تبليغاتX
وب‌نوشت‌های مجید توکلی

وب‌نوشت‌های مجید توکلی

یک:تمام شد.بالاخره همه داستان ها و حاشیه ها و جنجال ها دعواهایش تمام شد و رفت پی کارش.روی هم رفته اش را نگاه کنی خوش گذشت.همین دور هم بودن بهتر از همه چیزش بود.درست انگار ۱۰ روز مرخصی گرفته باشیم و از صبح تا الهه شوم دور هم بشینیم و فیلم ببینیم و ساندویچ سق بزنیم و قهوه بخوریم و سیگاری دود کنیم.همین برای مان بس که دو سه فیلم خوب هم دیدیم.مگر چه می خواستیم.بندگان خدا جشنواره را برپا کرده بودند که ما دور هم بشینیم و حال کنیم که ما هم انصافا سنگ تمام گذاشتیم.خیلی از رفقا را ندیده بودم که به لطف دوستان جشنواره دیدم.این خودش اتفاق مبارکی است.اما فیلم ها،خب بدک نبود.منظورم همان دو سه مورد است.مثلا  آوازگجشک ها را دوست داشتم.البته نه به خاطر مجیدی که اصلا به خودش و سینما و نوع نگاهش اعتقاد ندارم و چه بسا دشمنی هم دارم.اما انگار این آخری فیلم او نبود.به قولی از دستش در رفته بود و رضا ناجی بزرگ هم برایش تمام و عیار و به قول بهرام شفیع شش دنگ بازی کرد.البته حیف.صد حیف که به ناجی سیمرغ ندادند که باید می دادند.این هم از عجایب داوری امسال بود.
دو:بقیه هم کمی و بیش.مثلا شب را دوست داشتم به خاطر نوع نگاه صدر عاملی به سینمای ملودرام.کارگردانی اش را می کند و بازی اش را می گیرد.کاری به کسی ندارد.همین،این روزها خودش حسن است.اینکه کار خودت را درست انجام بدهی و فیلمت را بسازی.یا مثلا «تنها دوبار زندگی می کنیم» که خیلی خوب و ساده حرفش را زد.خب،مگر یک فیلمساز باید چه کار شق القمری انجام دهد تا بگوییم دست مریزاد و برایش کف بزنیم.البته کف زدن هم دونوع داریم.یک نوعش بر می گردد به سینمایی که دوست داریم و به خاطرش هورا می کشیم یکی هم سینمایی که دوست نداریم ولی عاشقانه دنبالش می کردیم تا هر از چندگاهی روی پرده ببینیم و با بروبچه ها دور هم بشینیم و حال کنیم.درست مثل فیلم «احضار شداگان» آرش معیریان.که وقتی در ساعات پایانی با رفقا نشستیم و فیلم را دیدیم،افسوس خوردیم که چرا این فیلم را روزهای ابتدایی نشان ندادند که حالی ببیریم و تا روز آخرش توی کافی شاپ سینما صحرا وقتی یک قلپ چای می نوشیم نقلی هم ببیریم از یکی ازصحنه ها یا دیالوک های بی نظیر فیلم.درست همان فیلمی بود که منتظرش بودیم.یک  زی مووی تمام عیار با همه فاکتورهای مناسبی که فکرش را بکنید.از مهدی امینی خواه بگیرید تا شهرام حقیقت دوست و مهدی سلوکی که واقعا در دنیای بازیگری خیلی حرف دارد!خلاصه اینکه نشستیم و در سانس نیمه شب سینما فیلم را دیدیم و کف زدیم و هورا کشیدیم و لذت بردیم و سر آخر هم تشکر کردیم از سازندکانش.
سه:اختتامیه هم بد نبود.درست مثل خود جشنواره بود.یک میهمانی برای پایان این دور هم بودن.جوایز کاملا غیر عادلانه توزیع شد به غیر از یکی دوجایزه آن هم برای مهتاب نصیر پور و امین حیایی که انصافا حقشان بود.(البته امین و رضا ناجی با هم حقشان بود)شهیدی فر هم بهتر بود این مراسم را اجرا نمی کرد تا خاطره اجراهای خوب و مسلطش در سیما در ذهنمان بماند.
چهار:این آخرین یادداشتم درباره جشنواره است و بهتر است خوب تمامش کنم.آن هم با دیالوگ رضا ناجی وقتی بالای پشت بام ایستاده و به همسرش اشاره می کند و می گوید:«نرگس خانم این بالا خیلی خوبه و خنکه.بیا از امشب منو شما این بالا بخوابیم،بچه ها هم این پایین.»

