تبليغاتX
وب‌نوشت‌های مجید توکلی

وب‌نوشت‌های مجید توکلی

آسمان سیاه و سفید است.با ابرهای آشوب زده و نم نم باران.با ترنم نسیم بهاری و اینکه هنوز در این سن و سال هم بارش باران برایم عاشقانه است.به خصوص آن باران هایی که هم هست-چون می بارد-هم نیست-چون خیس نمی شوی-چه حالی.چه رویایی است این بهار.اسفند ماه است.آسمان کدر تر و کدر تر می شود.تونل اول را رد می کنم٬تونل بعدی آسمان سرد است.برف پاک کن کا رمی کند و می روبد برف های نشسته بر رو ی شیشه را.بخار می کند.مه همه جارا گرفته.چالوس که می گویند اینجاست.چپ و راست هردو سفید شده اند.هیچ فرقی نیست.ماشین ها زنجیر وار می روند که مبادا سر بخرند به ته دره و ما هم می ترسیم.می خواهم بهار را ببینم.وعده کردن با خود کار سختی است.ولی با خودم وعده کردم امسال پول جمع کنم.از همان ۱۰۰۰ تومانی که پدربزرگ لای قرآن می دهد تا بی بی جان که دارو ندارش همان ۱۰۰ تومانی است که پیشکش می کند.وعده کردم امسال بهتر از پارسال باشد.به خدا وعده کردم و کاری به کار هیچکس ندارم.خسته شدم از بس امسال خوب و بد را با هم چشیدم.از مرگ و میر ها خسته شدم.باورم نمی شد وقتی مهران قاسمی در خاک آرام می گرفت.باورم نمی شد وقتی اشک ها زجه های خانواده ی داغدار مهران را می دیدم.مخصوصا سارای عزیز که چقدر صبور بود.عزرائیل امسال سنگ تمام گذاشت.با عزرائیل هم وعده کردم امسال کاری به کارمون نداشته باشه.این جوری بهتر نیست؟
بی خیال هست و نیست.ولی چقدر دلچسب اند این روزهای آخر سال.روزهای ماهی فروش های کنار خیابان با آن تشت های قرمز و سفیدشان.و شب های بیرون زدن چرخیدن لابه لای مردم.مرمی خسته که فقط راه می روند و غر می زنند.عین خیالشان نیست که "باید بروند و گوجه را از کجا ارزان تر بخرند!!" و فقط برای خودشان أواز می خوانند و سر می خورند توی مغازه ها و جیب هایشان خالی می شود.به خانه می آیم.سرو صداها همچنان گوشم را پر می کند از صدا.از ترقه تا دعوا.امسال چه خبر بود.در ذهن می گذرانم همه اتفاق ها را.

