم که رویش جمله ای فوق العاده ،آن هم وصف حال این روزهایم نوشته بود.«زندگی مثل بازی شطرنج می مونه.وقتی بلد نیستی،همه می خوان یادت بدند.وقتی هم که یاد می گیری همه می خوان شکستت بدن.»به این می گن یک حرف بی نظیر که هر از چند گاهی حرف دل آدم رو می زنه.ولی واقعا زندگی مثل شطرنج می مونه.از جابجایی مهره ها بگیر تا همین که وقتی بلد نیستی همه می خوان یادت بدن و وقتی....کافیه یه مهره رو اشتباه بذاری.کافیه سربازتو بی موقع بیاری جلو و کافیه الکی کیش بدی.اونقت همه چی به هم می ریزه.

I لینک ثابت I   یکشنبه 4 آذر1386   مجید توکلی   |