پی نوشت:الان توی خبرگزاری فارس خبر جوایز بخش جنبی رو دیدم و متحیر ماندم.فقط ارگانی که جایزه داده با دلایل انتخابش را بخوانید و به فیلم مورد نظر هم فکر کنید.به صورت نمونه یکی اش را می نویسم،تورا به خدا بقیه اش را بخوانید و اگر قهقهه نزدید من را نفرین کنید.مثلا،«دفتر آموزش فرهنگ پیشگیری از آسیب های اجتماعی جایزه خود را به فیلم احضار شدگان اهدا کرد»....بقیه جوایز

I لینک ثابت I   چهارشنبه 24 بهمن1386   مجید توکلی   | 

چند سال پیش وقتی حمید نعمت الله «بوتیک» را روی پرده برد ،من در سالن فوقانی سینما صحرا،بر روی آن پرده عریض و طویل ،بازی پسر جوانی را دیدم که یهو توی دل داستان قاطی می کند و با مشت می زند میز را می شکند و روی زنش غیرتی می شود.همان سکانس بود که ناخداگاه دسته های درب و داغلن صندلی را گرفتم و به بغل دستیم نگاه کردم.همین نگاه برای رفیقم بس بود تا چند سال بعد از آن ،یعنی همین دیروز در همان طبقه ولی چند ردیف پایین تر نشسته بودیم و همان بازیگر را روی پرده دیدیم و این بار رفیقم بود که دستم را گرفت و خاطره آن روز را یاد آورد.حامد بهداد د در همان یکی دو سکانس طلایی فیلم «بوتیک» نشان داد که روزی می رسد به جایی که بی قراری وجودش را در فیلمی بریزد و همه نگاه ها را به خودش معطوف کند.بجه خلص مشهد که عاشق حافظ است و مولانا، بعد از مدت ها یک بازی متفاوت و بدون نقص و پر از بی قراری را روی پرده سینما نشانمان داد.او این بار نقش اصلی فیلم نبود اما حضورش را در فیلم درست مثل یک نقش اولی دیکته کرد.
حامد بهداد اصولا بی قرار است.انگار یک جورهایی بی قرار به دنیا آمده  و حالا هم بی قرارتر زندگی می کند.به هیچ چیزش قانع نیست.بیشتر می خواهد که کمتر نه.او بازیگری است از نسلی که کمتر در آن بازیگری می بینیم.حامد بهداد زایده اندیشه و نگاهی در سینما است که میلیون ها بابت چهره شان،بها می دهند ولی او در این میان مستثنا است.نوع نگاه او به دنیای بازیگری بیرون از سینمای ایران است.او عاشق مارلون براندو است و بارها و بارها این را گفته.او می خواهد براندو باشد اما با معیارهای سینمای ایران.خب،این خیلی خوب است.(چه اشکالی دارد که بازیگران ما الگویشان یکی مثل براندو باشد)او عاشقانه و درست مثل پدرخوانده سینما به درون نقش می رود و غلط می زند.غوطه ور می شود در شخصیت فیلمنامه و حضوری پر رمز و راز را روی پرده سینمای تحویلمان می دهد.بازی او در «حس پنهان» نمونه کاملی است از دنیای بازیگری، که دوست ندارد همینی باشد که هست.بی قراری کاراکتر واقعی بهداد،درست وقتی خودش را نشان می دهد که در نشست مطبوعاتی حس پنهان نهیب می زند و اعتراف می کند که بی قرار است.اعتراف می کند که عاشق براندو است و فریاد سر می دهد که دوست دارد روزی به درستی از او یاد کند.و این همان اعتماد به نفسی است به جا،که شاید هیچ کدام از بازیگران حال حاضر مان ندارند.حامد بهداد به درستی راهش را پیش گرفته و این شاید نوید حضور بازیگری را می دهد که سال ها است سینما به دنبالش می کردد.

چند سالی هست که رفاقت با این موجود بی قرار رو تجربه می کنم.حامد دوست داشتنی ترین رفیقی است که توی این جماعت دارم.حساب و کتابش با همه جدا است.حامد نه تنها امسال بلکه پارسال هم باید سیمرغ را به او می دادند ولی...مهم نیست.سیمرغ حامد جایش محفوظ است.

