تبليغاتX
وب‌نوشت‌های مجید توکلی

وب‌نوشت‌های مجید توکلی

«شريفي‌نيا» جايزه «سلطان» را به «شكيبايي»‌ تقديم كرد

خبرگزاري فارس:«محمدرضا شريفي‌نيا» درپيامي جايزه بهترين فيلم جشنواره فيلم‌هاي ورزشي («سلطان» ساخته «مجيد توكلي») را به «خسرو شكيبايي»‌ تقديم كرد.
به گزارش خبرگزاري فارس، در مراسم پاياني هفتمين جشنواره فيلم هاي ورزشي،از بين آثار منتحب جشنواره امسال،مستند سلطان كه درباره زندگي علي پروين است عنوان بهترين فيلم مستند را گرفت و در اين مراسم مجيد توكلي به نمايندگي از محمدرضا شريفي نيا جايزه را دريافت و به مهراوه شريفي‌نيا كه به جاي پدرش آمده بود، تقديم كرد. به گزارش فارس، شريفي‌نيا كه در ارمنستان به سر مي‌برد با ارسال پيامي درگذشت بازيگر بزرگ سينما را تسليت گفت و جايزه فيلم سلطان را به مرحوم خسرو شكيبايي تقديم كرد. همچنين مجيد توكلي كارگردان فيلم نيز درباره جايزه اول فيلم گفت: حمايت محمدرضا شريفي‌نيا از فيلم مستند برايم قابل تقدير است و همچنين از علي پروين به خاطر حسن اطمينان براي ساخت اين فيلم توسط من قدرداني مي‌كنم. وي همچنين در پايان از حاضرين در مراسم خواست تا به احترام درگذشت خسرو شكيبايي باايستند و يك دقيقه سكوت كنند.
در جشنواره فيلم‌هاي ورزشي، فيلم مستند سلطان روز پنجشنبه گذشته در سينما فلسطين به نمايش در آمد كه با استقبال دور از انتظار روبرو شد. اين استقبال در حدي بود كه به علت ازدحام مردم، مدير سينما تصميم گرفت تا فيلم را در سالن اصلي سينما فلسطين كه در آن فيلم «زن‌ها فرشته‌اند» به نمايش در مي‌آمد، اكران كند.