سفره کوچک هفت سین/و باز هم ادامه فیلمبرداری سلطان/بی پولی و تعارف/تهیه کننده/اخراجی ها و فروش سینما/لاریجانی به سفر می رود/همچنان انرژی هسته یا حق مسلم است/سازمان ملل و هاله ای از نور/تهیه کننده:محمدرضا شریفی نیا/ادامه فیلمبردرای/خرداد ماه و تولد من/باز هم مرگ/دلشکسته/کرج و علی روپین تن/شهاب حسینی/همدان/جشنواره فیلم کودک/افشین هاشمی/خبر های داغ/بیضایی و لبه پرتگاهش/رسول احدی/بیزینس/خبرگزاری فارس/سلطان همچنان ادامه دارد/روزنامه ورزشی و تیتر یک/روزنامه شرق توقیف شد/روزگار هم توقیف شد/سینما جای بهتری است/فیلم مستند/روزبه سجاری/افرا فیلم/نصف شب و مرغ بریان/سوزوکی به بهشت می رود/مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی/قسط شما آماده نیست!/بدهکار و طلبکار/مشاور کارکردان/فریاد فیلم/مسعود کیمیایی/سنتوری توقیف شد،به احترام سینما/مهری کرم پور و روز هفتم/خانواده دکتر ارنست/جشن دنیای تصویر ده ساله شد/بهرام بیضایی و افرا/دو قدم مانده به صبح/مشهد و امام رضا/دخیل/مرغزار کفتکوی دیکری،فریدون جیرانی و محمد رحمانیان/تینا پاکروان/و باز هم محمدرضا شریفی نیا/خون بازی/دی وی دی/اسکار و دربه دری/شهید مجید خدمت/پرونده توی شهرداری است/کمیسیون عمران/پول و پول و پول/فیروز کریمی/قالیباف:سینما آزادی را می سازم!/عزت انتظامی/رسول ملاقلی پور/فرودگاه مشهد و کارت پرواز/صابر ابر/به استقبال مسافری از ترکیه/حاج محسن و اشک های یک رفیق که بعد شد نا رفیق!/فری کثیف/محلات و یک خاطره دیگر/امین حیایی و نیلوفر خوش خلق/محمود احمدی نژاد، بنزین و کلی چیز های خنده دار/جشنواره فیلم فجر/سوزوکی/ویژه نامه عید/بدهکاری و طلبکاری/به خاطر ۳۰ هزار تومن رفق از دست رفت/برف و بوران بی نظیر/چتری برای دو نفر/تیزر جشنواره/میهمانی/مهدی محمدی و کربلا/سینما آزادی افتتاح شد/دنیای تصویر ۱۷ ساله توقیف شد/علی معلم و کوله باری از تجربه/چه کسی سینما را کشت؟/چهارشنبه سوری/لادن طباطبایی/قسط دوم بماند برای بعد از عید/مرغ سحر ناله سر کن....عید آمد

I لینک ثابت I   چهارشنبه 29 اسفند1386   مجید توکلی   | 

درست خبرش مثل مرگ بود.مرک یا یک تهدید به مرگ.مثل خبر مرگ یکی از دوست های جوانت.فکرش را بکن،مثلا یکی از دوستان سربازی.پنج،شش سالی بود درست و حسابی می شناختی اش و تقریبا باهاش بزرگ شدی.یک جوان رعنای ۱۷ ساله با کلی موفقیت که توی همین سن و سال کم به دست آورده بود.یک جوان ۱۷ ساله با قامتی بلند،با دانشی بسیار و با درکی بالا از مسائل روز و با کوله باری از تجربه طی ۱۷ سال زندگی.حالا فکرش را بکن جلوی چشمانت بکشنش.بعد هم مرگ.اون هم توی آخر سال.درست زمانی که همه چیز خوب است و همه مردم خوبند.
این یکی را هم بستند.مجله دوران نوجوانی و جوانی ام را امروز مقابل چشمان من و کلی عشق سینمایی که بیشتر از هرچیز خواندن مجله محبوبشان مهم بود تا اینکه بعد از مدرسه سر چهار راه باایستند و مزخرف بار هم کنند.مجله سینمایی دنیای تصویر را بعد از ۱۷ سال تلاش علی معلم،امروز به راحتی آب خوردن لغو امتیاز کردند و این یعنی همان فاجعه ای که منتظرش بودیم.مهم ترین تریبون سینما و شاید رک و رو راست ترین تریبون سینمای ایران بعد از ۱۷ سال زندگی شرافتمندانه،با کلی خواننده عاشق،زیر پای آن هایی که سینما نمی خواهند له شد.امروز وقتی علی معلم را در مراسم افتتاحیه سینما آزادی دیدم،دلم نمی خواست سلام بدهم.دیگر مثل گذشته دلم نمی خواست چند دقیقه ای پیشش باایستم و او حرف بزند و من یاد بگیرم.امروز او درست مثل پدری بود که جوان خوش قد و بالایش در باشکوه ترین لحظه های زندگی اش تصادف کند و بمیرد.همیشه این مرد را دوست داشتم.از صراحت لهجه اش لذت می بردم و از علمی که در سرش بود،چیز یاد می گرفتم.هر از چند گاهی می رفتم دفترش و چند ساعتی از زندگی ام را پر بارتر می گذراندم و بعد هم....
آن هم در چه روز با شکوهی.روز تولد دوباره نماد سینمای ایران.روز تولد دوباره سینما آزادی.سینمایی که خیلی ها آرزوی دوباره دیدنش را داشتند و امروز دیدند.امروز درست زمانی که قرار بود همه خوشحال و شاد باشند و جشن به پا کنند،خبر مرگ قلم سینما ،حال خیلی ها را گرفت و خیلی ها را هم مسرور کرد.حالا،از سال آینده دیگر نباید روی کیوسک های مطبوعاتی دنبال دنیای تصویر بگردیم.از امسال دیگر خبری از معتبر ترین جشن سینمای ایران(دنیای تصویر)نیست.و امروز چه روز عجیبی بود.
به اندیشیدن خطر مکن....
روزگار غریبی است نازنین