I لینک ثابت I   جمعه 19 بهمن1386   مجید توکلی   | 

هیچی نداره.جشنواره امسال رو می گم.یک نمونه بارز اداره بد یک فستیوال است امسال.پر از کلاس درس برای بعدی ها است که می آیند و می روند.فیلم ها هم فاجعه است.یک فیلم خوب ندیده ایم.رسما به سینما می رویم که دور هم بنشینیم و چای و قهوه ای و سیگاری.همین.که اتفاقا همین هم فوق العاده است.لذت بخش است.دور هم می نشینیم و حالی می کنیم.ولی دوست داشتیم محض رضای خدا یکی دو فیلم خوب هم می دیدیم که تا امروز نشد.اما امروز تقریبا جشنواره شروع شد.یعنی می گن شروع شده و الا چشم ما که آب نمی خوره.امشب، ولی یک اتفاق مثبت برایم افتاد.به دعوت ساداتیان و( به همت محمد تاجیک)،رفتم دفترش و فیلم رو دیدم.فیلمی که یکی از پربازیگرترین فیلم های سال بود.فیلمی که با جنجال حضور هدیه تهرانی شروع شد و با جنجال عدم حضور او تمام شد.خلاصه به سرعت خودم را رساندم تا فیلم را ببینم و برسم به «فیلم کنعان» مانی ححقیقی که در سینما صحرا نمایش داشت.دایره زنکی فیلم شسته رفته و تمیزی بود.با یک فیلمنامه جون دار و پر از آدم ها و ارتباط های جورواجور.همون جوری که تخصص اصغر فرهادی است.البته که فیلم یک جورهایی تو را یاد اجاره نشینها و میهمان مامان مهرجویی می اندازد ولی درست این کار را می کند.همه بازیگران حضور یکسان داشتند بازی همه خوب بود.مخصوصا بهاره رهنما که یکی از بهترین بازی هایش را کرد.یا مهران مدیری که به دور از فضای تلویزیون،یک بازی سینمایی از خودش نشان داد.درباره دایره زنگی خیلی می شود حرف زد ولی برای زمانی است که شما هم فیلم را دیده باشید.اما مطمپن هستم اگر فیلم اکران شود،پرفروش ترین فیلم سال خواهد شد.البته که مضمون و داستان فیلم کاملا به نفع نظام است ولی تا آقایان متوجه این موضوع بشوند دیر شده است.درست مثل مارمولک که تازه فهمیده اند این فیلم به نفع روحانیت است نه به ضرر.
خلاصه اینکه از امروز فیلم ها یکی یکی می آیند.خودم که منتظر دو فیلم هستم.یکی «حس پنهان» که می خواهم بازی حامد رو ببینم و یکی «شب».فعلا که تنور سرد است.تا روزهای بعد.

I لینک ثابت I   چهارشنبه 17 بهمن1386   مجید توکلی   | 

بازهم جشنواره اعصاب خورد کن داره شروع می شود.فیلم های درست و حسابی که نیست،یکی دوتا هرسال اگر تازه اون هم به زور پیدا بشه باید کلاهمون رو بندازیم هوا.واقعیتش هم همین است که توی دلمه.خود من جشنواره رو واسه دور هم بودنش دوست دارم.بعد از یک سال با همه بچه ها ده روز از صبح تا شب دور هم جمع می شویم و فیلم می بینیم.خداییش شما هم که به جشنواره می روید به خاطر فضای دورهمی اش است وگرنه مطمئن هستم فیلمی نیست که آن قدر برایش آسمان و ریسمان ببافید که آن را از دست ندهید.حداقل چند سالی می شود که از آن روزهای طلایی می گذرد.به هرحال هرچی باشه ارزش دورهم بودن از همه چی بیشتره....منم برای مجله همشهری جوان یه ویژه نامه درآرودم درباره جشنواره که امروز منتشر شده.فکر می کنم چیز بدی از آب در نیامده.نازنین قنبری و آرامه اعتمادی و مهدخت اکرمی که حسابی کمک کردند و رفیقم خسرو خسرو پرویز هم بعد از مدت ها دست به قلم شد و چیزکی نوشت و تیترش را کذاشت:«از این فجر به اون فجر،فرجه»...این تیتر هم برای خودش حرف هایی دارد.این ویژه نامه رو ببینید.ده تا فیلم رو هم کامل معرفی کردیم.ضمنن امسال وقتی توی سالن سینما نشستید،صدای هامون سینما رو توی تیزر جشنواره که مهدی کرم پور ساخته می شنوید که می کوید:تحویل سال سینمای ایران.بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر.