I لینک ثابت I   دوشنبه 31 تیر1387   مجید توکلی   | 

به همین سادگی.به همین سادگی سینمای ایران تمام شد.مرد.خسرو شکیبایی رفت تا سینمای ایران حالا به تکاپو بیاافتد.انگار حتمن باید می رفت.لعنتی حس بدی است.همین که دارم می نویسم.مدام می خواهم فرار کنم از خاطره ها و نمی خواهم.انگار یکی دارد خفه ام می کند.همین هفته پیش بود که رفتم خانه اش.برای ایادت و انجام یک کاری.پروین جون گفت که عمو خسرو خوابیده ولی نگرانش شدم.بیاید که حداقال بیدار بشه و حرفی بزنه.دل تو دلم نبود.رفتم و دیدمش.از اتاق بیرون آمد و با آن صدای شیوا و دلنشین و آن حرکت های صورت و شانه هایش احوالپرسی کرد و از اوضاع و احوال فیلمم(سلطان)پرسید.آخر عمو خسرو توی فیلم درباره سلطان حرفی میزند شاهکار که یکی از نقطه های اوج فیلم است.باریش تعریف کردم که فیلم چه طور شده و خواست که فیلم را برایش نشان بدهم.من هم گفتم که توی هفته برایش می آورم.اما نشد....لعنتی نشد.چند روز طول نکشد که تلفن زنگ خورد و میثم صحت خبر فوت عمو خسرو را پرسید.همینطور که گوشی دستم بود نابود شدم.بهت زده به دیوار سفید رنگ نگاه می کردم و...
چه لحظه ای تلخی است توی سردخانه بیمارستان.جه قدر سیاه.چقدر تلخ وقتی اسطوره بازیگری سینمای کشورت را روی یک تکه فلز می بینی که چشمانش بسته و خوابیده.عمو خسرو خوابیده بود و دیگر حوصله هیچ کس را نداشت.حتی حوصله ای زمانه بی رحم.زمانه بیرحمی که او با تنهایی اش با آن مقابله کرد.یکهو یاد شب زمستانی پارسال افتادم.رفته بودم سر فیلمبرداری اش و بعد از کار دعوتش کردم داخل ماشین تا ترانه و موسیقی فیلم سنتوری را گوش کند.«رفیق من/سنگ صبور غمها....نشست توی ماشین و صدای ضبط را زیاد کردم.هنوز چاووشی دم نزده بود که سرش را گذاشت روی فرمون ماشین و اشک هایش درآمد.نه..اول گونه هایش خیس شد.بغض کرد و سرش را روی فرمون ماشین گذاشت.لعنتی.نقطه اوج آهنگ که رسید.آنجایی که دم نهیب می زند:تنها یکی سنگ صبور/خونه سرد و سوت و کور....نگاهی کرد و گفت این آهنگ زندگی منه.وای که چقدر تلخ بود.بیرون ماشین یخبندان بود.برف عجیبی می آمد و زمین خیابان ایران زمین سفید سفید شده بود.گذشت...آن شب هم گذشت تا امروز.امروز که دیگر نیست.امروز عمو خسرو خیلی تنها است.تنها تر از همیشه.تنها تر از هر وقت دیگری.توی این سال ها هیچ کدام از آن هایی که دیشب به خانه اش آمدند که خودی نشان بدهند و بگویند ما هم هستیم،حتی یک بار هم با او نبودند.حتی یک بار.آخر چرا؟چرا شکیبایی بزرگ باید اینچنین غزل خداحافظی را سر بکشد.وای...یاد لحظه های فیلم دلشکسته می افتم.دستیار کارگردان بودم.حال و روز خوبی نداشت.دستانش توان نگه داشتن سیگار را هم نداشت.ولی وقتی جلوی دوربین می رفت بیداد می کرد.همه مان شوکه می شدیم.چقدر خوب بود آن روزها.بی خیال.همان بهتر که دیگر نیستی عمو خسرو.همان بهتر که نیستی.خیالت راحت.از امروز مدام برایت بزرگداشت می گیرند.مدام به نام تو جایزه می دهند و مجیزگویی می کنند.همان بهتر که این جهره ها و حرف های دروغین را نمی بینی.خداحافظ...خداحافظ ابرمرد همیشه بازیگر.خداحافظ...
پرواز را به خاطر بسپار...پرنده مردنی است.

I لینک ثابت I   شنبه 29 تیر1387   مجید توکلی   | 

                       ۵شنبه،ساعت ۱۴،سینما فلسطین

خيلي پر چونگي نمي كنم.اين پست حكم يك دعوت را دارد.دعوت از همه آن هايي كه توي تمام اين سه سال به اين كافه خاكستري سر مي زدند و همه آن هايي كه توي اين دوسال خبرهاي ساختن فيلم "سلطان" رو پيگيري مي كردند.و دعوت از همه آن هايي كه دوست نداشتند تا اين فيلم ساخته شود و....خلاصه اگر كسي را از قلم جا انداختم كه...ببخشید.بياييد.اولين نمايش فيلم سلطان،5شنبه ساعت2 در سينما فلسطين است.نمي ددانم چرا اين ساعت را انتخاب كردند ولي به هر حال پيش پيش از آن هايي كه براي تماشاي فيلم مي آيند -آن هم توي اين گرما-عذرخواهي مي كنم.ضمنن من خودم روز نمايش فيلم توي سينما هستم و كسي مشكل داشت برايش حل مي كنم.به اميد ديدار...