I لینک ثابت I   دوشنبه 27 اسفند1386   مجید توکلی   | 

همیشه همین جوری بوده.هیچ حس خوبی نسبت به عید و دید و بازدید و این داستان لباس نو پوشیدن نداشتم و هنوز هم ندارم.نمی دانم چه مرضی است.فقط این حال و هوای شب عید را عاشقانه دوست دارم.این خیابان های شلوغ و خرید مردم و اینکه انگار همه چیز خوب است.یک بار امتحان کنید.این شب ها مخصوصا توی بازار تجریش و میدان هفت تیر و خلاصه تقریبا کل شهر،فضای جالبی دارد.انگار آدم ها هم خوب می شوند.برخورد ها و رفتار ها و خلاصه همه چیز مردم خوب است.زیاد دعوا ندارند و یک جورهایی خوشحالند.خلاصه اینکه این شب عید را با هیچی عوض نمی کنم ولی خود عید رو حاضرم با هر پیشنهادی عوض کنم.این از این...

کاسه داغ تر از آش
دخالت مجید مجیدی توی بحث های فلسفی و چیز هایی که اصلا به او ارتباط ندارد جالب است.من نمی دانم به او چه مربوط است که توی حوزه های مختلف دخالت می کند.نمی دانم داستان توهین به مقدسات و اهانت به پیغمبر را در جریان هستید یا نه.این روزها خدارا شکر خبرگزاری فارس بدجوری تلاش می کند تا این حرف ها را بازتاب بدهد و به زور بکوید که منظور سروش از آن مصاحبه توهین به پیامبر بوده.مدام با این و آن مصاحبه می کند.در یکی از این مصاحبه ها مجیدی درباره صحبت اخیر دکتر عبدالکریم سروش واکنش نشان می دهد و...یعنی واقعا یکی نبوده از مجیدی بپرسه تو تا چه اندازه دکتر سروش را می شناسی؟اصلا چند تا کتاب از او خوندی؟یعنی واقعا یکی نبوده به او گوش زد کند که دکتر سروش به اندازه وزن تو و خانواده ات کتاب نوشته و خونده و تحلیل کرده؟برادر مجیدی...تو که داری به راحتی فیلمت را می سازی و خوب هم پول می گیری..مدام هم تشویقت می کنند و تو هم خوب برایشان فیلمسازی می کنی.دردت چیست؟بودجه کم می گیری؟ ۶ ماه برای فیلمبرداری یک فیلمت کافی نیست؟دیگه چه می خواهی؟تورو به ارواح خاک اجدادت دیگه بی خیال فلسفه و بحث های جدی بشو!مثال دهان به دهان شدن تو با دکتر سروش این است که رابرت دنیرو یک چیزی بگوید و آن وقت محمد ورشوچی جوابش را بدهد؟خداوکیلی ببین چقدر بده...مسخره ات می کنند عزیزم.نکن اینجور...

I لینک ثابت I   جمعه 24 اسفند1386   مجید توکلی   | 

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: فيلم «سنتوري» به احترام سينما، هنرمندان،‌ اعتقادات مردم و فرهنگ عمومي ما هرگز نمايش داده نمي‌شود.محمدحسين صفار هرندي همچنين اظهار اميدواري كرد: داريوش مهرجويي به عنوان فيلم‌ساز برجسته‌ي كشور در كار خلق آثار مناسب، فعاليت خود را ادامه دهد.

