بزن گاهی...
واقعا اگر می خواهید کمدی درست و درمان ببینید و از لحظه ها و شوخی های یک کمدی موقعیت لذت
ببرید،تماشای بزنگاه توی این شب ها غنیمت است.بعد از مدت ها تلویزیون دارد کارش را درست انجام می دهد و کار را به کاردانش سپرده.آن هم در بهترین باکس ممکن تلویزیون که درست بعد از صرف افطار اتفاق می افتد.خب،طبیعی است که این واکنش ها را هم داشته باشد.کار خوب همیشه دیده می شود و مخاطب با آن ارتباط برقرار می کند.بزنگاه هم درست در همین شرایط قرار دارد و به خوبی دارد کارش را انجام می دهد.این ها همه به خاطر هوش و ذکاوت رضا عطاران است که اگر حتی ۵۰ درصد از خصلت مشهدی ها را هم در خودش داشته باشد کارش درست می شود چه برسد که او دارد از تمام مشهدی بودنش استفاده می کند.اینکه یک شوخی است ولی حقیقت دارد.شما به لحظه ها و شوخی های ناب این مجموعه نگاه کنید.اصلا لازم نیست بنشینید و همه آن را ببینید.حتی تماشای یکی دو سکانس کوتاه از آن هم سند محکمی بر این حرف ها است.عطاران رپال کار کردن را بلد است و همه این ها نشات گرفته از زندگی بدون حاشیه و متفاوت بودنش نسبت به آدم های اطرافش است.حتی نوع رفتار و کردارش هم شبیه به کارش است.او همان طور زندگی می کند که سریال می سازد و تحویل من و شما می دهد.ساده و بی غل و غش.بدون حرف اضافه و بدون تیکه های بی مزه ای که به وفور در کارهای دیگر می بیینم.خیلی مهم است.عطاران می داند کجا و کی از چی استفاده کند.این را شاهد می گیرم به انتخاب بازیگرانش.به غیر از چند بازیگر حرفه ای که با او کار می کند،بقیه همه همان مردمی هستند که در کوچه و خیابان هستند و ما کنار خودمان می بینیم.خیلی جالب است.رضا درباره این موضوع می گوید همیهش یک کاغذ توی جیبم است وقتی در جایی کسی را می بینم که حضورش به درد کارم می خورد بیاورمش.اگر کسی از او زودتر استفاده کند که اسمش را خط می زنم،اگر هم نه که می آورمش و از او استفاده می کنم.یکی اش مثلا همین پورمخبر یا توی همین کار،آن مردی که توی بنگاه چایی می آورد.یا توی قسمت اول و دوم که به نظرم یکی از بهترین ها در تلویزیون است،آنهایی که در مراسم تدفین هستند.همه آدم های اشتباهی هستند.آدم های اشتباهی که عطاران از آن ها به درستی در جای خودشان از آن بهره می گیرد.یا مثلا این شوخی هایی که خیلی ها با تماشای آن تعریف طنز سر می دهند و آن را مغایر با اصول کارهای کمدی و طنز می دانند.چقدر بی نظیر بود قسمت اول.آن جایی که جنازه را آوردند توی حیاط و همان بدو ورود یک گربه از پشت بام افتاد روی جنازه.یا مثلا توی مراسم تدفین که مداح درباره خانواده مرحوم می گفت و همان ها کمی آن طرف تر کار خودشان را می کردند.همه ما توی این مراسم ها شرکت کردیم و از نزدیک همین اتفاق ها را دیده ایم که اگر منکر بشویم،خنده دار است.
چند روز پیش که سر صحنه اش رفته بودم،کارگردانی اش مرا به شوق آورد.همه چیز را راحت می گیرد.حتی نوع ارتباطش با نیکی(شخصیت درسا) فوق العاده است.شاید هیچ کدام از ما نمی توانیم این طور با یک بچه ارتباط برقرار کینم.چه برسد که به این زیبایی از او بازی بگیریم.عطاران با همه این نکته ها است که با بزنگاهش آبروی تلویزیون را خریده است.آن هم توی همه این سریال هایی که حتی ارزش وقت گذاشتن را هم ندارند.به هر حال توی این شرایط،قربانی کردن بزنگاه،یعنی کشتن مخاطب تلویزیون.مخاطبی که بعد از مدت ها دارد سریال می بیند.بعد از مدت ها دارد یک کار درست و حسابی می بیند و با شوخی هایش زندگی می کند.خدا به داد چند روز باقی مانده کند.البته که خود رضا عطاران معتقد است از قسمت ۱۴ به بعد دیگر کار دلبخواه او نیست و حتی به صرافت این افتاده که اسمش را از تیتراژ مجموعه بردارد ولی...