خبر اکران فیلم در خبرگزاری فارس و مهر و سینمای ما

I لینک ثابت I   دوشنبه 24 تیر1387   مجید توکلی   | 

فیلم سلطان

حاشيه اش كمتر شده و اين روزها خبرهاي كمتري از او داريم.جز يكي دو خبر كه بر مي گردد به خط و نشان كشيدن بازيكنان استيل آذين كه پولشان را از او مي خواهند و خبري كه درباره منتفي شدن حضورش در پرسپوليس منتشر شد.او سال گذشته بعد از كلي حرف و حديث دعوت هدايتي را قبول كرد و به باشگاه استيل آذين رفت تا در مقام قائم مقام باشگاه،همه چيز را در دست بگيرد و تيم ليگ يكي را به ليگ برتر بياورد.آن مصاحبه جنجالي اش در همان روزها كافي بود تا همه تيم هاي ليگ يك حساب كار خودشان را بكنند كه علي آقا قرار است بازيكنان ليگ برتري بخرد و فلان مربي را بياورد و فلان كار را بكند. پروين آن روزها خيلي سرو صدا كرد.براي همه تيم ها خط و نشان كشيد و قول صعود تيم به ليگ برتر را همان ابتداي كار به هدايتي داد تا همه چيز اين بار در اختيار سلطان قرار بگيرد.
پروين،وقتي در بعد از ظهر يك روز پائيزي  براي مراسم افتتاح باشگاه استيل آذين به كارگران رفت،خيل عظيم طرفداران سلطان را ديد كه يك صدا او را تشويق مي كنند و گاو و گوسفند است كه جلوي پايش به زمين مي زنند.پرويني ها همه آن جا جمع بودند تا جشن بگيرند حضور سلطانشان را.همه اين داستان ها ادامه داشت تا خبري منتشر شد مبني بر ساخت فيلم مستند درباره علي پروين.اينجا بود كه خيلي از روزنامه و رسانه ها تيتر يك روزنامه هايشان را به اين موضوع اختصاص دادند.مجيد توكلي همكار مطبوعاتي ما كه چند وقتي است سوداي فيلمسازي سر داده و دارد در سينما فعاليت مي كند،علي پروين را براي ساخت يك فيلم مستند انتخاب كرد.كاري كه پيش از اين خيلي ها مي خواستند درباره سلطان انجام بدهند ولي با مخالفت هاي آني پروين روبرو مي شدند.اما اين بار داستان فرق داشت و در اوج فعاليت هاي پروين كه كارهاي باشگاه استيل آذين را انجام مي داد خبر اين فيلم در محافل پيچيد.
مجيد توكلي كارگردان اين فيلم در همان روزها مصاحبه اي كرد و گفت كه مي خواهد ابعاد زندگي و شخصيت پروين را به نمايش بگذارد و يك جورهايي اداي ديني كند به اين فوتباليست محبوب ايران.همين خبرهاي حاشيه اي از فيلم كافي بود تا يك روز خبري منتشر شود مبني بر تكذيب سلطان از ساخت سلطان.تعجب نداشت چون همه پروين را مي شناختند و مي دانستند كه امكان بي خيال شدن شا از ساختن فيلم زياد است.اما اين بار خبر دروغ بود و دشمنان سلطان،براي او حاشيه درست كردند و از قولش مصاحبه كردند كه پروين ساختن فيلم را منكر شده.اما اين همه ماجرا نبود.چند وقتي خبري از ساختن فيلم نشد و همه در اين تصور بودند كه توكلي و شريفي نيا هم بي خيال ساختن فيلم شده اند اما اينطور نبود و آن ها داشتند  كارشان را پيش مي بردند.از اين موضوع يك سال گذشت تا در زمستان 86،شريفي نيا و مجيد توكلي به خانه پروين رفتند و فيلم تقريبا نهايي شده را در خانه سلطان براي اهل بيت سلطان  به نمايش گذاشتند تا اين بار سلطان از فيلم خوشش بيايد.كه اتفاقا آمد.علي پروين با فيلم كلي حال كرده بود و ok داد تا فيلم به نمايش در بيايد.اگر روزنامه ما را هم دنبال كرده باشيد عكس سه نفره شريفي نيا،پروين و مجيد توكلي را مي ديديد.
اما اين داستان فيلم ساختن از علي پروين جو جالبي را حاكم كرد.بلافاصله بعد از اين موضوع،يكي تصميم گرفت تا درباره حسين رضازاده فيلم بسازد و موج جالبي راه افتاد.ساختن فيلم مستند از چهره هاي ورزشي حركت خوب و درستي  است كه بايد اتفاق بيا افتد.علي پروين به هر حال جزو اسطوره هاي فوتبال ما است و كسي نمي تواند منكر او شود.او خيلي از فوتباليست هاي امروز و مربيان را تحويل فوتبال داده و عجيب هم طرفدار دارد.طرفدار هاي او هميشه منحصر به فرد هستند و براي او سرو دست مي شكنند.پروين در مستند سلطان كمي روشن تر درباره اين داستان ها حرف مي زند.او به گفته كارگردان فيلم در اين فيلم درباره محبوبيت خودش در ابعاد فوتبال،خانواده،مذهب و مردم صحبت مي كند و در موقعيت هاي مختلف ديده مي شود.از اين طرف و ْن طرف شنيده ايم كه در اين فيلم محمد مايلي كهن كه هميشه گفته اتوبان من و علي پروين يك طرفه است درباره سلطان حرف هاي زده كه بايد شنيد.همينطور حسن كلاني ،مسعود كيميايي،عبدالعلي چنگيز،عزت الله انتظامي،حميد سمندريان و خيلي هاي ديگر كه بايد ببنيم.شايد خيلي ها منتظر باشند تا بعد از دوسال كه خبر اين فيلم منتشر شد و كلي هم حاشيه داشت خود فيلم را ببينيد و به همه حرف و حديث ها پايان بدهند.پس اگر مي خواهيد فيلم راببينيد،5شنبه همين هفته،ساعت 14 به سينما فلسطين برويد و سلطان ببينيد.