باد خودش می آورد
امروز داشتم ویژه نامه جشنواره مجله فیلم رو می خوندم.رسیدم به یادداشت مانی حقیقی عزیز که برای فیلمش«کنعان» نوشته بود.نمی دانم چه شد که شروع کردم به خواندن یادداشت.کاملا خودمانی نوشته بود و شیوا.از این گفته بود که از ابتدا قرار بود نقش مینای فیلمش را لیلا حاتمی بازی کند و بعد که به لیلا زنگ می زند ،لیلا پاسخ منفی می دهد و می گوید که حامله است و نمی تواند بازی کند.بعد مانی سردرگم می ماند و همزمان فیلم مستند هامون مهرجویی را هم می ساخته و نمی دانسته که چه باید بکند که استاد مهرجویی در کمال خونسردی جمله ای را به مانی حقیقی می گوید که بی نظیر است.مهرجویی وقتی می بیند چقدر مانی از اینکه لیلا پاسخ منفی داده به هم ریخته می گوید:«زیاد حرص نخور...بازیگر را باد خودش می آورد».-این همان جمله ای است که سال ها دنبالش می گشتم.اینکه باد خودش می آورد.مهرجویی درست شلیک کرده وسط مغز.جمله بسیار بزرگی است که کمی تامل می خواهد.-اتفاقا همین هم می شود و یک روز که ترانه علیدوستی برای پس دادن امانتی که از مانی گرفته به دفترش می رود،فیلمنامه را می خواند و از مانی می خواهد تا نقش مینا را بازی کند.این هم بازیگر که مهرجویی می گفت باد خودش می آورد.

ادامه ساخت مستند «سوزوکی به بهشت می رود» با حضور کامبیز دیرباز و نکار فروزنده   خبرکزاری فارس

I لینک ثابت I   پنجشنبه 11 بهمن1386   مجید توکلی   | 

اصلا انگار امسال سینمای ایران یک چیزی کم داشت.درست مثل یک سفره غذایی که خورشت قرمه سبزی وسط آن است ولی خبری از پیاز نباشد.یا پای بساط دیزی بنشینی و از نان سنگکی در کار نباشد.سینمای ایران امسال رو بدون سنتوری پیش برد.امروز حس بدی بود وقتی اسامی فیلم های جشنواره اعلام شد و خبری از سنتوری نبود.نبایدم می بود.ولی دله دیگه.یهو هواشو کرد.یاد پارسال افتادم که با چه ذوق و شوقی لحظه شماری می کردیم تا سنتوری رو روی پرده ببینیم.اما حیف.حیف که یک سال هم گذشت و خبری نشد و همچنان آن هایی که باید،کور هستند و نشسته اند پشت میز بلاهتشان.
چند روز پیش توی دفتر نشسته بودیم.توی باکس مونتاژ،فیلم سنتوری هنوز اعلام حضور می کرد.یهو دلم رفت و نتونستم طاقت بیارم.به بهانه اینکه سکانس آخر رو ببینیم نشستیم و از اول،همانجایی که بهرام از خروجی مترو بیرون می یاد تا آخرین سکانس که ترانه چاووشی ما را در سینما به وجد می آورد را دیدیم.توصیف این فضا باور نکردنی بود.دقیقا انگار به یک تشنه توی یک کویر وسیع یک لیوان آب خنک برسونی.همین حس برای من بود.یک جورهای سنتوری خونم کم شده بود.دیوانه کننده دوستش دارم.چاووشی عزیز که حجت رو تمام می کنه.مخصوصا سکانس آخر که می خونه:تنها بودن/یه کابوس شومه....نمی دونم.امسال هرچی به لیست اسامی فیلم ها نگاه می کنم،عجله خاصی برا تماشای هیچکدامشان ندارم.یک مقدار دلم می خواست دایره زنگی و صدسال به این سال ها رو ببینم که اون هم توقیف شد.به همین راحتی.

