حرف زیاد است.مثل هرسال..ولی بازهم مثل هرسال،لحظه هایی بودند که کنار هم سال ۸۷ را ساختند...
یک هفته اصفهان/سیزده بدر پرماجرا/علاقه/اشب های خنک اشرفی اصفهانی/لواسان/برج آی تک و بازگشت به همشهری جوان/کارتینبگ//آصف/اختلاف/پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه/شمشک/فرهنگسرای پایداری/شب های تدوین/آلاشت/زمان/جشنواره فیلمهای ورزشی/سینما فلسطین/جایزه بهترین فیلم/آکادمی ملی المپیک/رسول صدرعاملی/اکران خصوصی/علی پروین/پرویزی به فرنگ رفت/کافه تمدن/خانه هنرمندان و علی پروین/پارک سعادت آباد/مستند سرو ساعی/احسان دلاویز/باشگاه اسب سواری آریاسب/همشهری مسافر/بام تهران/روزهای فیلمبرداری/بزنگاه/باشکاه انقلاب/کله پاچه/مرغدونی کرج/پرویزی از فرنگ برگشت/حسن فتحی/دنده معکوس/پاتریس لومومبا/عفیفه و سه تار/اشک ها و لبخندها/هرشب بیلیارد/تدوین ساعی/هندی کم/این ستارخان دوست داشتنی/عشق واقعی/پژو ۲۰۶/موتوری/جشنواره فیلم فجر/درباره الی/انتخاب بازیگر/سریال مناسبتی/و بازهم عشق واقعی/۲۰ متر زیر زمین/حضرت سلیمان/کاخ سغدآباد/اختتامیه/سینما آفریقا و اخراجی ها ۲/مهدی هاشمی/درکه/زندان قزلحصار/تحویل سال ۸۸ در شهرک سینمایی و....
یک:خبر بدی بود.متاسفانه آنقدر منبع خبر موثق بود که هر چی می خواهم باور نکنم نمی شود.خاتمی از انتخابات کنار می رود.به همین سادگی...امروز میرحسین موسوی،در منزل خاتمی به دیدارش می رود و درست بعد از اتمام جلسه خاتمی تصمیم می گیرد تا طی بیانیه ای در شب چهارشنبه،انصراف خودش را از حضور در انتخابات اعلام کند.گفتم که!منبع خبر زیادی موثق بود ولی اینبار امیدوارم موثق نباشد...
دو:هر سال درست توی همین زمان ها بود که بهاریه را می نوشتم!این روزها آنقدر گرفتاری ها زیاد است که فرصتی نمی گذارد.ولی حتمن می نویسم.امروز نشد فردا،فردا نشد پسون فردا...به هر حال تا قبل از تحویل سال می نویسم.
یک:عین کلاس درس است.کار کردن با حسن فتحی را می گویم.درست وقتی می خواهد میزانسن بدهد و حرکت دوربین را مشخص کند،اگر شش دنگ حواست نباشد کلی چیز از کفت رفته.این ها را می نویسم چون می دانم سندی است که بعدها می توانم به خاطر تاریخ و ساعتی که این زیر حک می شود به آن استناد کنم.روز ها و شب های خوبی است.چند روزی روزکار و چند روزی هم شب کار که البته فعلا شب کاریم و کار در شب هم برای منی که شیفته شب! لذت بخش.عجیب است.کار کردن با بازیگر حرفه ای و غیر حرفه ای هم تجربه خوبی است.در دلشکسته،کنار مرحوم شکیبایی بودن برایم بس بود و این جا هم کنار مهدی هاشمی و گوهر خیر اندیش..اما وقتی درست کنار همه اینها یکی باشد که به عنوان بازیگر آمده و هیچی بارش نیست،تمام لذت خوب بودن را از تو می گیرد.بگذریم...
دو:سال دارد تمام می شود.اصلا حواسم نیست.چه قدر تند...برای منی که ماه اسفند و شب عید را دوست دارم،این گذر تند زمان،زیاد خوشایند نیست.عاشق شب عیدم.این شلوغی خیابان ها و اینکه مردم الکی خوبند.از کنار هم رد می شوند و الکی می خندند.از این دکون به آن دکون می کنند و کیسه به دست راهی می شوند.شب عید ها همیشه خوب است.شهر الکی خوب و با صفا است.انگار زندگی توی همه کوچه پس کوچه ها جریان دارد.(راستی....جان،آن برنامه پیاده روی در شب را بگذاریم برای شب های آخر سال؟نظرت چیه؟)
سه:تدوین فیلم سرو ساعی هم تمام شده و کارهای آخر فنی اش را سپری می کند.قرار بر این است که تا پایان امسال فیلم توزیع شود!!
چهار:تا به حال شده 20 متر زیر زمین،درست جایی که بدترین هوا و مکان فراهم شده،جایی که پر است از کثافت و آب های زیر زمینی،یکی از بهترین لحظه های زندگی ات را سپری کنی؟ و همینطور که چکمه ات تا ساق پا در گل فرو می رود،از چیزهایی صحبت کنی که معمولا جایش در کافی شاپ و رستوران و خلاصه یک جای دیگری است؟