پی نوشت:این گزارش روزنامه دنیای فوتبال درباره فیلم سلطان است که روز سه شنبه منتشر شد.

I لینک ثابت I   یکشنبه 23 تیر1387   مجید توکلی   | 

مجید توکلی،کارگردان، ازنمایش فیلم "سلطان " در هفتمین جشنواره بین المللی فیلم های ورزشی خبر داد. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ستاد خبری هفتمین جشنواره بین المللی فیلم ورزشی، مجید توکلی با بیان این که کار فیلمبرداری فیلم " سلطان " به اتمام رسیده است، توضیح داد: این فیلم در مرحله مونتاژ قرار دارد و محمدرضا شریفی نیا تهیه کننده و مرتضی علی عباس میرزایی تدوین این فیلم را بر عهده دارند.وی در پاسخ به این سئوال که فیلم " سلطان " دارای چه ابعادی است گفت: در این فیلم ابعاد مختلف شخصیت اسطوره فوتبال ایران " علی پروین " مد نظر قرار دارد و ما تلاش کرده ایم شخصیت او را از یک منظر و به شکل خاص مورد بررسی قرار دهیم.توکلی ادامه داد: ما تلاش کردیم دلیل محبوبیت علی پروین و دلیل لقب دادن وی به عنوان سلطان را در چهار مرحله فوتبال، خانواده، مردم و مذهب مورد بررسی قرار دهیم.وی در اظهارات خود پیرامون برگزاری جشنواره فیلم ورزشی و تولیدات فیلم ورزشی گفت: در تولیدات فیلم های ورزشی، ورزش از جذابیت های خود استفاده می کند و به کمک ابزارسینما ، فیلم در دنیا به گونه ای دیگر مطرح می شود . از این طریق می توان چهره ها و اسطوره های ورزشی را معرفی کرد تا جوانان بیشتر با آنها آشنا شوند.

توکلی گفت: ورزش، امروزه به عنوان یک صنعت به شمار می رود و جشنواره فیلم های ورزشی پل ارتباطی بین ورزش و سینما است. وی در پایان افزود: در گذشته در بحث تولیدات فیلم های داخلی موفق عمل نکرده ایم؛ چرا که در بخش فیلمنامه نویسی ضعف داشتیم اما در چند وقت اخیر بخش مستندات در حال شکل گیری است و مطمئن هستم می توانیم یک گنجینه خوب برای نسل های بعد به یادگار بگذاریم.
 

