درست خبرش مثل مرگ بود.مرک یا یک تهدید به مرگ.مثل خبر مرگ یکی از دوست های جوانت.فکرش را بکن،مثلا یکی از دوستان سربازی.پنج،شش سالی بود درست و حسابی می شناختی اش و تقریبا باهاش بزرگ شدی.یک جوان رعنای ۱۷ ساله با کلی موفقیت که توی همین سن و سال کم به دست آورده بود.یک جوان ۱۷ ساله با قامتی بلند،با دانشی بسیار و با درکی بالا از مسائل روز و با کوله باری از تجربه طی ۱۷ سال زندگی.حالا فکرش را بکن جلوی چشمانت بکشنش.بعد هم مرگ.اون هم توی آخر سال.درست زمانی که همه چیز خوب است و همه مردم خوبند.
این یکی را هم بستند.مجله دوران نوجوانی و جوانی ام را امروز مقابل چشمان من و کلی عشق سینمایی که بیشتر از هرچیز خواندن مجله محبوبشان مهم بود تا اینکه بعد از مدرسه سر چهار راه باایستند و مزخرف بار هم کنند.مجله سینمایی دنیای تصویر را بعد از ۱۷ سال تلاش علی معلم،امروز به راحتی آب خوردن لغو امتیاز کردند و این یعنی همان فاجعه ای که منتظرش بودیم.مهم ترین تریبون سینما و شاید رک و رو راست ترین تریبون سینمای ایران بعد از ۱۷ سال زندگی شرافتمندانه،با کلی خواننده عاشق،زیر پای آن هایی که سینما نمی خواهند له شد.امروز وقتی علی معلم را در مراسم افتتاحیه سینما آزادی دیدم،دلم نمی خواست سلام بدهم.دیگر مثل گذشته دلم نمی خواست چند دقیقه ای پیشش باایستم و او حرف بزند و من یاد بگیرم.امروز او درست مثل پدری بود که جوان خوش قد و بالایش در باشکوه ترین لحظه های زندگی اش تصادف کند و بمیرد.همیشه این مرد را دوست داشتم.از صراحت لهجه اش لذت می بردم و از علمی که در سرش بود،چیز یاد می گرفتم.هر از چند گاهی می رفتم دفترش و چند ساعتی از زندگی ام را پر بارتر می گذراندم و بعد هم....
آن هم در چه روز با شکوهی.روز تولد دوباره نماد سینمای ایران.روز تولد دوباره سینما آزادی.سینمایی که خیلی ها آرزوی دوباره دیدنش را داشتند و امروز دیدند.امروز درست زمانی که قرار بود همه خوشحال و شاد باشند و جشن به پا کنند،خبر مرگ قلم سینما ،حال خیلی ها را گرفت و خیلی ها را هم مسرور کرد.حالا،از سال آینده دیگر نباید روی کیوسک های مطبوعاتی دنبال دنیای تصویر بگردیم.از امسال دیگر خبری از معتبر ترین جشن سینمای ایران(دنیای تصویر)نیست.و امروز چه روز عجیبی بود.
به اندیشیدن خطر مکن....
روزگار غریبی است نازنین
I لینک ثابت I  دوشنبه 27 اسفند1386   مجید توکلی
|