و حالا نامه ای کوتاه و موجز به صفار هرندی عزیز...
وزیر عزیزم...
ممنون و سپاسگزار که به فکر احترام به سینمایی.خدارا شاکرم که چنین وزیری نصیبمان کرده که به فکر هنرمندانش است.سر نماز صبح که کسی نیست و تقریبا سر خدا خلوت تر است برایت دعا می کنیم و هزار بار سجده شکر به جا می آوریم که چنین وزیری سر راه فرهنگمان قرار گرفته.تو به فکر فرهنگ عمومی هستی!می دانی این یعنی چه؟کدام یک از این مدیران فرهنگی که آمدند و رفتند به فکر فرهنگ عمومی مردم بودند؟نه خداپیش دیگر،آدم نباید انصاف را کنار بگذارد..تو به اعتقادات ما هم کار داری.خب حق داری.کلی شهید دادیم و کلی خون ریختیم که چنین فیلم هایی مثل سنتوری اکران شود؟این یارو کیه...داریوش رو می گم.مردک به جای اینکه حرفه ماست بندی اش رو انجام بده و صبح به صبح دم در بقالی اش باایسته و کیسه شیر درست مردم بده،واسه ما اومده فیلمساز شده.تو نباید بگذاری امثال داریوش ماریوش بیان و رخنه کنند توی فرهنگ این مملکت.
توروخدا ببین صفارجون...بد زمونه ای شده والا...تازه خیلی لطف کردی بهشون اجازه دادی فیلم رو بسازند،بد توقع دارند فیلمشون اکران هم بشه.بابا این ها خیلی آدم های بدی هستند.اسم خودشون هم گذاشتند هنرمند.شنیدم تازه برگشتی به داریوش مهرجویی گفتی به فیلمسازی اش ادامه بده.خیلی بهش داری لطف می کنی.از ما گفتن بود.بی خیال من بروم و بخوابم.هوا بس ناجوانمردانه سرد است عزیزم.شب بخیر...
راستی...بابت همه چی ممنون....یا علی

I لینک ثابت I   پنجشنبه 16 اسفند1386   مجید توکلی   | 

به بهانه سال روز درگذشت رسول ملاقلی پور

دلم می خواست بنویسم و هرچی فکر می کردم نوشتنم نمی آمد.دو هفته ای می شود که چراغ اینجا خاموش شده.دل و دماغ درست و حسابی ندارم.انگار خاک مرده رویم پاشیده باشند.اما امروز دلم می خواست بنویسم.مثل سال گذشته که درست همین روزها بود که ناخداگاه صفحه را باز کردم و از کسی نوشتم که انگیزه ای شد بریا من تا پا به عرصه جدیدی بگذارم.درست فردا بود.ظهر فردای سال ۸۵.قرار بود عصر با رسول ملاقلی پور تماس بگیرم و مستندی که خودش طرحش را داده بود را ببرم و او ببیند.مثل همیشه عجله کردم ظهر تماس گرفتم.گوشی اش خاموش بود.چند دقیقه ای گذشت و منوچهر محمدی را گرفتم.صدایش در نمی آمد.گریه می کرد و انگار چیزی شده بود.فقط یک جمله گفت و بعد صدای ممتد بوق تلفن.گفت رسول ملاقلی پور مرد....
انگار زمین و آسمان خراب شد.بدجوری خبر را شنیدم.با محمدی هم شوخی نداشتم.پس حرفش را جدی گرفتم.رسول ملاقلی پور رفت.فیلمسازی که دوستش داشتم و حالاحالاها کارش داشتم.سخت بود.درست مثل اینکه نزدیکی را از دست بدهم.او رفت و خاطره فیلم هایش را برایم به جا گذاشت تا امروز که در سالروز نبودنش.....لعنتی...این مخم هنگ کرده و چیزی ازش بیرون نمی آید.تا همین جایش کافی است.

خبر ادامه تصویر برداری سوزوکی به بهشت می رود...فارس

I لینک ثابت I   سه شنبه 14 اسفند1386   مجید توکلی   |