I لینک ثابت I   شنبه 15 تیر1387   مجید توکلی   | 

بر خلاف آن هایی که دوست نداشتند بگویند دیشب جشن بزرگ منتقدان و نویسندگان سینمایی آبرومند نبود و خلاصه از هر دری وارد شوند و عیب و ایرادی بگیرند،معتقدم از خیلی از جشن های دولتی که برگزار می شود و کلی بردجه نثار برگزار کنندگان می کنند،بهتر،آبرومندانه تر و شکیل تر بود.یک صنف خصوصی که هیچ پشتوانه ای ندارد و هر روز هم انتقاد ها بر علیه اش بیشتر می شود دیشب جشنی برگزار کرد در شان و جایگاه منتقد سینما و رسانه که باید دستمریزاد گفت به دوستان خوبم،محمد خزایی،یزدان عشیری،علی اعلایی،سعید مستغاثی و جعفر گودرزی که با همت آن ها این مراسم برگزار شد.
اما این ها تنها بخشی از هدفی است که برای نوشتن این یادداشت داشتم.بخش مهمی اش بر می گردد به حرفی که از زبان یک کارگردان دولتی زده شد.دیشب مجید مجیدی وقتی روی صحنه تالار وحدت رفت و از دست منتقدین جایزه خودش را گرفت که تا همین جای کار باید افتخار کند،حرف جالبی زد.او وقتی پشت میکروفون ایستاد گفت:«از دوستان منتقد خواهش می کنم که سودای فیلمسازی را در خودشان سر ندهند و به همین حرفه شان ادامه بدهند»...نمی دانم مجیدی پیش خودش چی فکر کرده که این حرف ها رو می زد.مگر کسی جای او ار تنگ کرده؟اصلا به مجیدی چه ربطی دارد که منتقدین می خواهند چه کار کنند؟آیا واقعا او در حدی هست که بخواهد برای جماعت نویسنده و متفکر روزنامه نگار تعیین و تکلیف کند که چه کار کنند و چه کار نکنند؟
شاید دیشب اگر جایش بود و ما هم مثل مجیدی بودیم نهیب می زدم:آقای مجیدی،شما که فیلمساز دولتی هستی.شما که به راحتی فیلم می سازی و بدون هیچ دغدغه ای فیلمت اکران می شود.شما که هر چقدر پول بخواهی در اختیارت می گذارند تا بسازی و ببری.شما دیگه چرا؟مگر این متقدین و جماعت نحیف روزنامه نگار که هر روز صبح که از خواب بلند می شوند نمی دانند شغلی دارند یا نه، جای شما را تنگ می کنند؟شما که به راحتی زندگی ات را می کنی و شب می خوابی و صبح بلند می شوی و فیلمت را می سازی.بی خیال...بی خیال این جماعت بشو.سینما خانه شخصی شما در فرشته نیست که امر و نهی می کنی چه کسی بیاید و چه کسی نه..شما فیلمت را بساز و پولت را بگیر.اگر هم کسی از این جماعت سودای فیلمسازی سر بدهد وقتی فیلمش را بساز معلوم می شود اینکاره است یا نه.اما این جماعت منتقد و روزنامه نگار اگر بخواهند روزی فیلم بسازند مطمپن باش در صف وام های دولتی نمی ایستند.جای شما را هم تنگ نمی کنند.خیالت راحت برادر...

I لینک ثابت I   سه شنبه 11 تیر1387   مجید توکلی   | 

این گفتگو را خیلی دوست دارم.نمی دانم دلیلش چیست.شاید به خاطر اوضاع و اتمسفر حاکم بر جامعه به خاطر رضا رشیدپور است و شاید هم چون وقتی مصاحبه را پیاده می کردم،این حس با من بود که چقدر این حرفه را دوست دارم.گفتگو با رضا رشیدپور آن هم در شرایطی که برنامه اش در آن به سر می برد و هر لحظه امکان آن بود که یکی از همین شب ها پایان آن باشد انجام شد ولی هیچ کدام از ما دونفر که مقابل هم نشسته بودیم از آن خبر نداشتیم.این مصاحبه دیروز صبح در همشهری جوان منتشر شد و شب قبلش رشیدپور در عین ناباوری اعلام می کند که آخرین برنامه مثلث شیشه ای اش را اجرا می کند.بعد از چاپ مصاحبه بازتاب های زیادی ایجاد شد.طوری که خود رشیدپور تماس گرفت و درباره حواشی انتشار صحبت هایش گفت.مصاحبه را امیر لطف کرد و روی سایت سینمای ما گذاشت.شاید خواندنش توی این اوضاع و احوال بد نباشد.همین...