پرونده این هفته هفته نامه شهروند ، که درباره "بزنگاه" و "رضا عطاران" با امیر قادری کار کردیم را از دست ندهید
حرف بزنم.این موقع شب(ساعت2:40) بامداد،آمده ام بگویم که امسال هم حق حامد بهداد را خوردند.حق بازیگری را که طی این 7 سال حضور پررنگ،به جایی رسید تا همه و همه سینمای ایران به ستایش بازی او برسند و حمد و ستایش او را کنند.حامد،این بار هشتمی ایست که کاندید دریافت جایزه می شود و هر سال به دلایلی نامعلوم،یکی دیگر می رود آن بالا.نمی دانم حس پنهان را دیده اید یا نه؟اگر دیده اید که می دانید بازی او چگونه بود و حرف هایم را تائید می کنید.یک بازی درونی،بدون دیالوگ های زائد،برخاسته از حس و درونگرایی یک بیماری روحی که شاید به جرات در سینمای ایران از این دست نقش ها کم پیدا می شود و کمتر کسی هم می تواند آن را ایفا کند.سرنوشت اینگونه است دیکر.امروز وقتی حامد تماس گرفت و گفت که کارت اضافه می خواهد تا پدر و مادرش را هم به جشن بیاورد،فقط از خدا خواستم این بار او را روسفید کن.چند سالی می شود که دلش می خواهد وقتی پدر و مادرش این پایین نشسته اند و برایش کف می زنند،او،آن بالا باایستد و با افتخار رو به پدر کند و با نگاهش،زحمات این عمر سپری شده را سپاس بگوید.اما این بار هم نشد.اشکال ندارد حامد...می دان که این مطلب را می خوانی....پس بدون:
ملاقاتی که از چند هفته پیش برنامه ریزی اش را کرده بودیم به مرحله عمل برسد.ملاقات با مردی که حسرت حضورش،امروز احساس می شود.ملاقات با مردی از جنس تفکر،دانش،فرهنگ و همه آن چیزی که امروز و شب فراموش شده و خاک روی آن را گرفته.پریروز وقتی به دفتر خاتمی رسیدیم،دلهره عجیبی داشتم.قرارمان راس ساعت 12 بود و او هم درست عین وعده ای که کرده بود در اتاقش حاضر شد.با ابایی شکلاتی به همراه پسرش عماد.و چقدر لحظه شیرینی بود وقتی صحبت می کرد و می خندید.خاتمی مرد بزرگی است.این را از لابه لای حرف ها گرفتم و همین برایم بس بود.همین برایم بس بود که توی آن یک ساعت حضور،با وجود همه مشغله ها و گرفتاری هایش در این روزها،با حوصله نشست و حرف زد.خندید و با همان لهجه شیرین یزدی که هر از چند گاهی رو می شود،راهنمایی کرد.راستی،چقدر این روزها جای این مرد خالی است.چقدر این روزها همه حسرت حضورش را می خورند...
تهيهكنندگي احسان دلاويز در مورد هادي ساعي كليد خورد. به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، مجيد توكلي بعد از ساخت مستندي درباره علي پروين،هفته گذشته مستند جديد خود را درباره زندگي «هادي ساعي»،قهرمان المپيك و جهان آغاز كرد. توكلي كه فيلم مستند «سوزوكي به بهشت ميرود» را در باره شخصيتهاي اخراجيها آماده نمايش دارد درباره «سرو ساعي» گفت: هدف اصلي ما در اين فيلم بررسي زواياي مختلف زندگي هادي ساعي است.ابعاد گوناگوني كه وقتي در مرحله تحقيق بوديم به آن رسيديم و به نكات ويژه اي درباره رسيدن او به چنين جايگاهي دست پيدا كرديم كه به طور حتم ديدني است. توكلي در مورد دليل ساخت اين مستند گفت: بعد از ساخت مستند سلطان و موفقيت اين فيلم،تصميم گرفتم تا يك سه گانه ورزشي را بسازم كه هر كدام از اين فيلمها درباره يك ورزشكار تاثيرگذار در جامعه باشد.اولين نفر علي پروين بود،نفر دوم هادي ساعي است و كارهاي تحقيقاتي بر روي نفر سوم در حال انجام است كه بلافاصله بعد از انجام تحقيقات ساخت آن نيز آغاز ميشود.