I لینک ثابت I   پنجشنبه 4 بهمن1386   مجید توکلی   | 

حس جالبی است.پیش تر ها وقتی خبری منتشر می شد که حاتمی کیا دارد فیلم جدیدی می سازد،موجی بر می خواست از مخاطبان و طرفداران سینه چاک استاد و لحظه شماری می کردند تا خبر های جدیدی از کار بشنوند.درست معلوم نیست برای ابراهیم حاتمی کیا چه اتفاقی افتاده که این طرفداران سینه چاک هم این روزها زیاد دوست ندارند در جریان کار جدید استاد قرار بگیرند!نمی دانم ولی شاید بعد از «به نام پدر» این حس یه وجود آمد.افتادن در دام شرکت های تبلیغاتی آن هم برای فیلمسازی که خودش را مستقل می نامید و همیشه بیرون از فیلمسازان جنگی مرسوم بود کمی به این جایگاهش ضربه وارد کرد.بعد از آن هم که برای انتخاب بازیگرانش به سراغ گلزار رفت و همه چیز بدتر شد.همه(آنهایی که سینمای حاتمی کیا را دوست داشتند) او را فارغ از سینمای گیشه ای و مرسوم دوست داشتند.حاتمی کیا را با پرستویی و حاج کاظم هایش دوست داشتند.اما...به هر حال او این روزها و شب ها،در سرمای گداکش بدجوری کار می کند و دعوت را پیش می برد.اما یک نکته جالب در فیلم جدیدش وجود دارد.تا امروز خبرهای جالبی از حضور بازیگران فیلم شنیده بودیم.اما این یکی و در کل این همکاری کمی عجیب و غریب است.در این شب های سرد زمستان،مردی با حاتمی کیا کار می کند و مقابل دوربنش به ایفای نقش می پردازد که خیلی ها حتی فکرش را هم نمی کنند.محمد رضا شریفی نیا یکی از بازیگران اصلی دعوت است که تا امروز نامی از او به عنوان بازیگر فیلم برده نشده، ولی بدنیست بدانید او نه تنها در دعوت حضور دارد،بلکه در ۴ نقش متفاوت بازی می کند.شریفی نیا در دعوت در نقش های یک (لات،زندانی،سوارکار و اسکی سوار) مقابل دیدگان حاتمی کیا به ایفای نقش می پردازد.البته که این همکاری را باید به فال نیک گرفت ولی قبول کنید کمی جالب است.شریفی نیا که از هوش سرشاری برخوردار است و بعید می دانم کسی شکی در این موضوع داشته باشد،حتمن انتخابش برای ایفای ۴ نقش درست و به جا بوده.فعلا که چیزی نمی شود گفت تا بعد...
مرگ مرد سالن کوچک حوزه هنری
هیچ وقت یادم نمی رود که چه طور خودم را همراه با مهدی سوفالی به حوزه هنری می رساندیم تا فیلم های روز دنیا آن هم با کمترین سانسور ممکنه را در سالن معروف کوچک حوزه هنری ببینیم.همیشه هم دیر می رسیدیم و مهدی از رانت مسعود اصفهانی استفاده می کرد.گذشت...مدت ها از آن روزها گذشت تا وقتی قرار شد به امیر و نیما در سایت سینمای ما کمک کنم به همراه خسرو و حامد به دفتر سایت رفتیم.امیر گفت که از این به بعد آقای اصفهانی امور اجرایی سایت را بر عهده دارند.چقدر خوش می گذشت.هنوز صدای محکمش در گوشم هست.اما...اما درست مثل همیشه همان اتفاقی رخ می دهد که اصلا انتظارش را نداشتی و این بار تراژدی مرگ به سراغ مرد خوش اخلاق و صمیمی سالن کوچک حوزه هنری آمد.مردی که خیلی ها وقتی خبر رفتنش را شنیدند باورشان نمی شد و زیر لب تنها یک جمله گفتند:خدا بیامرزدش،انسان خوبی بود...
سوزوکی به بهشت می رود؟
این روزها هم کارهای فنی و ریزه کاری ها مستند سلطان رو دارم انجام می دهم،هم تصویربرداری فیلم مستند «سوزوکی به بهشت می رود» دارد پیش می رود.فعلا که همه چیز روبه راه است.هر چه که از مراحل تصویربرداری سوزوکی... جلوتر می رویم،بیشتر سوژه برایم جذاب می شود و به نتیجه کار امیدوار تر.

I لینک ثابت I   سه شنبه 2 بهمن1386   مجید توکلی   |