گفت و گوی غیر قابل چاپ با رضا رشیدپور در اخرین روزهای پیش از توقف پخش «مثلث شیشه‌ای»
                                            خداحافظ دنیای اجرا

رشيدپور در فاصله برنامه «شب شيشه‌اي» تا برنامه جديدش «مثلث شيشه‌اي» خيلي فرق كرده؛ در اين مدت بازيگر شده (در فيلم جديد تهمينه ميلاني «سوپراستار»، نقش مهمي داشته و در كار آخر مهران مديري هم حضور كوتاهي داشته) و درضمن با نشريه «رويش» به جرگه روزنامه‌نگارها وارد شده است.همين‌ها كافي بود تا با او بنشينيم و درباره روزنامه‌نگار و بازيگرشدنش و اجراهايش در برنامه‌اي تازه حرف بزنيم. اين سومين «برنامه شيشه‌اي» اوست (تعبيري كه خودش درمورد برنامه‌هايش به كار مي‌برد).رشيدپور با «شب شيشه‌اي» حسابي گل كرد و به اوج رسيد اما «مثلث شيشه‌اي» او هنوز از كار درنيامده و منتقدان خاص خودش را دارد.او قبل از شروع مصاحبه، مصرانه از ما خواست كه سؤال تكراري نپرسيم. مصاحبه را با صحبت درمورد تجربه روزنامه‌نگاري‌اش در «رويش» شروع كرديم و پيش رفتيم.

برويم سراغ برنامه «مثلث شيشه‌اي». داستان «برنامه من»، «مهمان من» و اين من من كردن‌ها چيست؟
شايد اين موضوع فقط در 10 برنامه شب شيشه‌اي بود كه گفته شد و بعد از آن ديگر نگفتم. كما اينكه خودم معتقدم اين برنامه من است ولي به‌خاطر بازخوردهاي منفي‌اي كه داشت، تكرارش نكردم.

چرا معتقديد اين برنامه شماست؟
چرا شما معتقديد كه برنامه من نيست؟ اتفاقا همين‌طور است. در تمام برنامه‌هاي‌گفت‌وگوي زنده استاندارد، آن برنامه با مجري‌اش شناخته مي‌شود؛ مثلا مي‌گويند گفت‌وگوي فلاني با... به‌هر حال هر كس يك امضايي پاي گفت‌وگويش دارد. الان اين گفت‌وگوي مجيد توكلي است با رضا رشيدپور.

آره ولي من كه نمي‌توانم بگويم اين مجله من است.
مجله شما نيست ولي گفت‌وگوي شماست.

خب ،پس فرقي نمي‌كند؟
براي اينكه شما سردبير مجله‌ات نيستي. مدير مسؤول مجله‌ات نيستي. شما يك گفت‌وگو كننده هستي. پس در برنامه چون تهيه‌كننده خودت هستي، مي‌گويي برنامه من؟ يك بخش از برنامه را من تهيه مي‌كنم به اتفاق محمد قنبري ولي به‌هر حال گفت‌وگوكننده من هستم و اين اعتقاد شخصي من است ولي چون احساس كردم مردم هم اين كار را زياد دوست ندارند، ديگر تكرار نكردم اما همچنان بر اين قضيه معتقدم. اين برنامه من، از مالكيت نمي‌آيد، من از محتوا مي‌آيد، از امضا مي‌آيد. خب، همين بازخوردهاي منفي باعث مي‌شود به برنامه لطمه وارد شود. ببين، در كل ما ايراني‌ها اين‌طوري هستيم. همه من هستيم ولي هيچ‌وقت، من مقابلمان را قبول نمي‌كنيم. مي‌گوييم من منم، تو من نيستي. هر كس به منيت خودش اعتقاد دارد ولي وقتي طرف مقابلش مي‌گويد.من هم منم، آن را قبول نمي‌كنيم. يك مقدار قد هستيم. چه ايرادي دارد آخر. در اين محيط فرهنگي، اين‌طرز تفكر، مال من است. اين گفت‌وگو مال من است.من معتقدم برنامه «مردم ايران سلام» برنامه رضا شهيدي‌فر است. «كوله‌پشتي» برنامه فرزاد حسني است. «دو قدم مانده به صبح»، برنامه صالح علاء است.

آره، ولي چه لزومي دارد مجري اين جمله را مدام بازگو كند؟
 بالاخره يك جايي بايد روي اين داستان تاكيد شود كه يك بحث جديد باز شود. من ايرادش را نفهميدم. مردم مثلا گفتند «اين پسره پررو شده» . آخر من كه نگفتم تلويزيون مال من است، شبكه‌ها مال من است، حتي نمي‌گويم اين برنامه مال من است. مي‌گويم اين برنامه من است. اين گفت‌وگوي من است. اين امضاي من است. من منظورم اين بود.

اين «من بودن» در شغل‌هاي ديگرت هم وجود دارد؟
 اصلا اين‌طوري كه شما از«برنامه من گفتن»من تعبير مي‌كنيد درست نيست. اگر قرار بود بقيه نظر ندهند كه تشكيل اتاق فكر براي برنامه‌هاي شيشه‌اي معني نداشت. ما از همان «عبور شيشه‌اي» اتاق فكر داشتيم. اعضاي اتاق فكر چه كساني هستند؟ يك بخش از استادان دانشگاه هستند، بخشي هم از برنامه‌سازهاي تلويزيون. بخشي از خبرنگارها و يك بخش هم از مسؤولان محترم گروه اجتماعي شبكه تهران كه همه مي‌نشينيم دور هم و بحث مي‌كنيم كه چه ميهماني باشد بهتر است و چه بحثي صورت بگيرد بهتر است. اگر من از ابتدا قائل به اين بودم كه هيچ‌كس دخالت نكند و فقط نظر خودم باشد، اصلا اتاق فكر تشكيل نمي‌دادم. و....

ادامه مطلب....

I لینک ثابت I   یکشنبه 9 تیر1387   مجید توکلی   | 

به جای تیتر:دیگی که برای ایتالیا نمی جوشه....می خوام سر سگ توش بجوشه

درست همین امشب، بوفون می توانست به یک قهرمان تبدیل شود و این همان چیزی بود که لحظه نواختن ضربات پنالتی،آرزویی بود که تحقق پیدا نکرد.آرزویی که حالا تبدیل به یک وداع تلخ با جام اروپا شد.جامی که دیگر بدون حضور ایتالیا برای من و همه هوادار های لاجوردی پوش معنایی ندارد.جام بدون ایتالیا یعنی لحظه مرگ برای فوتبال دنیا.امشب اسپانیا بازی را برد تا به دنیا نشان بدهد،از فردا مسابقات فوتبال بدون ایتالیا هیچ لذتی ندارد و این یعنی تلخ ترین لحظه برای مستطیل سبز اتریش و سوپیس.
امشب ایتالیای محبوب ما بعد از آن احیای دوباره در بازی با فرانسه، در اولین بازی حذفی‌اش با اسپانیای قبراق و زهردار جنگید و با جام خداحافظی کرد.راستش بازی خوبی نبود.نه ایتالیا بازی همیشگی اش را به نمایش گذاشت و نه ماتادورها توانستند لقب پیروز واقعی را برای خودشان از این بازی به یادگار ببرند.امشب نه دی روسی حال و احوال خوبی داشت و نه دونادونی توانسته بود ترکیبی را وارد زمین کند تا میانه زمین را از ماتادورها بگیرد.چقدر امشب و قبل از بازی،حس و حال بازی فینال جام جهانی گذشته را داشتم.جایی که ایتالیا با اقتدار فرانسه را برد تا قهرمان جهان شود.آن شب وقتی داشتیم بازی را در خانه امیر می دیدم،درست موقع پنالتی ها برق رفت و به خیابان زدیم.شب عجیبی بود.ضربات پنالتی بازی را در روزنامه شرق دیدیم و هورا کشیدیم و بالا و پاپین پریدیم.و چه قدر امشب یاد آن لحظه ها افتادم.خدا می داند این لحظه ها ،دل پیرویی که در دقایق پایانی بازی با یک حرکت همه ما را به یاد بازی های رویایی اش در جام جهانی ۹۴ انداخت چه حس و حالی دارد.یا دونادونی که تیم را برای قهرمانی آماده کرده بود.یا دروسی یا گتوزو و یا....بوفون.شاید بوفون هیچ وقت خودش را نبخشد.او می توانست امشب سوپرمن لاجوردی ها و میلیون ها هوادارش باشد ولی حیف که این ستاره بزر گ ایتالیا،اینگونه با جام خداحافظی کرد....
تکمله:یک طرفدار واقعی،هیچ وقت از حمایت تیمش نا امید نمی شود.به امید قهرمانی مردان ایتالیا در جام جهانی دو هزار و ده...

I لینک ثابت I   دوشنبه 3 تیر1387   مجید توکلی   |